دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان
سایت ادبی دیگران ، شعر فارسی
سایت ادبی دیگران ، داستان
سایت ادبی دیگران ، ادبیات جهان
سایت ادبی دیگران ، نقد ادبی
سایت ادبی دیگران ،مقاله
سایت ادبی دیگران ، خبرهای ادبی
سایت ادبی دیگران ،ارسال اثر از شما
 «چرا می نویسم ؟»    
جورج اورول     
ترجمه : منصوره حمدی زاده     

در سال 1903 در هندوستان Eric Blair نام اصلی اش اریك بلیر George Orwell جرج اورول 
.متولد شد در ایتن تحصیل كرد . از سال 1922 تا 1928 در گارد سلطنتی برمه خدمت می كرد 
و چون از این كار كناره گرفت به پاریس رفت و دوسال در آن شهر بود . سپس برای معلمی به 
 لندن رفت در لندن مدتی در یك كتابفروشی به كار پرداخت . در سال 1937 به اسپانیا رفت و به 
جمهوری خواهان اسپانیا پیوست و زخمی شد . هنگام جنگ جهانی دوم به خدمت خبرگزاری بی بی 
سی (BBC) درآمد . در سال 1943 برای مجله ی تربیون و بعدها برای ابزرور مقاله می نوشت و 
به عنوان خبرنگار مخصوص این مجله به فرانسه و آلمان رفت و در سال 1950 در لندن زندگی را 
 كه در سال 1945 Animal Farm بدرود گفت . مهمترین آثار او عبارتند از : مزرعه حیوانات 
Homage to منتشر شد و نام نویسنده را بر سر زبان ها افكند. همچنین كتاب تعظیم به كاتالونیا 
 .و كتاب 1984 كه از روی آن فیلمی نیز تهیه كرده اند Catalonia 

چرا می نویسم» یكی از مقاله هایی ست كه اورول در سال 1946 نوشته است و در آغاز جلد اول » 
.از چهار جلد مجموعه مقالات او به نام « نامه های جرج اورول » چاپ شده است 
.از همان كودكی شاید هنگامی كه پنج شش ساله بودم می دانستم بزرگ كه شدم باید نویسنده بشوم 
از هفده سالگی تا بیست و دوسالگی كوشش كردم تا این هدف را فراموش كنم . اگرچه موفق شدم اما 
در همان حال آگاه بودم كه دارم برخلاف سرشت خود رفتار می كنم و دیر یا زود بایستی بنشینم و 
.كتاب بنویسم 

من در میان دو فرزند دیگر خانواده جا گرفته بودم . و با هریك از آن ها پنج سال اختلاف سن داشتم 
تا هشت سالگی پدرم را به ندرت می دیدم به این دلیل و به دلایل دیگر تقریبن همیشه تنها بودم . كم 
كم رفتار ناخوشایند و خاصی یافتم كه در سراسر دوران تحصیل ام هرگز پیش دیگران محبوبیتی 
نیافتم . مثل همه بچه های تنها عادت كردم كه برای خودم قصه بسازم و با شخص غایبی گفتگو كنم 
. از همان اوایل اشتیاق ام به نویسندگی با احساس تنهایی و حقارت درآمیخته بود. می دانستم كه می 
توانم از نیروی سازندگی كلمات استفاده كنم و قادرم كه حقایق تلخ را بپذیرم . و نیز اندیشه كنم كه 
همین ها دنیای فردی و محدود مرا ساخته است دنیایی كه در آن می توانستم انتقام شكست های 
روزمره زندگی ام را بگیرم با این همه تمام نوشته های جدیدم و تمام آن نوشته هایی كه قصدی جدی 
برای نوشتن شان داشتم در سراسر دوران كودكی و جوانی ام از چند صفحه نمی گذشتم اولین شعرم 
را هنگامی سرودم كه 4 یا 5 ساله بودم و مادرم آن را یادداشت كرد از آن شعر حالا چیزی به 
خاطر ندارم جز این كه می دانم درباره ی پلنگ بود. و تنها جمله ای كه از آن به خاطرم مانده این 
:است 

پلنگی كه دندان هایی شبیه صند می داشت جمله ی خوبی است . فكر می كنم تقلیدی از شعر پلنگ 
. (شاعر و نقاش معروف انگليسی William Blake) بلیك  بوده باشد 

یازده ساله بودم كه جنگ جهانی اول شروع شد 1918-1914 و من شعری میهنی سرودم كه در 
روزنامه ی محلی چاپ شد و سال بعد شعری دیگر برای مرگ كپخنر گفتم . كمی كه بزرگتر شدم 
گاهی اشعار بدی درباره ی طبیعت گفتم كه معمولن ناتمام ماند . دوبار هم سعی كردم داستان كوتاهی 
بنویسم كه به شكست فاحشی منجر شد . این ها مجموعه ی همان كارهای جدیدی است كه من در آن 
.سال ها بر روی كاغذ آوردم  

در سراسر آن سال ها من به نوعی به كارهای ادبی می پرداختم . نخستین كارهایم سفارشی بود و 
من به آسانی آن ها را می نوشتم بی آن كه از نوشتن شان لذتی ببرم . علاوه بر كار مدرسه ، اشعار 
.فكاهی را من به آسانی در چند دقیقه می سرودم 

در 14 سالگی یك نمایشنامه ی موزون به تقلید از آریستوفن نوشتم كه نوشتن اش یك هفته طول 
كشید . همچنین به تنظیم و تصحیح و چاپ و نوشتن روزنامه های مدرسه مان كمك می كردم . این 
روزنامه ها چرندترین و مسخره ترین خزعبلاتی بودند كه می شد تصور كرد . و من خودم را 
درباره ی آن ها به دردسر انداختم . اما همراه با این ها در مدت 15 سال فعالیت گوناگونی در زمینه 
ی ادبیات دنبال كردم . چنان چه كه درباره ی خودم داستان های بسیاری ساختم كه تنها در ذهن ام 
وجود داشت و فكر می كردم این عادت بچه ها و جوانان است . آن روزها كه بچه بودم عادت داشتم 
تصور كنم كه مثلن رابین هود یا قهرمان یكی از داستان های وحشتناك ماجراجویانه هستم . اما به 
زودی داستان من حالت قهرمانانه اش را از دست می داد و كم كم به صورت توصیفی از خودم و از 
آن چه می كردم درمی آمد . مدت ها چیزهایی از این قبیل از ذهن ام می گذشت . او در را با فشار 
باز كرد و داخل اتاق شد نور زرد خورشید از پرده های توری گذشت و روی میز پخش شد . روی 
میز یك قوطی كبریت نیمه باز در كنار جوهردان بود . درحالی كه دست راست اش در جیب اش بود 
اتاق را پیمود و به سمت پنجره رفت . در خیابان گربه ای لاك پشتی دنبال برگ خشكی می دوید و 
...غیره 

تا بیست و پنج سالگی یعنی در تمامی آن سال های خالی و بدون فعالیت ادبی این عادت ادامه داشت 
با وجودی كه برای پیداكردن كلمات مناسب مجبور بودم جستجو كنم و جستجو هم كردم اما به نظر 
می آید تلاشی را كه برای توصیف كردن به كار می بردم برخلاف میل خودم بود و این تلاش را 
براثر یك نوع فشار خارجی انجام می دادم . فكر می كنم « داستان »‌ انعكاسی از شیوه ی نویسندگی 
چند نویسنده بود كه من هركدام را در دوره ای ستایش می كردم . اما تا آن جا كه آن را به خاطر 
می آوردم یك حالت توصیفی داشت . وقتی 16 ساله بودم ناگهان شوقی نسبت به لغات در خودم 
كشف كردم ،‌ در صداها و پیوند كلمات ،‌خطی از بهشت گمشده ی میلتون كه حالا چندان جالب به 
نظرم نمی آید و آن روزها پشت ام را از شادی می لرزاند می یافتم . همچنین احتیاج به توصیف 
اشیا كه من این را خوب می دانستم در نتیجه واضح است در آن زمان ،‌كتابی كه من می خواستم 
بنویسم از چه دست بودم . می خواستم كتاب های بیشماری درباره ی داستان هایی از طبیعت با 
پایانی غم انگیز پر از وصف های طولانی و استفاده های گوناگون با عبارت های خشونت بار كه 
بیشتر كلمات آن ها از جنبه ی صوتی مورد استفاده قرار گرفته باشند . و در واقع اولین داستان كامل 
.من «روزهای برمه» بود كه در سی سالگی آن را نوشتم و تقریبن چنان كتابی بودم 


من تمام سرگذشت خود را می نویسم چون می دانم شناخت های هدف های یك نویسنده بدون آگاهی 
.از رشد اولیه اش امكان پذیر نیست . موضوع كتاب هر نویسنده ای را عصر او تعیین می كند 
عصری كه نویسنده در آن زندگی می كند . دست كم می توان گفت در زمان آشفته ای نظیر زمان ما 
این خود واقعیتی است اما پیش از آن كه نویسنده شروع به نوشتن كند نظریات و احساساتی كسب 
كرده است كه هرگز نمی تواند با آن ها قطع رابطه كند . بی شك این وظیفه اوست كه بر خویشتن 
مسلط شود و از درگیری با تجربیات خودسرانه و خام بپرهیزد . اما اگر كاملن خود را تأثرات اولیه 
اش برهاند نیروی محركه نوشتن را در خویشتن خواهد كشت . من فكر می كنم جز نیاز به امرار 
معاش چهار محرك بزرگ دیگر برای نویسندگی وجود دارد (در هر صورت برای نثرنویسی چنین 
است )‌ این محرك ها در همه ی نویسندگان به یك نسبت مؤثر نیست و نیز در محیطی كه در آن 
.زندگی می كند بستگی دارد 
:این محرك ها عبارتند از 
(1) 
خودپرستی محض .اشتیاق به نشان دادن هوش و دانش مان و موضوع صحبت مردم بودن و زنده 
...ماندن خاطره مان پس از مرگ و غیره و 
در این خصلت نویسندگان با هنرمندان ، علما، سیاستمداران ،‌سربازان ، ریاضیدانان و بازرگانان 
.موفق خلاصه با تمام افراد طبقه بالا شریك اند 
معمولن اكثر مردم واقعن» خودپرست نیستند ، آن ها بعد از سی سالگی هدف شخصی شان را » 
ترك می كنند و در بیش تر موارد حتا فراموش می كنند كه یك فرد هستند معمولن برای دیگران 
زندگی می كنند و در زیر كار طاقت فرسا از یاد می روند اما اقلیت كوچكی از مردم با استعداد و با 
اراده نیرومند وجود دارند كه مصمم هستند همیشه به خاطر خودشان زندگی كنند نویسندگان از این 
.طبقه اند 
بایستی اقرار كنم كه نویسندگان جدی روی هم رفته خودبین تر و خودخواه تر از خبرنگاران هستند 
اگرچه كم تر از آن ها دنبال پول می دوند . 
(2) 
 ذوق زیبایی هنری . درك زیبای دنیای خارج از خودمان و به عبارت دیگر در لغات و تربیت 
،صحیح آن ها ، رضایت در اثر و یا صدا ، در استواری نثر و یا هماهنگی یك داستان خوب 
آرزوی بازگفتن تجربه ای كه كسی احساس می كند باارزش است و باید دیگران را با آن شریك كرد 
، قرض زیبایی در بسیاری از نویسندگان ضعیف است اما حتا نویسنده ی جزوه و یا نویسنده ی 
كتاب های درسی هم لغات و عبارات مأنوسی دارد كه بدون توجه به مورد استفاده شان از آن ها 
خوش اش می آید یا او ممكن است اهمیت بیشتری ، به فن چاپ و پهنای حاشیه ی كتاب اش و غیره 
بدهد به جز كتاب هایی كه همسطح راهنمای ترن چاپ می شوند هیچ كتابی خالی از جنبه های 
.زیبایی هنری نیست 

(3) 
 محرك های تاریخی . اشتیاق برای دیدن آن چه وجود دارد ،‌و به همان گونه كه هست رسیدن به 
.واقعیت و ذخیره كردن آن برای استفاده ی نسل بعد 

(4) 
 هدف های سیاسی . (لغت سیاست را به معنی اعم اش به كار می برند ) اشتیاق به پیش بردن دنیا 
در جهت معینی ، دگرگون كردن عقاید مردم راجع به نوع اجتماعی كه باید برای به وجود آوردن 
اش تلاش كنند . بار دیگر می گویم كه : «هیچ كتابی خالی از تعصبات سیاسی نیست » . این عقیده 
ای كه می گوید : هنر باید از سیاست بركنار باشد خود این یك عقیده ی سیاسی است . حالا می بینیم 
كه چه گونه محرك های مختلف باهم در ستیزه اند و چه گونه از یك فرد به فرد دیگر و از یك زمان 
به زمان دیگر دگرگونی پیدا می كنند . در من سه علت اولی طبیعتن قوی تر از علت چهارمی است 
در زمانی كه جهان در امن و امان است . من شاید كتاب های تزیینی و یا توصیفی می نوشتم و شاید 
از خواسته های سیاسی ام بی خبر می ماندم اما در این شرایط من مجبور شده ام كه یك نوع جزوه 
نویس بشوم پنج سال در یك شغل نامناسب ،‌ (در گارد پلیس سلطنتی در برمه) گذراندم . سپس یك 
دوره ی فقر و شكست . این ها باعث شد كه نفرت طبیعی نسبت به اُمرا و صاحبان قدرت فزونی 
،گرفت و نیز باعث شد كه برای اولین بار از وجود طبقه ی كارگر آگاهی یافتم . شغل ام در برمه 
.استعمار را به من شناساند اما هنوز این تجربه ها كافی نبود تا به من یك جهت سیاسی صحیح بدهد 
بعد هیتلر آمد جنگ های داخلی اسپانیا تا آخر 1935 و من هنوز نتوانسته بودم به یك تصمیم قاطع 
برسم . شعر كودكی ام را به یاد می آوردم كه در آن زمان سروده ام برای بازگو كردن مشكل ام 
:(این دو بند آن را این جا می نویسم ) 

.ممكن بود كیشیش خوشبختی می بودم 
 دویست سال قبل درباره ی آخرت وعظ می كردم 
.و درخت گردویم را می پاییدم كه خوب رشد كند 
اما افسوس كه در این اثر وحشتناك متولد شدم 
و آن پناهگاه دلپذیر را از دست دادم 
 زیرا كه موی پشت لب من رشد كرده 
.و روحانیون همگی تمیز و اصلاح كرده اند 

جنگ اسپانیا و دیگر حوادث در سال های 37- 36 مرا مصمم كرد و بعد از آن می دانستم كه چه 
.می خواهم بكنم 
هر خطی از نوشته های من بعد از سال های 36 به طور مستقیم یا غیرمستقیم علیه توتلی تیرنیسم 
 و برای دموكراتیك سوسیالیسم بوده است آن گونه كه من آن را می فهمم . در Totolitoronism 
.زمانی مانند زمان ما بیهوده گی است كه كسی بتواند از نوشتن در چنین مسایلی خودداری می كند 
هركس به طریقی و در یك نوع لفافه درباره ی آن ها می نویسد . مسأله این است كه تو جانب كه را 
می گیری و چه راهی را دنبال می كنی ؟ از انسان هرچه بیش تر از عقیده سیاسی خود آگاهی داشته 
.باشد شانس بیشتری دارد که عملن سیاسی باشد بی آن كه صداقت و زیبایی معنوی اش را فدا كند 
در سال گذشته من چیزی كه بیشتر از همه می خواستم انجام دهم این بود كه نوشتن مسایل سیاسی را 
به صورت نوعی هنر دربیاورم فقط شروع من همیشه یك احساس هواخواهی و احساس بی عدالتی 
بوده است . وقتی كه می نشینم كتاب بنویسم به خود نمی گویم هم اكنون یك شاهكار هنری به وجود 
می آورم . تنها و تنها می نویسم چون دروغ هایی هست كه باید آن ها را آشكار كنم ؛ حقایقی كه می 
خواهم به آن ها توجه شود . اولین هدف من این است كه آن ها را به گوش دیگران برسند . اما با 
وجود این ها من نه كتاب بلكه حتی مقاله ی بلندی هم برای مجله ای نمی توانستم بنویسم اگر آن در 
عین حال یك تجربه ی زیبای هنری برای من به حساب نمی آمد هركس نوشته های مرا مطالعه می 
كرد می بیند كه حتا وقتی كه یك مقاله ی تبلیغاتی نوشته ام شامل مطالبی بوده است كه یك فرد 
سیاسی واقعی آن ها را غیرضروری می دانسته است . من قادر نیستم و دل ام نمی خواهد آن 
نظریاتی را كه در بچه گی آموختم كاملن ترك كنم . تا زمانی كه زنده و تندرست هستم همیشه به نثر 
اهمیت خواهم داد . عاشق سطح زمین خواهم بود. اشیای جامد را دوست خواهم داشت و از به دست 
آوردن اطلاعات مفید اگرچه كوچك و خلاصه باشند لذت خواهم برد . بی فایده است اگر بخواهم آن 
قسمت از وجودم را خفه كنم . مهم این ست كه علاقه ها و نفرتهای اكتسابی ام را با فعالیت های 
.لازم اجتماعی نه فردی كه این زمان به ما تحمیل كرده است همآهنگ كنم 

این آسان نیست مشكلات تركیبی و زبانی در پیش است و نیز مشكل راست گفتن به صورت كاملن 
جدیدی . بگذارید برای نشان دادن نوع مشكلی كه ایجاد می شود مثالی بزنم . كتاب من راجع به 
جنگ های داخلی اسپانیا «تعظیم به كاتولونیا» یك كتاب كاملن سیاسی است و در واقع بدون توجه و 
جدا از فرم نوشته شده است . در این كتاب من به سختی تلاش كرده ام كه واقعیت كامل را بگویم 
.بدون این كه به غریزه ادبی ام لطمه ای بزنم 

اما بین چیزهای دیگر ، كتاب دارای فصل درازی ست كه پر از نقل قول از روزنامه های و 
چیزهای دیگر در جانبداری از تروتكیست ها است كه متهم به همكاری با فرانكو شده بودند . پیداست 
چنان فصلی كه بعد از یكی دوسال ارزش اش را برای خواننده ی معمولی از دست می دهد . باید به 
كتاب لطمه ی شدیدی بزند . منتقدی كه من نیز او را ستایش می كنم نطق مفصلی راجع به آن برای 
.من كرد 

تو چرا آنهمه آشغال را توی كتاب گنجاندی » و گفت : «تو یك كتاب خوب را به صورت نوشته » 
های خبری درآوری » . آن چه او گفت واقعیت دارد . اما من نمی توانستم جز آن عمل كنم . من می 
دانستم تمام اخباری كه به مردم انگلیس داده شده خلاف واقع است . مردمان بیگناهی را به دروغ 
.متهم كرده بودند . اگر به من خاطر این مساله عصبانی نشده بودم هرگز آن كتاب را نمی نوشتم 
این مشكل به انواع گوناگون ظاهر می شود. مشكل زبان پیچیده تر است و توضیح اش خیلی طول 
خواهد كشید . فقط می گویم كه در سال های بعد كوشش كردم كمتر زیبا بلكه صحیح تر (سالم تر اما 
درست تر) بنویسم . در هر صورت من به این نتیجه رسیده ام كه همیشه همین كه یك نوع سبك 
نوشتن كامل شد ، علاقه ی به آن از میان می رود . «مزرعه ی حیوانات » اولین كتابی بود كه 
آگاهانه كوشش كردم كه هدف های سیاسی ام را به هدف های هنری ام با هم به صورت یگانه ای 
تركیب كنم . هفت سال است كه هیچ داستانی ننوشته ام اما امیدوارم كه به زودی كتابی را شروع كنم 
. حتمن منجر به شكست خواهد شد . هركتابی یك شكست است اما من به روشنی می دانم كه چه 

كتابی می خواهم بنویسم . به چند صفحه ی آخر نگاه كردم به نظر می رسد كه تمام هدف هایم را از 
نوشتن عمومی و به خاطر دیگران جلوه داده ام . دل ام نمی خواهد كه قصد نهایی نوشته من تلقی 
.شود. همه نویسندگان خودبین ، خودخواه و تنبل اند و در كنه هر هدف شان رازی وجود دارد 
نوشتن یك كتاب مانند حالت های دردناك یك بیماری طولانی كاری سخت و طاقت فرساست . اگر به 
وسوسه ی شیطانی كه نه می شود او را درك كرد و نه می شود در مقابل اش ایستادگی كرد به 
اجبار به سوی نوشتن كشیده نمی شدیم ، هیچكس آزادانه این كار را قبول نمی كرد .زیرا تنها چیزی 
كه انسان می داند این ست كه به عبارت ساده این شیطان همان غریزه ای ست كه بچه ای را برای 
جلب محبت وادار به جیغ زدن می كند . این هم حقیقتی است كه یك نفر نمی تواند چیزی قابل 
خواندن بنویسد .مگر این كه پیوسته برای تحت الشعاع قراردادن شخصیت خودش تلاش كند . نثر 
خوب مانند شیشه یك پنجره است . من با صراحت نمی توانم بگویم كدام یك از محرك های من قوی 
تر هستند . اما می دانم كدام یك از آن ها شایسته ی پیروی شدند . درباره ی كتابهایم كه فكر می كنم 
می بینم كتاب هایی را كه بدون قصد سیاسی نوشتم ، همواره كتاب هایی پوچ و بیروح از آب 
درآمدند . پر از عبارات بنفش و جمله های بی معنی و قیدهای تزیینی ، روی هم رفته مشتی لاف و 
.گزاف 

مرجع : سخن – دوره ی 25ام - شماره ی 7و8 – مرداد و شهریور ماه 2535 

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی