«دیالکتیک ویژه ی نماد»
(نظریه ی گاستون باشلار درباره ی جوهر تخیل(3
جلال ستاری
باشلار برسر این نكته كه «خیالبافی» و «رؤیا» یكی نیستند تأكید خاص دارد. از لحاظ باشلار خیال
پردازی، ناتوانی و كاهلی و به خواب رفتن ذهن ،گریز ذهن از عالم مادی و پناه بردن به جهان
خاطرات و اوهام نیست. بلكه بازگشت ذهن به عالم ماده و درگیری سخت و هوشیارانه با
.چیزها»ست»
خیال پردازی كوشش و تلاش است، نه آسایش و آرامش. خواب بین به نفس خود، شعور ندارد. رؤیا
خلاف خود آگاهی است اما درخیال پردازی نور خود آگاهی و هوشیاری است. رؤیای شب نمایشی
،است بی تماشاگر. خواب بین در این نمایش، پذیرنده ی محض و انسانی بی نفس است. رؤیای مطلق
هستی گیر و جان ستان است اما خیال پرداز، خود آگاه و هوشیار و از این رو قادر به وصف و
.تخیلات خویشتن است
دامنه ی كار و گسترش خیال پردازی ستاره مانند است. بدین معنا كه خیال بافی بر محور چیزی
متمركز می شود و از آن كانون چون ستاره به هر سو نور می افشاند. اما رؤیا چون شتاب زده می
.دود، به بیراهه می رود. تحلیل از بك نقطه پرتو افشانی می كند رؤیا راه می پیماید و گمراه می شود
بدین علت میان روانكاوی و فنومنولوژی كه آگاهی یافتن به نفس كل یا نفس كیهانی خویشتن است
مشابهتی نیست. خواب بین در اندیشه ی كین خواهی یا مهر ورزی است اما خیال پرداز فارغ از
مشغله های زندگی روزانه، درهای هستی خود را به روی جهان می گشاید تا در های جهان به رویش
.گشوده شوند
خیال بافی، «روانكاوی طبیعی» رؤیاهای شبانه است. «فاجعه» ی رؤیای شبانه در این است كه
خیال پردازی یی بی ماده است. ماده باعث رهایی آدمی از وسوسه ،ستیزه جویی و خونخواهی یا
كامرانی است. ماده رنگ ذهنیت را از صفحه ی تحلیل می زداید . ماده شرط و ملاك اصالت تحلیل
.است. رؤیا روانشناختی است . یعنی از روان سرچشمه می گیرد و روشنگر سطح برونی است
خیال بافی هستی شناختی است. یعنی از اعماق جهان و كیهان بر می خیزد هنگامی كه خیال پرداز
سخن می گوید به درستی نمی دانیم او سخن می گوید یا جهان به زبان او سخن می گوید. خیالبافی
كیهانی همه ی جهان را در وجودمان جای می دهد . گرایش ناخودآگاهانه به عناصر، از دوران
كودكی سرچشمه می گیرد. در دوران كودكی چیزی كه فی نفسه معنا و كشش خاصی ندارد، به علل
عاطفی معنا و كشش خاص می یابد و از آن پس همه ی تخیلات آدمی پیرامون تصاویری كه به دلایل
عاطفی ارج و مقام یافته است دور می زند. پس خیالبافی درباره ی عناصر، زاده ی پسند خود آگاهانه
و دلبخواه آدمی نیست. بیشتر از این ناشی است كه هر عناصر با احساس جسمانی ابتدایی و مزاجی
.خیال باف مطابقت دارد
در واقع نخستین علایقی كه در روان و خواب و خیال آدمی اثرات پاك نشدنی به جا می نهد، علایق
جسمانی یا احساس و تأثراتی است كه از پیكر خویش داریم . نخستین مراكز مورد توجه و نظر ما
اندام های ماست. این علائق ابتدایی به اعضای بدن آفریننده قدیمی ترین و پایدار ترین تصاویرند. پس
نخستین تصاویر مربوط به نخستین احساساتی است كه در وجودمان بیدار می شود و آن احساسات
جسمانی است به بیانی دیگر نخستین تخیل ، تخیل مربوط به مواد است. چنانكه نخستین احساس گرمی
.و لذت یا نخستین احساس گرم و لذت بخش همان احساس راحت و آسودگی جسمانی است
بدینگونه « ریشه و زادگاه نخستین تصاویر مادی بدن و اندام های ماست ». « مادیگری »، فلسفه ی
.عناصر و جوهر آدمی است. كودك ذاتن ماده گرا است ونخستین رؤیاهایش مربوط به مواد بدنی است
پس مادیگری كودكانه است و فلسفه ی باشلار فلسفه ی معصومیت كودكی یعنی جهانی بری از
جنسیت و نفرت و حسابگری است. گاه خواب و خیال شاعر خلاق آن قدر عمیق و طبیعی است كه
وی ندانسته و ناخود آگاهانه به همان تصویر می رسد كه در كودكی از گوشت و خون خود داشته
است. اشعاری كه بدین پایه عمیق اند غالبن تأثیر قدرت شگرفی دارند. به اعتقاد باشلار متن ادبی را با
.جسم و بدن خود می نویسیم و می خوانیم
كه در آن انگیزه ی روانی موجب بروز psychogenie «در این جا بر خلاف جریان «روان زا
عكس العمل بدنی اوست، انگیزه بدنی – آن چه در حین خواندن و نوشتن در تن خود احساس می كنیم
.– موجب رهایی و پرواز روح در عالم خیال می گردد. بدن سرچشمه و وسیله ی خیال پردازی است
در نتیجه ماده در نظر باشلار از راه ادراك عینی یا تحلیل ( آنالیز ) علمی شناخته نمی شود بلكه از راه
خاطره ی بدن شناخته می شود. بدینگونه باشلار در نقد ادبی به نیروی متن ( رسالت روانی – بدنی
متن ) بیش از صورت آن توجه دارد. تحلیل مربوط به مواد جهان و كیهان را چون انسان جاندار با
اندام های انسانی می پندارد در نتیجه خاطرات مربوط به بدن ساختی كیهانی می یابند. بدینگونه تخیل
در باره ی مواد به جهان حیاتی درونی و عمیق می بخشد و در درون مواد همه نمادهای حیات درونی
.انسان را جلوه گر می بیند
تخیل ابتدایی با تخیل طبیعی، یعنی تخیل در باب مواد تخیلات و اوهام، آدمی را بر اشیاء فرا می
افكند. این گرایش های ناخودآگاهانه یعنی ارزش گذاری ماده ی برگزیده و ساختن تصاویری كه از آن
.مایه می گیرند، عقده های روانی است. با شناخت عقده ی روانی شاعر، شعرش را بهتر درمی یابیم
شعر وقتی اصیل و دارای وحدت و انسجام است كه از آبشخور عقده سیراب شود. اگر این عقده نباشد
.شعر بی ریشه و سرد و ساختگی است و با ناخود آگاهی خواننده گفتگو نمی كند
Ambivalentمواد و عناصر اصلی یی كه ذات هستی بخش تخیل مادی اند به طرز عمیقی دو گونه
با مختصاتی دو گانه ) پنداشته شده اند. دو گانگی تصاویر از تضاد افكار نیز شدیدتر است. ماده ای )
كه به یمن تخیل، حیاتی دوگانه و دو گونه نیافته از لحاظ روانی عهده دار نقش ماده اصلی نمی تواند
بود. ماده هایی كه در روان، احساسات دوگانه ای بر نیانگیزد همزاد خویش را در شعر نخواهد یافت
و در آیینه ی شعر نقش نخواهد بست. عنصر مادی برای این كه بتواند همه ی روح را تسخیر كند باید
در ما احساسات دوگانه ای برانگیزد. یعنی در عین حال مضمون سپیدی و سیاهی باشد. ما را به خود
بخواند و از خود براند. برای یافتن تصاویر اولیه و اصولی یعنی تصاویری كه توجیه كننده ی انسان و
جهان اند باید دوگانگی اصلی مربوط به هر تصویر را زنده كرد و پرده از شگفتی های عظیمی كه
زاده هر یك از این دوگانگی هاست برداشت تا راست و دروغ و سپیدی و سیاهی سرانجام به هم
.پیوندند و با یكدیگر بیامیزند
این دیالكتیك خاص نماد است و بر این اساس، دیالكتیك خود نمایی وخود پوشی كه به گفته ی
روانكاوان ریشه و سرچشمه ی هنر نویسندگی است ( تصویر ادبی هر اندازه ارتجالی و خودرو باشد
باز اندیشیده و ضبط شده است. چون تنها با گذشتن از مرز تفتیش به آزادی رسیده است در واقع
(.خصوصیات جنسی تصویر ادبی غالبن پنهان یا زینت یافته است . نوشتن خود را پنهان داشتن است
.از نویسنده به نماد منتقل می شود
مثلن خیال پردازی یا فلسفه بافی درباره ی آتش چنان كه دیدیم دو گونه است هم مشتمل بر اعتقادات
قلبی است و هم متضمن اطلاعات واقعی و عینی. در این تخیل با آموزش از سویی اطلاعات واقعی و
عینی به حمایت از معتقدات قلبی بر می آیند و از سوی دیگر از راه قلب به شناخت و دریافت زندگی
.جهان و كیهان می رسیم. همه ی عناصر دیگر نیز همین آموزش دو گانه را به ما ارزانی می دارند
.اما از میان همه پدیده ها آتش تنها پدیده ای است كه آشكارا جامع اضداد و گردآورنده خیر و شر است
.هم در بهشت می درخشد و هم در دوزخ می سوزد. گاه نرمی و مهربانی است، گاه درشتی و سختی
از سویی مایه لذت است و از سوی دیگر موجب عقوبت، در عین حال راحت است و حرمت ، خدایی
ست متضاد و متناقض ، پیوند دهنده ی روح و ماده ، تقوا و بی تقوایی ، فضیلت و بی فضیلتی ، از
.این رو آتش یكی از اصول توجیه عالم است
در واقع آتش و گرما پدیده های ممتازی هستند كه می توانند همه چیز را توجیه كنند. چون هم در
درون ما وجود دارد و هم دربرون ما . آتش و گرما یادآور خاطرات فنا نا پذید و تجارب ساده و قاطع
ما در گذشته اند. آتش نخستین پدیده ای است كه انسان پیش از تاریخ به آن اندیشیده و برای شناخت اش
كوشیده است؛ زیرا این میل به شناخت آتش همراه با میل او به دوست داشتن وعشق ورزیدن بوده
است. آتش اجاق – بی گمان نخستین موضوع خیال پردازی انسان و از همان آغاز نماد آرامش و
دعوت به آسایش بوده است اما علاوه بر آن آتش نمایشگر صیرورت و شتاب زمان وناپایداری جهان
.و رسیدن از فنا به بقاست
كه در آن عشق به آتش و ترس (empedocle این خیال پردازی سازنده ی عقیده ی است (عقده ی
از آتش ، غریزه ی حیات و غریزه زندگی به هم آمیخته اند. آن چه فانی است در شعله های آتش می
سوزد وشگفت این كه این فنا القاء كننده ی اندیشه ی ابدیت و بقاست. زیرا مرگ تام یعنی مرگی كه
هیچ اثر و نشانه ای به جا نمی نهد ( سوختن در آتش ) مبشر این است كه انسان فانی خاكی به حیات
مینوی پس از مرگ خواهد پیوست. عقده های مربوط به آتش نیز به علت صفات متضاد آتش دو گانه
.اند. یعنی هم برانگیزنده ی بیماری های روانی هستند وهم آفریننده ی شعر
به گفته كارل گوستاو یونگ آتش یك « عقده نوعی بارور » است . این اندیشه ی دیالكتیكی باشلار به
كجا می رسد ؟ لازمه ی خوشبختی همآهنگی نرینگی و مادینگی در روان آدمی است. ضمیر باطن
خیال پرداز در غایت شگفتی دو گانه می شود و آن دو پاره در باب جهان به گفتگو می نشینند
هنگامی كه ملك و ملكه ، زیر تاج های دو گانه ی شاهی گل های زنبق خویش را به هم می آسایند )
،نیروهای نرینه و مادینه كیهان بهم می پیوندند. ملك و ملكه خسروانی بی دودمان اند ،دو نیروی بهم
پیوسته اند كه نابودی شان در جدایی از یكدیگر است. ملك و ملكه ،كیمیاگران نرینه جان و مادینه جان
جهان و صور بزرگ شده ی نرینه جان و مادینه جان، خود كیمیاگر خیال پردازند. این دو اصل
همانگونه كه در درون بهم نزدیك اند كه در جهان برون ) ، تخیل چه آسمانی باشد و چه زمینی ،دو
نوع كامل تخیل عبارت است از آفرینش یك زوج نرینه و مادینه است( androginisme) جنسی
.درخود
با نرینه جان و مادینه جان را كه مبین(Ame- Esprit)باشلار این نظریه ی دوگانگی روح و نفس
.آغازین در هر كس است (Androgynie)همزیستی نرینگی و مادینگی یا بقای اصل جنسیت دو گانه
،از كارل گوستاو یونگ به عاریت گرفته است . « همه نقشه هایی كه برای زندگی طرح می كنیم
همه مشغولی های ذهن كه حاصل هر دو، از خود بیگانگی انسان است ،مرهون نرینه جان است و
خیال پردازی با درك حضور تصاویر زاده ی مادینه جان ». همه ی نوشته های باشلار نمایشگر این
دوگانگی عقل و عاطفه ، نرینگی و مادینگی ،ناسوت و لاهوت ،زیر و رو ،روز و شب ،كوشش و
.آسایش است
باشلار به كلمات جنسیت می بخشد. « برای هر لغت مذكر در عالم خیال به مؤنثی می اندیشیم كه به
سان زن یا شوهر خویش ،( لغت مذكر ) بیامیزد ». « كلمات سطحی نرینه اند. معنای عمیق، نهفته و
«.پنهان است و آن چه نهفته است مادینه است. سطح نمایان سطح نرینه است
در اندیشه دیلكتیكی باشلار، عقل و علم نرینه اند و تحلیل شاعرانه، مادینه. و بنابراین آن دو باید بتوانند
بهم بیامیزند و با یكدیگر سازش و آشتی داشته باشند. اما باشلار این آرزو را برنمی آورد زیرا ماهیت
این قطب، هیچ گاه ثابت نمی ماند. در نوشته های باشلار، همه ی كانون ها یا قطب های دوگانه ی
تخیل، تغییر ماهیت و جنسیت می دهند. آن چه مذكر بود مونث می شود و آن چه زبرین بود زیرین. به
بیانی دیگر همه ی مضامین از قطبی به قطب دیگر نوسان می كنند. مثلن تصویر یا خیال به اعتقاد
باشلار دعوت به سفر است و ما را از خواب آلودگی و رخوت ناشی از كاربرد مدام مفاهیم بیرون
می آورد. تصویر نه تحت سلطه ی اشیا است و نه فرمان ناخودآگاهی بر آن روان است. تنها تصاویر
می توانند چرخ فعل را در جمله بگردانند بنابراین تصویر به عنوان نیرویی كه رو به سوی آینده دارد
. است( Anima )بر خلاف ناخود آگاهی كه وزن سنگین گذشته است، زندگی
اما آن جا كه باشلار می گوید :« همه ی تصاویر بزرگ، تاریخی دارند و ماقبل تاریخی. هم خاطره اند
و هم افسانه. ما هیچ گاه تصویر را با همان طراوت و تازگی آغازین احساس نمی كنیم(1) ». تصویر
جهان نرمی و آرامی و Anima نه زندگی است، مرگ است . همچنین خیال پردازی متعلق به جهان
آشتی است. به عبارت دیگر نفس خیال پرداز با جهان سازگار و هماهنگ است از این رو خیال
.(پردازی با رؤیا فرق دارد. چون رؤیا ناخود آگاهی ،نفی نفس ،خشونت و در گیری با دنیاست(2
اما هنگامی كه می خوانیم «خیال پردازی را بر خلاف رؤیا نفی نمی توان كرد. برای بیان خیال
پردازی باید آن را نوشت(3)». خیال پردازی جزئی است از جهان تعقل و كلام و نیازمند یاری
است و خواندن كاری مادینه ،نخستین زبرین است Animus یعنی جهان نرینگی. نوشتن كاری نرینه
.وآن دیگری زیرین
اما این حد و فاصله قطعی نیست. آرزوی باشلار همه این است كه در بطن نرینگی ( شعور و كتابت
:(مادینگی نهفته باشد. پس می توان گفت كه با وجود مادینگی خواندن، دو گونه خواندن وجود دارد
یعنی مادینگی. درAnima (4)یعنی نرینگی و خواندن به شیوه ی Animus خواندن به شیوه ی
یكی نرینگی بر مادینگی خواندن می چرید و در آن دیگری مادینگی پذیره شدن بر پرخاشگری نهفته
.در نوشته فزون می آید .بدین گونه خواندن ،تخیل ،تصویر همه از قطبی به قطب دیگر در نوسان اند
آن چه گفتیم در باره ی نوسان مضامین بود. اما علاوه بر این، روش تحقیق باشلار نیز دستخوش
اثبات این امر است كه تخیل La poetique de la Reverie نوسان است. هدف باشلار از تألیف
و در واقع چیزی است دو جنسی ،اما درAnima و Animusشاعرانه، تركیب هماهنگی است از
پایان كتاب می خوانیم « این كتاب تحت تأثیر Anima نوشته شده و من می خواهم كه به همان شیوه
خوانده شود . با این همه برای این كه نگویند Anima همه ی زندگی منست آرزو دارم كتاب دیگری
(تأثیر پذیرفته باشد(5 Animusبنویسم كه از
بر این اساس باشلار قلمرو تصاویر را به دو بخش تقسیم می كند : یكی منطقه ی روشن و نمایان و
دیگر منطقه ی تاریك و پنهان. و تخیل مربوط به نخستین منطقه را «تخیل صوری» و تخیل دوم را
تخیل مادی» می نامند. مفهوم روانكاوی نیز در نظر باشلار دچار همین نوسان شده است. هدف از »
.كاربرد روانكاوی دركتاب « روانكاوی آتش » بر ملا ساختن خطاها و اشتباهات فكر علمی ست
فكر عقلانی و محض ترین علوم یعنی ریاضیات و درنتیجه صلا بتLautreamont اما د ر كتاب
بیماریseverite دانش، مورد روانكاوی قرار می گیرد و باشلار می نویسد سختگیری viritlite
روانی است(6) . هدف از این روانكاوی بر خلاف روانكاوی آتش، رها ساختن عقل از بند خیال
نیست. برقراری ارتباط میان ان دو است البته استعمال واژه روانكاوی به این معنا درست نیست و به
و از آن پس روش تحقیق خود را فنومنولوژی (و بهde l’espace poetique همین علت باشلار در
و نه روانكاوی می نامد. انتقادات باشلار از روانكاوی فروید خاصه از این(Einfuhiung معنای
هنگام شدت و قوت می گیرد. روانكاوی همه ی پدیده ها را معلول یك علت می داند. ازدیده گاه روان
كاوی، تخیل نیروی اولین نیست. چیزی است كه جایگزین امری شده است. مفهوم نماد دستگاه
.روانكاوی بسیار ومحدود و قلیل مایه است. چیزی است میان مفهوم عقلی و رمز
روانكاوی بدبین است ( من برتر جلادی است ) و نماد را منحصرن زاده ی مناسبات اجتماعی می
.داند. روانكاوی از تأثیر روانی كار علیه ماده غافل می ماند و ویژگی اثر ادبی را در نمی یابد
فروید هیچ گاه از قطبی به قطب دیگر نرفته و همیشه در سطح نرینگی باقی مانده است. رؤیا نیز تابع
.روانكاو و خوابگزار است. رؤیا هرگز از محدوده ی نرینگی كه قطب بدبختی است بیرون نمی آید
می بیند. در نتیجه رؤیا تخیلی نابهنجار و بیمارگون استAnimus روانكاو تصاویر رؤیا را از دید
رؤیا روشنگر فاجعه های انسانی است وبهمین علت فقط مورد توجه روانشناسان قرار می گیرد. اما
.رؤیا عمیق نیست روبنا ست. به عالم مشهود مرئی تعلق دارد. از قماش معقولات است
رؤیا بر خلاف تخیل ،نرم و انعطاف پذیر نیست. فضای رؤیا پر از چیزهای سخت و جامد است
ودرچیز سخت و جامد همیشه نوعی خصومت با آدمی نهفته است. در رؤیا از دیدن شیئی تیز زخمگین
می شویم(7) . خیال پردازی درست برخلاف رؤیا خلاق ایمنی بخش و عمیق است. اما عمق بر دو
گونه است تحت عمق نرینگی. در واقع «سطح نرینگی» نیز دو جنبه عقلانی ورؤیایی دارد. لكن آن
دو متجانس و همگن اند. دو دیگر عمقی كه در عین حال پناهگاه و گورستان مام و مرگ است. غار
منزل و مأواست اما منزل و مأوایی كه در عین حال اولین و آخرین منزل انسان در جهان است. غار
تصویر مادر و مرگ است. مدفون شدن در غار به منزله ی بازگشت به زهدان مادر است ،غار قبر
.طبیعی است . گوری است كه مام زمین كنده است
غریزه ی مرگ در اعماق تاریك رؤیای محض در كمین جان آدمی نشسته است رؤیای مطلق ،ظلمت
محض و نیستی مطلق است . اما تخیل، نیستی نمی شناسد از دولت تخیل پا به جهانی می نهیم كه در
آن هیچ مامی وجود ندارد و هیچ كس نه نمی گوید(8) 8 . پس در ناخودآگاهی سعادت آمیز از منبع و
.نهی پدر نشانی نیست و نبودن پدر شادی آفرین است. این چنین ناخودآگاهی خاص تخیل است
مرجع: رودکی- شماره ی 20- خرداد 1352
1-poetique de respace, p . 47
2- poetique de la reverie , pp. 136. 144
3- poetique de la Reverie , p. 7.
4-poetique de la Reverie,pp.55-56
5- poetique de la Reverie , p.183
6-ص 7-126 lautreamont كتاب
7-poetique de la Reverie , p. 145
8-poetique de la Reverie , p.144
|