« آتش نرینه،آب مادینه »
(نظریه گاستون باشلار درباره ی جوهر تخیل(4
جلال ستاری
باشلار در کتاب «روانکاوی آتش»عقده هایی کشف کرده است که به ذهن فروید هم نمی رسیدند
:از قبیل
(خود کشی اتنا Etna) عقده ی ،Empedocle عقده پرومته(رباینده ی آتش)، عقده ی آمپدوکل
نوالیس(سیمرغ از خاکسترش دوباره زنده می شود)عقده ی هوفمان(سمندر در شعله های
(.Punch
:عقده پرومته
ترس از آتش اکتسابی است. پدر و مادر کودک را از نزدیک شدن به آتش و بازی کردن با آن
(باز می دارند و می ترسانند. از این رو چون ترس از آتش ریشه ی اجتماعی ( خانوادگی
دارد، پس مسأله ی شناخت آتش همان مسأله ی نافرمانی یا سرپیچی هوشمندانه از دستور پدر و
مادر است. کودک می خواهد چون پدرش باشد، پس دور از چشم پدر مانند پرومته ای کوچک
کبریت را می رباید و گاه آتشی می افروزد. این عقده ی پرومته است. عقده ی پرومته عبارت
است از آرزوی دانستن به اندازه ی پدر و استادمان و حتا بیش از آنان. می دانیم که عقده ی
اُدیپ در رشد عاطفی انسان نقش اساسی دارد. عقده ی پرومته عهده دار همان نقش در زندگی
.عقلانی انسان است. عقده ی پرومته، عقده ی اّدیپ حیات عقلانی آدمی است
:Empedocle عقده آمپدوکل
،که پیشتر از آن یاد کردیم عقده ای ست مرکب از صفات دوگانه و متضاد منسوب به آتش
معجونی که در آن عشق به آتش و ترس از آتش، شور حیات و سودای مرگ به هم آمیخته
نمایشگر این عقده است و اگرچه اثری ستHolderlin اثر هولدرلین Empedokhes .اند
.ناتمام، اما به علت پیوندی که با این عقده دارد دارای اصالت و وحدت است
:Novalis آتش جنسی شده یا عقده ی نووالیس
شعرای رمانتیک ندانسته مضمون آتشِ جنسی شده یعنی آتشی را که دارای کیفیت و صبغه ی
جنسی است در اشعار خود می پرورانند. بررسی اشعار نووالیس از لحاظ روانکاوی این حقیقت
را به خوبی آشکار می سازد. دراین اشعار، نووالیس آتش کیمیا گران شعله ور است. عقده ی
نووالیس عبارتست از گرایش شوقمندانه به آتشی که از مالش پدید آمده و نیز نیاز به گرمای
مشترک ، گرمایی که دوتن به هم می دهند. گرما گوهری است گرانقدر، باید آن را نگاه داشت و
تنها به انسان برگزیده ای که شایسته ی دوستی است ایثار کرد. روشنایی بر سطح چیزها می
لغزد. اما گرما به درون همه چیز نفوذ می کند و از این رو ارزشمندتر از روشنایی است. نیاز
رسیدن به درون هرچیز در واقع پاسخی است به این تصور فریبنده و گیرا که هر درونی گرم
است. این همدلی از راه گرما یا وحدت و اتفاق درونی در اشعار نووالیس به صورت تمثیلی فرو
رفتن در غار و شکاف و صخره ی کوه جلوه گر می شود. چون از دیدگاه ناخودآگاهی هر حفره
گرم است. برای ناخودآگاهی زمین به مثابه ی زهدان مادر و چون زهدان مادر گرم است. در
مرکز زمین یا هر چیز نطفه و آتشی زاینده وجود دارد. هرچه می روید و می بالد ، می سوزد و
،هر چه می سوزد، می زاید و جوانه می زند. اما در اشعار نووالیس، علاوه بر این آتش جنسی
آتش آرمانی ، آتشی که به صورت کمال مطلوب یا وجودی مثالی و معنوی درآمده نیز به چشم
می خورد. در واقع این دو خصیصه ی آتش که هم روشنایی بخش و هم زداینده ناپاکی ها و
.آلودگی ها ست موجب شده که آتش ساحتی معنوی بدست آورد
شاعرانه و رمانتیک(Sublimation) به اعتقاد روانکاوان سرچشمه ی این معنویت ،تلطیف
غرایز و شهوات است، اما به اعتقاد باشلار کار تلطیف نزد کسانی که با غرایز و شهوات پیکار
می کنند، نوع دیگری است که می توان استعلای دیالکتیکی نامید: پایه و اساس تعالی همیشه نفی
.و میل و آرزو به فرجام سرکوبی غرایز نیست. بلکه عزم نیل به آرمانی والا نیز می تواند بود
زاده می شود که نقش پرداز تصویر مطلوب آدمی(Narcissism) در کنار چشمه خودشیفتگی
است ،پس خود شیفتگی همیشه بیمارگون نیست، عهده دار نقش مثبتی نیز هست. تعالی
یعنی تفسیر و تأویل باطنی و عرفانی و روحانی ) رها Anagogique دیالکتیکی (با مداوای
ساختن آرزوهای سرکوفته نیست، اصلاح وازدگی های ناخوآگاهانه با اراده ی کوشا یعنی
نشاندن وازده گی خودآگاهانه به جای وازدگی ناخودآگاهانه است. بدین گونه اساس استعلای
دیالکتیکی، وازدن به نحوی اندیشیده و تعظیم یافته (سیستماتیک) است و یک نمونه ی روشن آن
مناسبات دیالکتیکی موجود میان دو خصیصه ی پاکی و ناپاکی است که به آتش نسبت داده
اند.چنان که می دانیم آتش از سویی رمز گناه و شر است و این طبیعی است زیرا آتش از آغاز
جنسی شده است و از این رو جدال با تمایلات جنسی به صورت پیکار با آتش به نمایش درآمده
است. تصاویر دوزخ سوزان و شیطان با زبان آتشین نمودار این جنبه ی عینی تصاویر شاعرانه
،و استعارات اخلاقی و پی بردن به اصل این اعتقاد است که آتش زداینده ی اهریمنی آتش است
. اما از سوی دیگر آتش نماد پاکی نیز هست
هدف باشلار بافتن ریشه های ناپاکی هاست. یکی از مهمترین دلایل این اعتقاد این است که آتش
زداینده بوست و گند زدایی گویاترین گواه بر پاک کننده بودن چیزی است. دلیل دوم پاک کنندگی
آتش این است که آتش نابود کننده ی کثافات و آلودگی هاست. آتش پاک کننده است زیرا زداینده
ی آلودگی هاست. و به فرجام این دلیل سوم که آتش پاک کننده ی زمین شخم زده ی نکاشته
است ،چون علف های هرزه را می سوزاند و موجب باروری زمین می شود. اما آتش خاصه در
نوک شعله، پاک و مطهر پنداشته شده است. زیرا آتش در این نقطه اثیری و غیر مادی می
نماید. با وجود این چیزی که اعتقاد به پاک کنندگی آتش را سست می کند این است که آتش
.خاکستر به جا می نهد و می دانیم که خاکستر را مدفوع آتش پنداشته اند
:عقده ی هوفمان
اهمیتی است که پدیده های (Hoffmann) یکی از خصوصیات نوشته های خیال انگیز هوفمان
آتش دارند. سراسر آثار هوفمان شعر شعله است. در واقع بخش بزرگی از ادبیات وهم آمیز زاده
ی تحریک ناشی از مشروبات الکلی است. شیطان آتش کارگردان تخیلات هوفمان است و این
خاصه در آثار هوفمان Punch).شعله ی شراب است که منبع الهام اوست
.دارای چنان نقشی است که می توان آن را عقده ی هوفمان نامید
.ادگارآلن پو نیز چون هوفمان در نوشتن داستان های خیال انگیزش از الکل یاری گرفته است
اما دو روحیه ی به ظاهر همانند پو وهوفمان در اصل با هم تفاوت بسیار دارند. الکلیسم هوفمان
الکلی است با خصیصه ی نرینه آتش که آتش می گیرد. الکل پو، الکلی است با خصیصه ی
مادینه آب که نبوغ پو در آب های راکد مرداب لنگر انداخته است و عنصر تخیل اش آب است یا
زمین خشک و بی حاصل نه آتش. کتاب خانم ماری بوناپارت روانکاو، درباره ی پو این حقیقت
را به خوبی روشن ساخته است. ماری بوناپارت نشان می دهد که نماد آتش در نوشته های پو
.همیشه عنصر ضد خود را به همراه می آورد. یعنی فقط برای این می آید که یادآور آب باشد
روح شاعر فریفته ی تصویری مطلوب و برگزیده است و شاعر آن تصویر را اصل تفکر و
استدلال خویش قرار داده ، به یاری اش به توجیه همه ی عالم پرداخته است. روحیه ی غیر
علمی نیز همین گونه است. این روحیه هم ناخودآگاهانه برای یک قوه، ارزشی گزاف آلود قایل
.می شود
:آب
خصیصه ی اساسی آب خصیصه مادری است. چنانکه طبیعت نیز چون آب نماد مادر و زن
است. در هرگونه عشق بهره ای از عشق کودک به مادر وجود دارد، از این رو آب یادآور شیر
،است یا هر آشامیدنی گوارا در حکم شیر مادر است. دقیق تر بگویم در تخیل مربوط به مواد
.آب مانند شیر غذای کاملی است
،در آثار ادگار آلن پو، آب جوهر مادر است. اما ماده ی برگزیده و ممتاز این شاعر یعنی آب
آبی است سنگین، ژرف تر و مرده تر از همه ی آب های راکد و سنگین و عمیقی که در طبیعت
می توان یافت. زیرا تصاویر آب در ذهن پو تابع خیالبافی اساسیس یعنی تخیل درباره ی مرگ
است. بدین گونه آب در آثار پو تصویر مادر محتضر اوست. یعنی ماده ای ست دوگانه: جان
بخش و جان ستان.خانم ماری بوناپارت نشان می دهد که وحدت و یکپارچگی تخیل پو مرهون
بقای یک خاطره ی دردناک دوران کودکی: خاطره ی مرگ مادر در حال مرگ اوست. بدین
گونه آب دعوت به مرگ است. یعنی نیروی فریبنده و افسونکاری است که پو را به خودکشی
می خواند. مرگ در آبی آرام و راکد نماد بازگشت به بطن مادر است. آب در این تصویر
آمیخته ای ست از نمادهای دوگانه ی ولادت و مرگ. در تخیل پو که تشنه ی مرگ است، سزای
زیبای مرگ است یا زیبایی سبب مرگ است. از این رو در آثار پو زن و دره و آب همگی
مرگ آور و زندگی ستان اند. در واقع برای دریافت مهمترین اشعار و قصه های پو باید به پیوند
ناگسستنی میان زیبایی و مرگ و آب اندیشید. از سوی دیگر ناخودآگاهی در عالم خیال، مرده را
شناور به روی خیزابه ها می خواهد. مرگ، نخستین دریانورد است، پس قهرمان دریا قهرمان
مرگ نیز هست. مرگ سفر است و سفر نوعی مرگ. در تخیل ژرف یعنی تخیل مربوط به مواد
. آب همیشه در مرگ دستی دارد و برای این که مرگ به معنای سفر باشد آب مورد نیاز است
دراین گونه تخیلات همه ی ارواح باید زورق نشینانی که در دریا روان اند باشند. در تخیلی که
.سازنده ی تصویر آب مرگبار ، آب نماد مادر زندگی ستان است، آب عنصر مرگی است زنانه
آب خاصه عامل مرگ دختر یا زنی زیبا و جوان (چون نوعروسی پوشیذه از گل)، فروتن و
مهربان و بی کینه است و به فرجام وسیله ی خودکشی از راه خودآزاری است و این همان عقده
در درام هملت است. اوفلی خود را در آب غرق می کند، گیسوان اوفلی به (Ophelie) اوفلی
روی آب شناور می شوند و امواج آب گیسوان گره خورده و بهم تابیده اش را باز می کنند. در
قلمرو تخیل، امکان قلب تصویر نشانه ی اصالت و کمال و تمامی تصویر است. براین اساس
همین که گیسوان افشانی به روی شانه های برهنه ای بریزد، نماد آب در ذهن زنده و بیدار می
شود. عقده ی اوفلی مانند همه ی عقده های بزرگ شعر آفرین ، ساحتی کیهانی می تواند یافت و
.در این سطح، عقده اوفلی نماد وصلت ماه با امواج دریاست
از آن چه گذشت پیداست که آب متضمن یک خصیصه ی نیرومند جنسی است. آمیزش آب و
آتش یادآور زناشویی است. آتش نرینه است و آب مادینه و ریشه ی این پیوند، تخیل وصلت
اضداد است. براین اساس، قو در ادبیات تصویر زن برهنه و نماد برهنگی مجاز، برهنگی پاک
و سپیدی نمایان است. ستایشگر قو در حقیقت خواهان زنی است که شستشو می کند. این تصویر
مانند همه ی تصاویری که در ناخودآگاهی حیات و فعالیت دارند، تصویر دو
است. آوای قو (می گویند قو در بازپسین لحظه زندگی آواز می(Hermaphrodite) جنسی
خواند.) آوای مرگ جنسیت، یعنی نشانه ی میل جنسی برانگیخته ای ست که به زودی کامیاب
شده فرو خواهد نشست. شعر سطحی که تنها به پهنه ی درخشان آب نظر دارد، آب را به نحوی
بصری و خودآگاهانه جنسی می کند و خاطره ی ربة النوع پاسبان چشمه ها و رودها و جنگل
را به صورتی کنایی زده و بیدار می سازد و بدین( Nymphe Naiade) ها و کوهساران
گونه یک عقده ی فرهنگی بوجود می آورد که آمیخته ای ست از خواب و خیال ها و آرزوهای
طبیعی و نیز سنن و چیز های آموخته شده ،باشلار عقده فرهنگی آب را عقده نوزیکائا
. نامیده است Nauicsaa
:هوا
پویایی تصویر مادی، خاصه در تخیل هوا جلوه گر است. تخیل درباره ی هوا، تخیل جنبش و
.حرکت است. تصاویر هوایی متحرک و جنبنده اند و این تحرک را در روان نیز برمی انگیزند
چون سفری هوایی ،سفری رو به بالا به تصویر می آید و ارزشمند(Elan vital)جهش حیاتی
کردن چیزی عمودی کردن آن است. این پویایی خصیصه ی ذاتی و تخیل مادی و خاصه ی
تخیل مربوط به هواست. دعوت به سفری هوایی طبیعتن برانگیزنده ی احساس بالا رفتن یا
عروجی سبک وآسان است. چنین تخیلی را صعودی یا عروجی می نامیم و اصل تخیل صعودی
این است که استعارات مربوط به بلندی ، پرواز، صعود، ژرفی، فرود و سقوط اصول متعارف
اند. یعنی هیچ چیز قادر به توجیه این حقایق مسلم (Axiomatique)بدیهی و حقایقی متبینه
نیست ،اما آن ها همه چیز را تبیین و توجیه می کنند. این استعارات دوگانه حاکم بر مناسبات
.دیالکتیکی موجود میان وجد و هول اند
یکی از بزرگترین تصاویر تخیل هوایی پرواز است. هوا آزادی است و آزادی پرواز است، نفس
پرواز است از این رو به بال نیازی ندارد. پرواز رؤیایی ، پرواز با بال نیست. هرگاه بال در
قصه ای پدیدار شد، تردید نمی توان کرد که آن قصه «عقلانی» شده است. بنابراین بال های
تخیل را باید کند. بال مادی نیست،«صوری» است آدم پرنده نیرنگ تخیل است. آیا پرواز در
خواب چنان که فروید و پیروان اش گفته اند نشانه ی میل جنسی است؟
روانکاوی کلاسیک غالبن نماد را با مفهوم برابر می کند. یعنی برای هر نماد معنای ثابت و
تغییر ناپذیری قایل می شود و از این رو از بسیاری جوانب و جهات یا معانی نماد غافل می
ماند. بر همین اساس تخیل از لحاظ روانکاوان کلاسیک در حکم فراغت یا غفلت و گریز ذهن
از مشغله های پایدار عاطفی است. پس کاری بیهوده و نوعی خودفریبی است . اما خواب پرواز
:را مانند همه نمادهای روانی نه تنها به یک شیوه و روش و بلکه به گونه های مختلف
.غریزی، هنری(از لحاظ زیبایی شناسی ) و عقلانی و عینی تغییر باید کرد
تأثیر روانی احساس سبکی یا سنگینی در خواب، پرواز بسیار ژرف تر و پایدارتر از از
احساس میل جنسی است که به اعتقاد روانکاوان در خواب پرواز مستتر است. در تخیل هوایی
هرچه به بالا می رود، جان می یابد و هستی می گیرد و هر چه به زیر می آید چون سایه ای
ناپایدار به سوی نیستی می شتابد. اگر این همه صفات نیک به پرنده نسبت می دهیم ، از این رو
ست که پرواز را در عالم خیال موجد خوشبختی می دانیم وچنین می پنداریم که با پرواز جوانی
دوباره می یابیم. برخلاف معتقدان روانکاوان باید گفت که پرواز در خواب طلب پاکی و سودای
.عشق و شور و جوانی است
رؤیای پرواز تراژیک نیست، نمودار خوشبختی خواب بین است. آدمی هنگامی در خواب پرواز
می کند که خوشبخت است. پرواز در خواب با احساس سبکی هوا و چون هوا سبک زیستن
همراه است. هرچند که پرواز و هوا هر دو سنگین نیز می توانند بود. این دیالکتیک سنگینی و
سبکی همان پویایی خاص عنصر هواست. قائمیت یا عمودیت
فلسفه ی بعد الطبیعه ی باشلار است
به اعتقاد باشلار صعود عمودی، شاهراه حکمت است و(Verticalite) پایه و اساس
باشلار در توضیح این نظر از روانشناسی صعودی یونگ، صعود نتیجه به قله های بلند، قائمیت
.درخت و شعله های آتش یاد می کند
ریشه های درخت معرف ناخودآگاهی و شاخه هایش تمثیل استعلای غرایز است. «تخیل مانند
درخت است و چون درخت دربرگیرنده. این فضیلت، خاص هر دوی آن هاست. تخیل ریشه و
شاخ و برگ دارد. درخت خیال، درختی کیهانی است. یعنی درختی است که در آن تصویر
سراسر کیهان نقش بسته است. درختی است که کیهان را می سازد و می پردازد.» تعادل روانی
با استعلای غرایز هنگامی میسر است که ریشه ها استوار و عمیق و پرآب و نیرومند
باشند.هرچه ریشه ها ژرف تر باشند؛ استعلاء، گسترده تر است. تنه ی راست درخت، تصویر
صعود است.«درخت راست نیرویی است که زندگانی خاکی را به آسمان آبی می برد» از اینرو
. تخیل را فراهم می آورد(Diagnostic Vegetal)«تصویر درخت امکان «تشخیص نباتی
، شاعر (Vertical)نیچه دارای این روان عروجی است . او نمونه ی کامل شاعر عمودگرا
،صعود و فرازگاه ها است. هوای آزاد و پاک تمثیل دست یافتن به آزادی ،تبلور لحظه آزادی
یعنی لحظه ای ست که راهگشای آینده است. برای این که از خود جنبنده ای بسازیم مرکب از
آن چه هست وآن چه خواهد شد،باید در خود احساس سبکی بیافرینیم. یعنی به صورت تودهای
سبک (وخیالی) درآییم تا بتوانیم صاحب اختیار خویش باشیم. در تخیل، نتیجه هوا و سرما و
که او نیز دارای(Shelley) سکوت بهم می آمیزد و ماده ای مرکب می سازد. در تخیل شلی
تخیل هوایی است، نرمی و موسیقی و روشنایی بهم پیوسته اند. نیچه و شلی دو نابغه اند که در
یک موطن هوایی به پرستش خدایانی متضاد پرداخته اند. قوه در این تخیل جنبه ی مادی و
می شود. اصل ایده آلیسم نیچه و (Idealise)عینی خود را از دست می دهد و معنوی و مثالی
.شلی این است: کسی که بالا می رود و پایین می آید،همه چیز را با خود به بالا و پایین می برد
پس در تخیل هوایی سنگینی خاص جهان نیست. آن ماست، بر روح و قلب ،و سینه ی انسان
نشسته است.آن کس که بر سنگینی غلبه کند ،ابر مرد است و سرشتی فوق طبیعی دارد و آن
طبیعتی است که ذهن انسان هوایی در عالم خیال می سازد. در هر یک از ما خط یا «نقشه»ی
سقوط و ترس غریزی افتادن وجود دارد. پس در ناخودآگاهی انسان، پرتگاهی خیالی دهان باز
کرده است. در درون مان هرچیزمی تواند بیافتد و نیست و نابود شود و در این دریافت شهودی
سقوط درونی، اتفاق معنی سقوط جسمانی و سقوط اخلاقی را در می یابیم. اما اگر چه احساس
«سقوط و فرو افتادن را می شناسیم و آدمی آن چه را که می شناسد تصور نمی کند. پس«بالا
.حاکم و مقدم بر «پایین » است
بدبختانه اطلاعات و معلومات آشفته ی ما درباره آسمان و هوا، شاهراه تخیل هوایی و آسمانی را سد
کرده است. ذهن انسان امروزی آن قدر پر و انباشته است که خیالبافی در آن جایی ندارد. از این رو
باید به یاری نوعی روانکاوی، در جهت خلاف روانکاوی کلاسیک،خودآگاهی را فرو ریخت و عالم
جایگزین اش ساخت. این تنها وسیله ی دوام و(Onirisme Constitue) ،رؤیای سازمان یافته ای
خیالپردازی است. خودآگاهی قالبی و بد پرداخته به اندازه ی ناخودآگاهی آشفته و بی شکل، برای
روان زیاد دارد. روان باید میان تخیل و معرفت ره راست را بجوید. تعادل روانی هماهنگی تخیل و
.معرفت است
مرجع: رودکی- شماره ی 21- تیر ماه 1352
|