«زبان گفتاری، زبان نوشتاری»
نوشته: ايرج رحمانی
قبل از آن -
نوشتن بر الواح نبود، اما
بعد از طلوع آفتاب
-.شاهِ کولابا کلمات را بر لوح نگاشت؛ و چنين شد
«از يک حماسه ی سومری»
چهار ميليون سال به تخمين از عمر موجود دوپائی که ما "هموسيپين"ها از اعقاباش باشيم می گذرد. در
سراسر اين دوران بالنسبه کوتاه، جد خاموش ما کرهی خاکی را برای يافتن آب و غذا و مکانی امن زير
پا گذاشته است و برای زنده ماندن پيوسته با ديگر موجودات در تضاد و رقابتی سخت و ناموفق بوده
است، چرا که او با آن مغز کوچک و آن فيزيکِ ضعيف شانس چندانی در برابر رقبای قوی تر و درنده
تر از خودش نداشته و در واقع و تا قبل از پيدايش زبان، در امر شکار و در تطبيق با شرايط سخت
،زيستی و اقليمی موجودی بوده است محکوم به فنا، و به همين خاطر هم قرعهی فال به نام دو پائی نو تر
به اسم آدم ِ گويا زده میشود، موجودی با توانائیی انتقال فکر و انديشه به همنوع خود و استفاده از اين
قدرت بی همتا در امر شکار و سلطه بر سايرين. قدرت تکلم البته نه تماماً يک ويژگیی "انسانی" و نه
يکشبه پيدا شده است، و مبدأ اين تئوری را به واقع میبايستی به سال ۱۸۷۱ و انتشار کتاب "هبوط
انسان" مربوط کرد. در اين اثر علمی و تحقيقی، چارلز داروين با بررسیی توانائیی بکارگيریی زبان
علائم و اشارات در حيوانات و با تکيه بر مقولهی "تداوم" چنين نتيجه میگيرد که زبان نه اختراع اين و
آن و نه عطيهای الهی و نه حتی پديدهای منحصرا "انسانی"، بلکه نتيجهی پروسهی تداوم تکامل
موجودات است. قدرت تکلم حاصل افزايش تدريجیی حجم مغز و تحول حنجره و حلق و دهان و لب و
،بينی، و علت وجودیاش نيازی ناگزير به بقاء و ادامهی حيات است، به کسب برتری بر ساير حيوانات
و حتی بر همنوع خويش زيرا که زبان ماهيتاً "خود"خواه و استيلاگر و برتری طلب است، حتی آنجا که
وسيلهی نمودن مهر میشود، چرا که زبان اصالتاً نه به گفتمان عشق، بلکه به امر شکار و به غلبه و به
استراتژی مربوط می شود، به رد و بدل کردن اطلاعاتی حياتی که کی کجاست و با کی و بر کی؟ که چه
بايد کرد و چگونه و کی؟ زبان در ابتدا بسيار ساده و محدود به ادای آوا و کلمات منفرد و جملاتی ناقص
،و فاقد فعل و زمان بوده است، اما به تدريج و با افزايش پيچيدگیهای مادی و معنویی زندگیی آدم
وارد مرحلهای "انسانی" شده است و به اعتقاد بعضی از زبان شناسان حتی انسانهای 400-200 هزار
سال پيش نيز از قدرت تکلم پيشرفتهای برخوردار بودهاند. نتايج حاصله از تحقيقات ديرين شناسان نشان
میدهد که دستگاه صوتیی انسانهای ديرينتر قادر به توليد پنجاه نوع صدا بوده است، البته زبان فقط
تکلم صدا و آوا نيست، حتی القاء آوائیی معنی هم نيست، بلکه زبان در درجهی اول قدرت تفکر و
،انديشهی منطقی و اجتماعی کردن ايدههاست، زبان نه تنها تضمين کنندهی سيطرهی انسان بر طبيعت
بلکه ساختار و ظرفِ عقايد سياسی و فلسفی و تعيين کنندهی رفتارهای اجتماعیی او نيز هست. زبان در
اصل و از ابتدا هميشه مفهوم "جمع" را با خود و در خود داشته است: حداقل دو مغز، دو سيستم کد و دی
کد کننده، دو دستگاه صوتی/شنوائی، دو موجود زنده؛ و هميشه هم خالق فضائی فيزيکی و مشترک برای
عرضهی انديشه از کسی به ديگری: ديالوگ، فورومی اجتماعی شده برای تجلیی روح و درون، برای
مفهوم شدن نظرات، برنامهها و صد البته رقابت ها، تعارضات مطلق و سازشها و همکاریهای نسبی و
،موقت به منظور جلو راندن گفتمان بقای انسان. زبان پاسخی است "انسانی" و جمعی و آناتوميک
برخوردی صريح و گويا به سوال مرگ و زندگیی پيش دو پای حيوان ضعيفی که ما بوده باشيم، يافتن
راهی موثرتر در انقياد موفق طبيعت و استيلا و برتری بر ساير حيوانات و نهايتاً ادامهی بقا. قدرت تکلم
نه فراگرفتنی بلکه جزء لاينفک و ذاتیی آدم و حاصل ميليونها سال تغييرات بيولوژيک نوع "همو"، اين
حيوان نو است، اما زبان نوشتاری و همين خطی که بر اين صفحه نوشته شده ماحصل تجريد و خود منتج
از قدرت تکلم و زبان گفتاری است. اختراع خط نه زادهی تحولی بيولوژيک، بلکه حاصل نياز
فورماسيونهای جديد اجتماع طبقاتی شدهی دوران تاريخ است و در ابتدا (و تا همين امروز هم) عمدتاً
محدود به شماره کردن و ثبت دارائی ها و ليست کردن بايدها و نبايدها و عر و تيز کردنها و
رجزخوانیها و ... هدف اصلیاش هم نه استمرار و بقای انسان، بلکه ساختارينه کردن نظم نوين
توليد(کشاورزی) و روابط اجتماعیی برخاسته از آن و جمعی کردن انديشههای استيلاگرانهی درون
ساختار قدرت در جوامع دوران نو بوده است. خط تنها به معنیی پايه گزاریی يک سيستم زبان
نوشتاری) نيست، خط حتی فقط تکامل زبان گفتاری و ايجاد امکان سير انديشه در بعد مکان و زمان هم )
نيست، بلکه بيش و پيش از هر چيز به معنیی راندن زبان گفتاری به درون يک ساختار غير طبيعی و
تجريدی است، يعنی خط ناچاراً اصلی ترين ويژگی زبان، يعنی "گفتاری بودن" را از آن گرفت تا انديشه
همه مکانی و همه زمانی شود، خط باعث زدودن چشم و گوش و نفس، سبب حذف حضور فيزيکیی آدم
.از گفتگو شده است
بنا به گمان رايج از تاريخ پيدايش کشاورزی پيشرفته 15-10 هزار سال می گذرد، و اين شيوهی توليد
سبب شده است تا اجداد بسيار نزديک ما دست از جستجوی غذا و شکار به عنوان تنها شيوهی ارتزاق
بکشند و در سرزمينهای حاصلخيز و در کنارههای پر آب و علف سکنا بگيرند. اختراع ابزار و آلات و
گسترش فن و دانش کشاورزی و تغيير زندگیی اقتصادی و اجتماعی انسان، نه تنها باعث توليد مازاد بر
مصرف و تجمع گروههای بزرگتر انسانی در جوامع شد، بلکه خود باعث بوجود آمدن نظمی نوينتر و
سبب پيدايش ساختارهای پيچيدهی اجتماعی و نهايتاً زمينه ساز ظهور شهرها و اولين دولتها و سبب
استحالهی زبان شد. زبان گفتاری اگر چه موثرترين توانائیی "هموسيپين"های اوليهای که در گروههای
کوچک زندگی میکردند بود، اما کاربرد موثر آن در جوامع بزرگ و پر جمعيت و پيچيدهتر بعدی
،محدود بود. در دورههای نخستين زندگیی کشاورزی که میبايستی هزاران سال به درازا کشيده باشد
انسان با اينکه میکاشت و میدرويد و به تکميل تجربه و دانش اشتغال داشت، اما زندگی سخت بود و
طبيعت ناسازگار و افراد جامعه هميشه به اندازهی مصرف سالانه درو نمیکردند، ولی بعد از اختراع
سيستم آبياریی کانال و قنات و بعد از خيش و ساير ابزار پيشترفته تر، جوامع نسبتاً همگون و کوچک
سابق، به خاطر مازاد توليد بر مصرف و انباشت دارائی، به شهرهائی بزرگ و پر جمعيت با قانونی
عمومی و آداب و رسومی معين تبديل شدند. در اين جوامع پيشترفتهی هزارهی چهارم ق.م. تقسيم کار
امری متداول و جايگاه گروههای اجتماعی هم روشن است، گروههائی افزون تر از ديگران دارند و
دارائیها و سيستمهای ادارهی ثروت اين قماش چنان پيچيده است که ربط و ضبط اش خارج از توانائیی
زبان گفتاری است و گروههای حاکم و مرفه و با نفوذ اين جوامع برای شماره کردن بردهها و برهها و
سربازها و الاغ ها، برای ثبت دارائیها و پرداختها و دريافتها و نمودن قانون و اتحاد با ديگران و
لشکرکشیها و جنگها و نهايتاً برای ادارهی جامعه و جاری کردن نظم نوين احتياج به دفتر و ديوان و
سيستمی نو دارند. تمدنهای اين دورهی تاريخی تنها کاشف کشاورزی و مخترع آلات و ابزار و سازندهی
شهرها و ارتشهای بزرگ نيستند، بلکه تارنماهای پيچدهای از اطلاعات فلسفی و علمی و مذهبی هم
هستند، و روايت هائی که از هزارههای قبل سينه به سينه به آنها منتقل شده چنان انباشته و غنی و پيچيده
و تو در توست که ديگر حفظ و تداوماش از عهدهی زبان شفاهی خارج است. چنين جامعهای به سيستمی
نياز دارد که بتواند فکر و انديشه را نه تنها بين آحاد بيشمار خود، بلکه در بعد زمان و مکان هم ممکن
گرداند و در چنين هنگامهای است که جرقهای ذهن شاهِ کولابا را روشن میکند: به نقل از کتيبهای
باستانی، شاه جوان بخت شهر باستانیی "اوروک"، 5300 سال قبل در جائی در بين النهرين (جنوب
عراق فعلی) بر تختی زيبندهی شاه سومر نشسته است که پيغام آوری بر او وارد میشود و در جا و نفس
بريده میافتد. ميزبان- با آب و گلاب و کاهگل، لابد-- او را به هوش میآورد اما نتيجهی کار بهر حال
بی حاصل است، چرا که پيغام آور ما به دليلی مجهول(آفتاب زدگی؟ سکتهی مغزی بعلت ماراتون
طولانی در صحرای کربلا؟) لال شده است. شاهِ کولابا در آن دورجای تاريخ، در آن شب هيجان انگيز تا
سپيده دم روی ايوان قصر مینشيند و به راز نگفتهی مرد لال فکر میکند. میتوان در او به چشم
"آگوست رودن" نگاه کرد: بر لبهی نيمکتی روی ايوانی مشرف به فرات، دست چپاش را زير چانه
گذاشته و به جائی نامعلوم خيره شده است، زيرا که "متفکر" ما در اين شب نجاتبخش دارد به خط، به
مهمترين اختراع تاريخ بشر فکر میکند. شاهِ کولابا با عضلاتی منغبض و معذب، مثل مجسمهای بی
حرکت، تمام شب روی نيمکت ايوان مینشيند و سخت فکر میکند و آن جرقه، آن لحظهی درک و کشف
میبايستی طرفهای صبح صادق اتفاق افتاده باشد، زمانی که کاشف ما يکباره دچار تب ارشميدوس
میشود و ديوانه وار فرياد میزند: يافتم! و بلافاصله لوحی گلی بر زمين میزند و به مرد لال کتابت
میآموزد تا او پيغام ناگفتهاش را به زبانی تصويری بنويسد، و از آن صبح شکوهمند به اينطرف خط در
سومر رايج میشود، و 5300 سال بعد که امروز باشد ما روزانه صدها ميليون بار "موتورهای
جستجو"ی اينترنت را مورد استفاده قرار میدهيم و از خط، از اين سيستم مجرد علائم، علائمی که
نمايندهی صداهائیاند که در ترکيب شان کلمهها و جملهها را میسازند استفاده میکنيم تا با ديدن و
بازشناسائی و شنيدن درونیی آنها به معنی برسيم. سيستم زبان نوشتاری طبيعتاً از روز ازل به اين
پيچيدگی نبوده است، يعنی خط در ابتدا نه برابر نهادهی زبان گفتاری، بلکه شامل يک سيستم سمبوليک
متکی بر تصوير بوده است. در اين سيستم، بر عکس هيروگليف مصریها که بعدها و مستقل از خط
.سومری بوجود آمده است، تصوير نه نمايندهی يک صدا، بلکه نمايانگر واقعی يا سمبوليک خويش است
سومریها بنا به عقيده بسياری از باستان شناسان اولين مردمی هستند که زبان نوشتاری را در 3300
سال قبل از ميلاد اختراع میکنند. الواح گلیی کشف شده حاوی سمبولهای تصويری برای نام کسان و
محلهاست و منحصراً به موضوعات دولتی و اقتصادی مربوط می شود. میگويند خط اول بار در شهر
اروک نوشته شده است و با شروع هزارهی سوم قبل از ميلاد به ايران و از آنجا به پاکستان و هند و
سوريه و ترکيه برده شده است. بنا به روايتی ديگر خط در مراکز عمدهی تمدنهای آن زمان و در
زمانهای مختلف و مستقل از يکديگر اختراع شده است. بهر رو، آنچه از شواهد بر میآيد اينست که خط
به زودی در بين تمام تمدنهای پيشترفتهی آن زمان رايج میشود و تکامل میيابد و در آغاز هزارهی سوم
ق.م. خط ديگر تنها بر تصوير متکی نيست و اگر هم هست آن تصوير نماينده صداست، مثل تصوير شير
.که معادل صدای "ل" و يا جغد که نمايانگر صدای "م" در ورژن سادهتر خط هيروگليف مصری هاست
5300 سال پيش شاه کولابا قادر بود طرحی بر لوحی بزند که بسيار شبيه زبان گفتاری و نزديک به پيغام
او باشد برای شاه "جنگلهای بزرگ سرو"، مثلا. در اين زمان ما هنوز ششصد سالی با "گيلگمش" شاه
بزرگ اوروک فاصله داريم. سومریها در هزارههای بعد با خط اختراعیشان شعر و قصه و قانون و
رموز رياضی و اسرار ستارهگان را بر الواح مینويسند، اما فعلاً در اين دورانی که شاهِ ما مشغول
اختراع خط است، اگر چه انسان نقاش و شاعر و قصه گوی بی نظيری است، اما جايگاه تمام دانش
بشری هنوز در سينهها و در حافظه هاست. جامعهی شاهِ ما اگر چه هم بر توليد کشاورزی و هم بر
بيگاری متکی است و از نظر اقتصادی در حال رونق، اما اين سيستم بزرگ و پيچيدهی سياسی و
اجتماعی در کليت خودش به زير جسد سنگين خود از کار افتاده است، چرا که تعيين و جمع آوریی
ماليات و صدور احکام و مقررات و تعيين مجازات و تدارک جنگ و دفاع و به عبارتی ساده تر ادارهی
امور شهر بزرگی مثل اوروک، قبل از اينکه کولیهای شمال يا وحشیهای "جنگلهای بزرگ سرو" از
طرف ايران بيايند و شهر را به آتش بکشند، در گرو خلق يک نظام اداری، يک بوروکراسیی تمام عيار
است، سيستمی که بتواند تمام اطلاعات و امکانات و روابط اقتصادی و سياسی و مذهبی جامعه را ثبت و
ضبط و انبار کند و بر اساس دادهها برنامه ريزی کند. تا قرنها و حتی هزاره ها بعد از شاهِ کولابا، خط و
کتابت منحصر به طبقات حاکم است و حيات متن در دوران اوليه بيشتر به عدد و رقم و نامها محدود
میشود، البته میتوان چنين تصور کرد که خط در امور سياسی هم کاربرد داشته است، مثل همان پيغام و
پسغام فرستادنهای شاهِ کولابا يا نامه نگاریها و فرامين مکتوب از شاهان اوروک به فرماندههان ارتش
يا به شاههای شهرهای ديگر، و روشن است که امورات پيچيدهی اقتصادی و اجتماعیی حکومتهای
سومر و مصر و آکاد و بابل و ايران، از هزارهی سوم ق. م. به اينطرف، ديگر فقط با برده و سرباز و
کشاورز نمی گذرد، بلکه حالا آنها به کاتب و خطاط هم نياز دارند تا تمام دارائی هاشان را مثقال به
مثقال، کوزه به کوزه و اسم به اسم ثبت کنند و نام و کنيه و جاه و جلال شان را در اعماق تاريک قبور و
يا بر ستيغ کوهها و بر سنگها نقر کنند. اما تا سده ها بعد تر هم هنوز هيچ نشانی از شعر يا قصهی
مکتوب در تاريخ نيست، حتی دانش علمی و متافيزيکی هم هنوز به نوشته راه پيدا نکرده است، چرا که
عمل نوشتن پروسه ای است وقت گير و پر هزينه و مختص امور حياتی تر و تازه، خط اساساً و در ازل
برای ثبت شعر و قصه نيست که پديد می آيد، برای اينکه شعر و قصه برای هزارهها بطور شفاهی در
زندگیی انسان حضور داشته است و سينه به سينه، با تغييراتی در زبان و ساختار داستان، بارها و بارها
باز روايت و حفظ شده است. خط را بزرگترين اختراع تاريخ بشر مینامند و هدف اصلیی آن، از
منظری هست شناسانه، انباشت اطلاعات در سيستمی مجرد و امتداد و سير آن در بعد مکان و زمان
،است، اما خط ناگزيراً با آدمی و زبان گفتاری و طبيعی او در تضاد است. مهمترين مشکل متن و نوشته
تغيير و بهم زدن خصلت اجتماعیی زبان گفتاری است، چرا که در متن و با متن، شنونده (خوانندهی
متن) ديگر در صدا رس گوينده (نويسنده ی متن) نيست، آنها حتی در يک فضا و يک زمان هم نيستند و
هميشه بين نويسنده و متن، و بين خواننده و متن فاصلهای هست؛ و هميشه هم حقيقت در جای ديگری
.است
|