«انسان ادبی ، ترکیبی از اندیشه و خیال»
جلال ستّاری
گفتیم که به اعتقاد باشلار میان استدلال علمی و تخیل شاعرانه فرق بسیار است . تصویر را به یاری اندیشه
و اندیشه را به یاری تصویر توجیه نمی توان کرد . اما این دوگانه گی به معنای جدایی نیست چون اندیشه و
خیال همه از انسان سرچشمه می گیرند . این است که باشلار اثرات "پویایی روح و جنبش ذهن " را همه جا
چه در قلمرو علم ، چه در پهنه ی خیال می بیند . دانش به گفته ی سوریا (1) زیباشناسی هوش است و
حالت باشلار در قبال علم و شعر حالتی است مبتنی بر زیبا شناسی . او شیفته و فریفته علم و شعر است
چون هر دو زیبایند . از دیدگاه باشلار همه چیز چون ماده ای ست که در اختیار آدمی گذاشته شده است و
آدمی همیشه آن را تغییر و تبدیل می دهد و خود از این رهگذر تغییر و تبدیل می یابد . آن چه انسان با چشم
گشودن به جهان با همه ی وجود خویش ( هوش و خیال ) احساس می کند " اشتهای کار " است و باشلار به
سیره ی مسیح دعا می کرد که " خدایا اشتهای هر روز را به بنده گان ات ارزانی دار " . تخیل ، کاشف
نیروهای زنده ی طبیعت است و وسیله ی رهایی آدمی از قید و بند قراردادهای اجتماعی و موجب غوطه
ور ساختن اش در اعماق چیزها . تخیل همان روح است اما روحی که به جسم می نگرد و با دنیا می آمیزد
. هدف نقد ادبی باشلار نیز تربیت خواننده برای بهتر خواندن اثر و یافتن وا گرایی های علم و روانشناسی و
ادبیات در نوشته پر و بال می گیرد . براین اساس به اعتقاد باشلار خواندن دو جهت دارد : نخست جهت
رویداد ها و دو دیگر مسیر تخیل و هدف نقد ادبی شناخت نوع تخیلی است که زادگاه رویدادها ست ، با این
همه شعر و علم دارای دو جهت یا دو محور متضادند و آرزوی فلسفه ، همه اینست که آن دو چیز ناسازگار
را هماهنگ و مکمل یکدیگر سازد . نقش تخیل در قلمرو علم چیزی جز گمراهی نبود ، اکنون ببینیم در پهنه
ی شعر چه جایی دارد؟
تصاویر ادبی نظام و دستگاهی دارند و نظریه کامل و تمام تخیل نظریه ای ست که بتواند روشنگر این
نظام و دستگاه باشد . تصاویر اصلی یعنی تصاویری که تخیل زندگی بی آن ها ممکن نیست . تصاویری
هستند وابسته و پیوسته به مواد اصلی و حرکات اساسی بالا رفتن و پایین آمدن و عناصر چهار گانه هوا و
خاک و آب و آتش از آغاز تا کنون همیشه نمودار حیات و ارزش های حیاتی بوده اند . پس انواع تخیلات
را به چهار عنصر مادی تحویل می توان کرد . فرمان چهار عنصر بر پهنه ی خیال روان است و همه
تخیلات در بازپسین تحلیل به عناصر چهارگانه :آتش ، هوا، آب و خاک مربوط و ناگزیر به چهار طبقه
تقسیم می شوند.کیمیاگری ماده ای را به مقام الوهیت می رساند . این روحیه ی کیمیاگری خاص باشلار نیز
.هست باشلار عاشق دلخسته ی ماده است و همه عشق و امید و ایمان خود را نثار ماده می کند
میان این چهار عنصر مادی و فرضیه ی چهار گونه مزاج رابطه ای هست . روحیات کسانی که در قلمرو
های آب و آتش یا هوا و خاک تخیل می کنند ، یکسان نیست . آب و آتش و آسمان و زمین حتی در عالم
خیال نیز با یکدیگر می ستیزند . شاعری که به زمزمه ی جویبار گوش فرا می دهد با سخنوری که آهنگ
رقص شعله های آتش را می شنود بیگانه است . آن دو به یک زبان سخن نمی گویند . تصویر با استعاره ی
شاعرانه باید از منبع عنصری مادی کم و بیش توشه و مایه برگیرد . این بهره گیری شرط دوام و بقا در
انجام و وحدت خیال پردازی است . جز آن تخیل است و گذراندن است و بدان پایه پایدار و استوار نیست که
بتواند آفریننده اثری ادبی باشد. پس تخیل برای خلق شعر و ادب ، نخست باید عنصر و ماده دلخواه و
.برگزیده خویش را بیابد
تصویر شاعرانه گیاهی است که برای بالیدن به خاک و هوا و گرما نیاز دارد . باشلار به ماده گوش فرا می
".دهد : در عمق ماده گیاه تیره ای می روید ، در ظلمت ماده گل های سیاه شکفته می شوند
این ماده تعیین کننده ی شیوه ی بیان یا قالب یا نطفه و ریشه صورت و قالب است . اشیا شاعر را به خیال
باقی دور و دراز و ژرف نمی کشانند . این مواد ند که چنین قدرت شگرفی دارند. شاعری که تخیل اش از
آینه الهام گرفته اگر خواستار کامل تصاویر حیات و بقایی ندارند چون منحصرن بازی های لفظی و سوری
هستند و با ماده ای که گوهر هستی بخش آن هاست سازش و پیوند نیافته اند . هر چشم انداز پیش از آن
که منظره ای خود آگاه گردد تجربه ای رویایی است . اما این منظره رویایی چارچوبی نیست که رفته رفته
ار تاثیرات لبریز گردد ، ماده ای ست که اندک اندک گسترش می یابد و بر حجم خود می افزاید . خواب و
.خیال آدمی تقلیدی از زندگی ماده است
تخیلات بیش از اندیشه های روشن و تصاویر خود آگاهانه ، تابع عنصر اصلی هستند . از این رو علاوه بر
،تحلیل تخیل از دیدگاه روانکاری باید آن را از لحاظ روانی فیزیکی و روانی – شیمیایی نیز بررسی کرد
یعنی تحلیل تخیل از لحاظ روانشناسی را با بررسی عینی تصاویر توام ساخت . از راه این " فیزیک و شیمی
تخیل " به فرضیه ی چهار مزاج شاعرانه می رسیم . هدف این فیزیک و شیمی شعر تشخیص ماده مربوط
به هر تصویر و تعیین " سنگینی " و " وزن مخصوص " آن است . کار باشلار نقد عینی شعر و ادب به
معنای دقیق کلمه با زیباشناسی آزمایشگاه است . فیزیک یا شیمی تخیل ، وسیله ی شناخت موجبیت عینی
تصویر است و این شناخت راهگشای نقد ادبی عینی به معنای اخص کلمه است . بر این اساس برخلاف نظر
روانکاوان تخیل تابع موجبیتی روانی نیست ، قلمروی ست مستقل و " سر خود " نقد ادبی عینی نشان می
دهد که استعارات ، تصاویر آرمانی بی ریشه ای نیستند ، بیهوده و بی دلیل ساخته و پرداخته نشده اند بلکه
نظم و نسقی خاص دارند و بیش از احساسات ، طبق قاعده و قانونی معین یکدیگر را فرا می خوانند و به
.همراه می آورند
روان شاعر " ترکیبی است از کلمات مستعار و مجاز "(2) که به یاری تحلیل عینی می توان شکل
هندسی(3) آن را رسم کرده و این شکل هندسی ، نمایشگر جهت و معنا و نظم و ترتیب و ترکیب تصاویر
.و استعارات شاعر است
تخیل چیست ؟ تخیل توده ای جامد و بیجان از تصاویر محصول ادراک حسی نیست ، قوه ی دگرگون
ساختن آن هاست . به بیانی دیگر تخیل ، قوه ی ساختن تصاویر از واقعیت نیست ، قوه ی ساختن تصاویری
است که از واقعیت فرا می گذرند ، برتر از واقعیت اند . با بررسی پیوند های میان واقعیت و تصویر )
ارتباط واقعیت ادبی با واقعیت مادی ) به این نتیجه میرسیم که واقعیت ، از دولت تخیل ارزشمند می شوند
،خود واقعیت ساده و مبتذل است و دارای هیچ یک از آن خصوصیاتی نیست که در تصویر ادبی ( واقعیت
.ادبی ) رخ می نمایند
تصویر ، بیان اندیشه و ادراک و تخیلی قبلی یا نمایشگر واقعیتی که در گذشته وجود داشته نیست . شعر
اصیل متضمن تصاویری ست که بیش تر احساس و ادراک نشده اند ، تصاویری که زندگی فراهم نیاورده
بلکه شاعر خلق کرده است . کلام شاعرانه ، روشنگر و جودی است که همزمان با بیان شاعرانه آفریده می
شود . تخیل ، آفرینش واقعیتی نو " از راه کلام و در کلام " است ، پس شعر هستی-آفرین است . شعر
تجربه ای از جهان به ما می آموزد که آن تجربه را تنها در خود شعر و از راه شعر احساس و دریافت می
توان کرد .شاعر نو آور و خلاق است یعنی با زبان شعر و در زبان شعر ، جهان و موجوداتی اصیل و
احساسات و ادراکاتی مطلقن بدیع می آفریند . بیان تصویر زبان را جوان می کند . شاعر با آوردن
تصاویر تازه ، خلاق زبان است . از این رو کلمات شاعر همیشه نمودار زندگی و احساسات و اندیشه های
شاعر نیستند بلکه گاه آفریننده واقعیتی تازه اند . شاعر پیوسته بیان کننده ی نقص خود نیست و چنان که
گفتیم تصاویر واقعی در زبان شعر " تصاویری نیستند که زندگی فراهم آورده باشد " و منظور از زندگی در
.این جا واقعیت با واقع گرایی خام و ساده لوحانه ایست که علم و شعر واقعی حتمن از آن فرا می گذرند
خواننده ی شعر نیز باید قوه ی عاقله و ذهنیت خویش را به یکسو نهد تا بتواند با جریان اصیل شعر هماهنگ
گردد. پس نوعی زندگی یا واقعیت منحصرن " کلامی " وجود دارد ، در این بینش ، زبان وسیله ی تجسم و
.نمایش واقعیت نیست ، بلکه خود ، ابزار واقع سازی است . ضمنن در این بینش کلمه چیزی ثابت نیست
بلکه کنشی ( فرنکسیونی ) است بی نهایت پویا و تغییر پذیر از این رو تخیل که دارای قوه واقع سازی است
.. همیشه منازع خرده بین و منقد است . کلام موجز شعر حمله ای ست به عادات ذهنی انسان
برای شناخت بهتر تصاویر آن را با استعاره (4) قیاس می کنیم . استعاره به اعتقاد ، تصویری دروغین
است یعنی شبه تصویری ست که اندیشه را خلاصه و ترجمه و تزیین می کند ، و در واقع وجه مصالحه ای
ست میان عقل و خیال . استعاره احساسی را که بیان اش مشکل است به صورتی محسوس مجسم می سازد
بنابراین استعاره ، مترجم و مبین فکری است که پیش از استعاره وجود داشته است . از اینرو استعاره
وابسته به وجود دیگری است ( یعنی آن کس که خواهان بیان مطلب مشکلی است ) اما خیال با تصویر
.زاییده ی خود تخیل مطلق است
روانکاوی ، پیوند تصویر با آرزو را به باشلار می آموزد . اما باشلار از این حد فرا می گذرد و به
جستجوی خیزگاه تصویر در ذهن آفریننده ی هنر می پردازد و به این نتیجه می رسد که تصویر شاعرانه از
اندیشه زاده نمی شود . تصویر شاعرانه از هیچ به وجود می آید . انسان سرنوشتی " شاعرانه " دارد یعنی
برای این زندگی می کند که پیکار شادی و اندوه را بسراید . حاصل سخن این که تخیل قوه ای رهایی بخش
است یعنی رهاننده ی آدمی از قید تصاویر اولیه و نیروی تغییر دهنده ی تصاویر است . ادراک حسی و
تخیل به اندازه ی حضور و غیاب متضادند . تخیل بزرگترین تحرک روحی و معنوی است . اما کار واقعیت
، وقفه و سکون و بازداشت است . تصویر ادبی تصویرشکن یعنی در هم شکننده ی تصاویر ایستان ادراک
حسی است . تخیل ادبی از بند نوعی تخیل می گریزد تا بتواند آزادانه تخیل کند . پس تخیل ادبی ، قوه ی
تمیز دادن است و حیات و تحرک اش زاده ی این قوه تمیز است .از این رو باشلار می گوید تخیل و اراده
در اصل بهم پیوسته اند . به اعتقاد او تصویر ادبی نمایشگر آدمی تنها و تک افتاده است با همه اراده اش و
شعر که در خلوت و سکوت وجود دور از بینایی و شنوایی زاده می شود . نخستین و بزرگترین تجلی اراده
ی انسان ها است . تخیل دور شدن ، پر گرفتن ، پرواز کردن به سوی زندگانی نو و افق های دوردست و
ناآشنا ، خود را برای آینده ساختن و پرداختن است . کار عقل رخنه کردن یا دریافت امور با نحوی متعارف
و محتاط ، مطابق قواعد و دستورهای خاص است و این همه وسیله ی جهت بخشی از آینده است . اما کار
تخیل ، خطر کردن به شیوه ی پرومته برای پی ریزی آینده است و از این لحاظ آزادی و امیدواری انسان
است " همیشه تخیل سرآغاز کاری است و خرد از سرگرفتن کاری " از این رو هر شاعر واقعی باید بتواند
ما را به سفر کردن بخواند . شعر سنت نیست ، رویایی ابتدایی و بیداری تصاویر ابتدایی است و این
تصاویر ابتدایی تصاویر مربوط به ماده اند . نخستین وظیفه ی شاعر رها ساختن و به راه انداختن ماده ای
.که درون ما لنگر انداخته و خواستار خیال پردازی است
".نقد ادبی هیچ گاه نباید این سخن بزرگ نووالیس (5) را فراموش کند که " شعر همان هنر پویایی روان است
تصویر ادبی معنایی است در حال تکوین ، لغت کهنه در قالب تصویر ، ادبی تازه ای می یابد ، در واقع
تصویر ادبی باید دارای دو کنش ( فونکسیون ) باشد معنای دیگری ( جز آن چه دارد ) داشتن و خواب و
خیال دیگری ( جز آن چه بر می انگیزد ) بر انگیختن . پس تصویر ادبی لغات را به جنبش در می آورد
یعنی کنش واقعی تخیل را به لغات باز می گرداند و بدین گونه لغات اصالت و فضیلتی را که در آغاز از
،است Imaginaireبرکت تخیل داشتند باز می یابند . از این رو لفظ مناسب تخیل ، تصویر (6) نیست
که رساننده ی پویایی و تحرک تصاویر است . دنیای شعر و تخیل به سبب این پویایی و تحرک ذاتی نسبت
تشخیص داده یعنی ( Roland kubn , Ludwig , Brinswanger)Daseinsanalysc به دنیایی که
( دنیای اوهام شخصی و )Eigenwlt ،( دنیای انسان ها ) Mitwelt ،( محیط دنیای واقعی ) Umwelt
دنیای رهایی و آزادی است . البته بر حسب این سه نوع دنیا سه گونه شعر تشخیص می توان داد ، اما هر
ی Umwelt بار که تخیل ساختی جهانی یا کیهانی می یابد ، وسیله ی رهایی آدمی از دنیای واقعی یا
.است که وی را احاطه کرده است ، آزار می دهد و هرچه تنگ تر می فشارد
به اعتقاد باشلار تصاویر ادبی میان دو گونه تصویر جای دارند : تصاویری که سرآغاز معرفت اند و
تصاویری که رهگشای خیال پردازی کیهانی اند . از این رو تصاویر ادبی در عین حال می توانند پی از
یک رشته تغییر و تبدیل به معرفت عقلی تحویل گردند تا آن که گسترش یافته به صورت استعارات دور و
دراز درآیند تصویر ادبی دو صورت برونی و درونی دارد ، هم جلوه ی عالم خارج است و هم تجلیگاه
.ضمیر باطن انسان . " انسان ادبی " ترکیبی است از اندیشه و خیال ،احساس و فکر تأمل و بیان
تنها تخیل درباره ی مواد یعنی تخیلی که زیر هر قالب و صورت ماده ای سراغ می گیرد می تواند با پیوند
تصاویر زمینی و آسمانی عناصری خیالی بیافزاید که دو اصل پویایی زندگی : اصل حفظ و صیانت و اصل
"تغییر و تبدیل از آن بهره ور گردند . همه تصاویر اصیل ادبی آبستن این اصول دوگانه یعنی " دیالکتیک
آسمان و زمین و آب و آتش اند . در واقع آدمی می خواهد دو بیان ادبی تغییر و ثبات و ایمنی و نا پایداری
را گرد آورد . روان ، سازنده مفاهیم یعنی " عادات معرفت " است . این مفاهیم در عین حال فرمانبردار
روان و فرمانروای آن اند ، اما روان هر دم سرگرم تازه کردن و دگرگون ساختن تصاویر خویش است و
.این تغییر و تبدیل به یاری تحلیل حاصل می شود . به اعتقاد باشلار تخیل ، قدیم و تجربه ، حادث است
شناخت شاعرانه جهان مقدم بر شناخت عقلانی جهان است . جهان نخست زیباست و سپس حقیقی . جهان
،هستی در سه مرحله پدید آمده است : نخست در مرحله ی خیال پردازی یا به شگفت آمدن . به شگفت آمدن
یعنی این نیروی Contemplationبا اعجاب خیال پردازی است که تنها یک آن می پاید سپس مرحله
شگرف روانی انسان که به رغم حوادث زندگانی حسی ، می تواند تخیلات خویش را تجدید و احیاء کند و با
که Representation این بازسازی مدام مانع نابودی زندگانی تخیلی گردد . و به فرجام مرحله ی
عبارت است از منطبق افتادن تخیل صور با معرفت صور یا یادآوری و بازشناسی دقیق و صحیح صوری
که نخست عاطفی بوده اند و با روح و قلب آدمی سرو کار داشته اند یعنی آدمی نخست آن ها را دوست
.داشته و نوازش کرده است
تخیل اصل اولی است . آن چه در آغاز وجود داشت خواب و خیال ناب بود . تصاویر ادبی واقعیت های
روانی اولیه اند . تخیل ادبی تخیلی ثانوی یعنی محصول تصاویر بصری ثبت شده توسط ادراک حسی نیست
. بیان یا تصویر ادبی ، حیاتی مستقل و خاص خود دارد. به بیانی دیگر تخیل خودسرانه و بی اعتنا به آن چه
عقل وتجربه می گوید و سلیقه می جوید . کار خویش را دنبال می کند . پس ادببات دنیایی است به خودی
خود معتبر و ارزشمند زیرا تصاویر ش اولین اند نه ثانوی ، تصویر ادبی ناب در تخیل خلاق و پویا ، و
واقعیت حقیقی ادبیات است و آن تصویری است که ریشه ی زندگی اش در خود ادبیات است . احساس علت
است ، از( La Cause Imaginee )تصادفی تصاویر است ، علت واقعی فوران تصاویر ، خود تخیل
،این رو باشلار می گوید : تخیل وقتی به رویت باطنی می رسد ، که نخست در مکتب خیال پردازی محض
.آموزش و پرورش یافته باشد ، تنها در این صورت تجارب دنیای خارج تصاویر تخیل را تایید خواهند کرد
تقلید هنرمند از واقعیت هنگامی با روح است که هنرمند بیش تر آن واقعیت را تخیل کرده در عالم رویا دیده
باشد ، تصویر فقط برای تصویر وجود دارد . تصویر ادبی همان زبان حال رویا ست و می توان گفت که
.تصویر ادبی رویایی سخنگو است
.دنیای بعد الطبیعه ای خلق کرده است( Imaginare )چنان چه می بینیم باشلار برای تصویر
این دید یا بینش فروید تفاوت فاحش دارد . تخیل از لحاظ روانکاو ، پوشش و استتار چیزی ست ، یعنی
چیزی است که چیز دیگر را می پوشاند و پنهان می دارد ، پس پوشش یا سرپوش یا کنشی ثانوی است . به
بیانی دیگر روانکاو جویای واقعیتی است که در پس هر تصویر نهفته است اما از یاد می برد که تحقیق
تصویر بر واقعیت را نیز انجام باید داد ، ضمن این ( positivite ) خلاف این تحقیق یعنی بررسی تاثیر
،بررسی نیروی تصویر که خاص هر روان فعال و کوشنده ای ست آشکار می شود . به اعتقاد روانکاو
نماد دارای معنای روانی و در حکم دال یا نشانه است . رمز ( سمبل) در نظام روانکاوی هر اندازه متغیر
الشکل باشد ، باز مرکز و نقطه ای ست ثابت و بیش تر به مفهوم شباهت دارد.اما به اعتقاد باشلار تصویر
چیز دیگری ست . تصویر کنش فعال تر و پویا تری دارد و سرچشمه ی حیات یا زادگاه تصویر ، نیاز مثبت
(یعنی سازنده و نه ویر انکار) به خیال پردازی است . با بررسی تصاویر مادی درمی یابیم که ناخود آگاهی
نقص و کاهیدگی خود آگاهی نیست ، نیروی زاینده و هر دم فرآیند ای ست که جویای زبان حال است . پس
.هر تصویر چیزی ست مثبت که با افزایش جلا و سنگینی و نیروی خود ، به نحوی مثبت گسترش می یابد
تاثیر ادبیات در هم شکستن تثبیت یافته گی (7)هاست. بیان ادبی موجب رو آمدن (8) نیروها و سوابقی
.غریزی شاعر و رها شدن و به راه افتادن تصاویری ست که در لغات به سنگینی لنگر انداخته اند
1 ) E . Souriau
2 ) Syntax Metaphorique
3 ) Diagramme
4 ) Metaphore
5 ) Novalis
6 ) Image
7 ) Defixation
8 ) Defoulement
مرجع : رودکی – شماره ی 19 – اردیبهشت ماه 1352
|