« حرکت پشت در های بسته »
جواد اکبری
کلید واژه : عرفان مترقی شرق، غریزه ی زندگی، نئاندرتال، توتم
دستاوردهای تکنولوژیک، اسطوره ، کهن الگو، مانی، منجی-نوس
تئولوژی آپوفاتیک، لویاتان ، روش های علمی، دیالکتیک سقراط ، دیالکتیک
سقراط، فلسفه ی هگل ، فلسفه ی فردیت، تاریخ دیوانگی، میشل فوکو، ایده
آلیسم هگلی ، ایده آلیسم توماس مور ، یوتوپیا ، میمسیس، هنرمند – شاعر
هنر – شعر، امپرسیون ، پرسونیفیکاسیون ، کوبیسم، اگزیستانسیالیسم
زبانشناسی سوسور، عدم قطعیت، تئوری گایا
انسان حرکتی است به سوی دنیای ماورا(1) این جمله ای که به ظاهر در
عرفان مترقی شرق-هند به وقوع پیوسته است اساس دیدگاهی است که از
شوق وصف ناپذیر eros))(2) برای میل به جاودانگی و اضمحلال
)thaonathos) (3) در خودش و پیوستن به جریان ازلی- ابدی خلقت در
جهتی که خاستگاه نوع بشر دستخوش دگرگونی های ریشه ای در بنیان
سست و ریشه های پراکنده (ریزوم) نوین گردیده نمایانگر واقعیتی است که
می رود در واقعیتی دیگر به نابودی برسد.انسان نئاندرتال(4) در همان
هنگام که به هوش انسانی خودش نزدیک می شود در می یابد که در ارتباط و
هماهنگی با همنوع به گونه ای ارضائ کنجکاوی اولیه می رسد و در تلاش
برای عاطفی کردن این ارتباط و هماهنگی به سوی کشف زبان و گفتار بدون
-اینکه طرح و برنامه مدونی داشته باشد هدایت می شود. ارتباط انسان
انسان اولین و عالی ترین نوع مدل ارتباطی است که در همان نخستین دوره
هایی پیدایش زبان ایجاد شد. با گذشت قرن ها این پیوند هم چنان به عنوان
اصلی ترین و کامل ترین هماهنگی موجود در هستی از طرف نوع آدمی
پذیرفته بود. در همان حال که "توتم"(5)ها در تفکر انسان غار نشین شکل
می گرفت او خودش را ارباب مطلق پدیده های محیطی می دانست.ترس از
رعد و برق یا احترام حیوانی مانند شیر نه بهمعنی واقعی وحشت که به دلیل
نهفته ی میل به برتری جویی که ذاتی اوست شکل گرفته اند . کما این که در
روند گسترش فرهنگ و علوم که منجر به" افسون زدایی از طبیعت"(6) شد
در نهایت این ترس تبدیل به آگاهی موقت از خاستگاه پدیده های طبیعی مانند
رعد و برق و زمین لرزه شده و هیبت طبیعی جانوران درنده ای مانند شیر
و...هم با دستاوردهای تکنولوژیک (که محصول زبان اوست) مانند تفنگ و
.. در هم شکست. در عین حال انسان رو به قدرت اسطوره های خودش را
هم فراموش می کند و دیگر نه زمان ازلی و نه انسان ازلی مطرح است نه
.آرکی تایپ هایی (کهن الگو) که مسیر آینده او را پیش پایش باز می کند
آدمی که در تفکرات امثال "مانی" به سبب اظلال و اغوای ماده کاملا کور و
کر به دنیا آمده است و باید توسط منجی-نوس (7) از روشنایی درون خویش
آگاهی یابد رفته رفته این اغوای ماده را نه تنها می پذیرد که آن را بخش
قطعی و جدایی ناپذیر وجودخویش قلمداد می کند و تلاش عظیمی را برای
.نفی ما بعد الطبیعه در برابر تئولوژی آپوفاتیک(8) می آغازد
این حرکتی است که سرچشمه در "لویاتان"(9) توماس هابز می تواند داشته
باشد به از هم گسیختگی تفکر مطلقه می انجامد و نگاه را از عرش به فرش
می کشد. حالا انسان که انقلاب "کوپرنیک"(10) ستاره شناسو بعد "انقلاب
کوپرنیکی"(11) کانت فیلسوف را تجربه کرده نه تنها از کانون کائنات که از
کانون وجود خودش هم زدوده می شود و از جایگاه – مرکز تصورات
موهوم و امن به حاشیه ای لغز نده – تاریک و رو به اضمحلال
پرت می شود. از قرون وسطی تا رنسانس و از آن جا تا انقلاب صنعتی
حرکت همواره در جهت استیلای عقل بر نگرش های "مجرد" پیش رفته
است. تا بالاخره روش های علمی با بیان تجربه و آزمایش و در
ما را به نتیجه ای درpositivism (نهایت هر چیزی که از راه اثبات (12
جهت رد و قبول می کشاند تفوق و برتری خود را بر نظرات غیر
آزمایشگاهی اعلام داشتند. برای انسان آن چه به عنوان فلسفه (تجربه
علمی+تجربه هنری) اهمیت دارد امروزه چیزی جز جنگ زبان علیه زبان
نیست. آن جا که "هر آگاهی آگاهی به چیزی است(13 ) و انسان جز به
خود چیزها به چیزی نمی اندیشد. با این همه ژرف -ساخت تفکر آدمی از
دیالکتیک سقراط تا فلسفه هگل که آخرین مرحله از بزرگترین بخش
نگرش های انسانی را شامل می شود یعنی فلسفه ی نظری و از ماتریالیسم
دیالکتیک مارکس تا به امروز که بخش جوان اما قدرتمند همان رویه است
یعنی فلسفه ی عملی دستخوش دگرگونی بسیار سترگ هم در ظاهر هم در
ماهیت شده است. مدل ارتباطی انسان –انسان با ظهورانقلاب صنعتی و سپس
-رسیدن به اولین نشانه های مدرنیسم جای خودش را به مدل ارتباطی انسان
.حیوان داد
انسان عقل زده تحمل مخالفت و یا مشارکت با تفکرات رو به مدرن همنوع
خودش را کم کم از دست داد و با تغییرزندگی گله ای یا خویشاوندی به
همه چیز را درindividuality زندگی فردی و باب شدن فلسفه ی فردیت
خودش خلاصه کرد. با این دگرگونی در جهان بینی انسان دیگر تحمل انسان
را به جز برای رفع نیازهای غریزی نداشت و به دوستانی که توان مقابله با
روحیات و تفکرات مشخص او را نداشتند یعنی حیوانات روی آورد. این
ترغیب خود به عزلت او را به سوی نفی تمامی ارزش های از پیش تعیین
شده و اخلاقیات مقدس پیش برد تا آن جا که حکم به دگرگونی ارزش ها داد و
این که هر آنچه تا به امروز به عنوان ارزش مطرح بود دیگر بی ارزش
است. با این طغیان فصل تازه ای در کتاب دیوانگی انسان گشوده می شود و
دری دیگر در" تاریخ دیوانگی" او :"حرف دیوانه در طول قرن ها در اروپا
یا اعتبار شنیده شدن نداشت یا اگر هم کسی به آن گوش می داده است در
(حکم سخن حقیقت تلقی می شده است. "(نظم گفتار – میشل فوکو
در جایگاهی که " ایده آلیسم" (14)هگلی آن جا که از تاریخ
حرف می زند :"تاریخ محصول حرکت است و حرکت هم از فعلیت مستتر
."در روح هستی بوجود می آید که در نهایت منجر به ایجاد تحول می شود
حرکتی که منجر به تحولی آرمانی را مد نظر دارد و با ایده آلیسم "توماس
مور " که نمونه ی کامل یوتوپیای خود او و کل دیدگاه های
یوتوپیایی(15) است رئالیسم را در برابر خود
می بیند رئالیسمی که در واقع پرستی محض خویش هنرمند – شاعر را آیینه
ای می داند که وظیفه اش محاکات کردن از طبیعت است. طبیعتی یکسر
واقعی و واقعگرایی که آن چه را می گوید انجام می دهد. این نگرش یعنی
(16) به همراه هنر – شعر یعنی سیلان خود انگیخته (mimesis)میمسیس
ی احساسات برتر و نیرومند با پس زدن نگرش های آرمانی جایگاهی محکم
برای خودش بنا می کند که هنوز هم اثرات اش باقی است. ولی با خلق
"امپرسیون طلوع خورشید" (17) و تاثیر گرایی اولین و محکم ترین ضربه
به رئالیسم و مرحله ای دیگر از تصورات انسانی پدید می آید. جایگاهی که
کسی تصورش را هم نمی کرد شبه هنری به نام "عکاسی" تبدیل به زلزله ای
.شود که اصل هنر را به سمت ویرانی سوق دهد
شاید بتوان گفت از اینجا به بعد بود که انسان پس از ارتباط انسان – انسان و
انسان – حیوان به سمت گریز از هر جانداری و بازگشت به نوع پیشرفته و
یا جاندار پنداری (personification)استحاله شده پرسونیفیکاسیون
روی آورد . به طور روشن تر پس از این که کوبیسم (18) خود را به عنوان
هنر معرفی کرد و در حقیقت با تقلیل (تبدیل هر چیز به ساده ترین شکل
حضورش ) انسان به اشکال هندسی به نوعی انسان زدایی دست زد. دیگر
این اشیاء بودند که اهمیت داشتند و سوبژه (19) چیزی نبود جز
ابژه ای (object)(20) که مکررا تکرارمی شود به همراه دیدگاهی که بعد
ها مثلا در اگزیستانسیالیسم(21) مطرح می شود و اساس اش این است که
"وجودانسان اسبق بر جوهر اوست" . عینیت مقدم بر ذهنیت تثبیت شده و
ذهن قیاسی ذهنی که جهان و امور آن را به تقارن های وضعی و طبیعی اش
پایین می آورد عرصه اش برای عرضه ابتدایی ترین اشکال تخیل که ریشه
در اولین مراحل پیشرفته خرد آدمی دارد یعنی استعاره تشبیه و حتی تمثیل
مثلا حیواناتی که به نمایندگی از انسان حرف می زنند عمل می کنند درس )
.اخلاق می دهند و...) محدود می شود
از این پس مدل ارتباطی انسان – شئ مدل مسلط است . و انسان که روح را
در بشر ها و لوله های آزمایش نمی تواند تجزیه و تحلیل کند به سوی اشیا به
مثابه ی روح و جسم و رخدادی که هر لحظه در حال نزدیک تر شدن به
واقعیت روی آورد . در این جا تنها تکیه گاه واقعی انسان واقعیتی است که
در چنگ اوست . اما هر چه قدر او سعی دارد تا خودش را به واقعیت
.نزدیک تر نشان دهد واقعیت گریزان تر و مبهم تر است
با مطرح شدن زبانشناسی سوسور و بعدها ساختار گرایی ، شکل اگر سازنده
ی محتوا نباشد، ساخته ی آن هم نیست و چگونه گفتن مهم تر از چه گفتن
-می شود. این دستاویز محکم و خوبی برای عمق بخشیدن به ارتباط انسان
شئ به حساب آمد. چرا که معنی و محتوای هر شئ ، شکل همان شئ است و
هر شئ به چیزی جز خودش ارجاء نمی دهد. دیدگاهی که در تفکرات
ساختار شکنانه دریدا هم به شئ شدگی متن می رسد و متن دیگر نه نیت
مولفاست نه چیزی که مخاطب برداشت می کند بلکه فقط این خود متن است
که مهم است و "چیزی خارج از متن وجود ندارد." البته این به معنای
سقوطی نامتعارف است. چرا که انسان و هنر در تقابلی معکوس قرار می
گیرند. بنا بر نظر مارکس :"هنر تنها می تواند به سمت زوال خویش حرکت
کند." بنابر این هرچه قدر یک اثر هنری زوال یافته تر و نابود شده تر باشد
هنرمند گسترده تر و رهاتر می شود . چرا که با تخریب آخرین لایه های
زیباشناسانه هنر هنرمند به اعماق خلائ مکیده می شود که کامل ترین شکل
و بعد به نا-حضور(presens)حرکتی از شخص به حضور
را در خودش دارد . حرکتی که در اوج خودش به زیبایی شناسی (no presens)
زشتی منتهی شده است. امروزه با اثبات شدن عدم قطعیت که جنبه ای کاملا
علمی – فیزیکی پیدا کرده است . هنر کامل و هم هنرمند کامل دیگر مطرح
نیست و تنها آن چه بسیار ناکامل ناقص و باز است مهم تلقی می شود این
.جاست که هنر در خودش تبدیل به پارادوکسی می شود که هنرمند را نقض می کند
هنرمندی که دیگر واقعی نیست چرا که دیگر :"هنر کاملا به واقعیت رسوخ
کرده و واقعیت هم دیگر امری واقعی نیست." (23) با رسیدن به این مراحل
شکل رابطه ی انسان _ شئ تبدیل به رابطه شئ _ شئ می شود . شئ که
دیگر شئ نیست و شئ نبودن خودش را هم انکار می کند و در فضایی بی نام
،معلق است. در این حالت سخن خرد پست مدرن به عینیتی ورای عینیت
.جهشی کوانتومی می یابد. هر آنچه را درک می کنی همان را می بینی
و دست آخر رسیدن به این پاسخ ویرانگر در غالب "تئوری گایا" (24) که
:در ظاهر پرسشی به نظر می رسد
"!!"زندگی چیست؟ چرا به جای آن که چیزی نباشد چیزی هست ؟
: پانوشت
1-
osho جمله ای از عارف معاصر هندی
2-
بنا بر نظر فروید روانشناس اطریشی و بنیانگذار مکتب روانکاوی انسان دارای دو نوع
سائق یا غریزه اصلی است که به زندگی او شکل می دهند :اروس – غریزه زندگی
3-
تاناتوس – غریزه مرگ
4-
انسان اولیه و غار نشین
5-
اشیا حیوانات گیاهان و پدیده های طبیعی که برای انسانهای اولیه جنبه
.تقدس پیدا کرده و مورد احترام واقع می شوند
6-
آسیا در برابر غرب – داریوش شایگان
7-
نجات دهنده در مذهب مانیNoos
8-
خداشناسی تطبیقی مرسوم در قرون وسطی
9-
لویاتان" نام کتابی از توماس هابز انگلیسی به معنی خدای مصنوع و میرا است"
10-
ستاره شناسی که برای اولین بار مدعی شد زمین مرکز و کانون کائنات نیست
11-
امانوئل کانت فیلسوف فرانسوی و پدر روشنگری که انقلاب کوپرنیکی او
.که می گوید"این ذهن نیست که تابع اشیا است بلکه این اشیا هستند که تابع ذهن اند
12-
اثبات گرایی
13-
فیلسوف فرانسوی و بنیانگذار پدیدار شناسیe. husserl نظر
14-
آرمان گرایی
15-
نام کتابی از توماس مور نویسنده و فیلسوف انگلیسی به معنی Utopia
شهر آرمانی یا آرمان شهر
16-
محاکات تقلید کردن از طبیعت
17-
نام اثری از کلود مونه نقاش فرانسوی قرن 19
18-
مکتبی هنری که ریشه در نقاشی دارد با بنیانگذاری پابلو پیکاسو و براک
19-
فاعل شناسایی
20-
موضوع شناسایی
21-
مکتب اصالت وجود
22-
تلاشی در جهت شکستن کلام محوری و پایان بخشیدن به هژمونی در متنlogo
23-
Hyper reality واقعیت غیر واقعی – نظری از ژان بودریار
24-
نظریه همه چیز و همه کس که تلاش می کند تمام موارد و موضوعات
مربوط به انسان را تعریف کند
|