دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان
سایت ادبی دیگران ، شعر فارسی
سایت ادبی دیگران ، داستان
سایت ادبی دیگران ، ادبیات جهان
سایت ادبی دیگران ، نقد ادبی
سایت ادبی دیگران ،مقاله
سایت ادبی دیگران ، خبرهای ادبی
سایت ادبی دیگران ،ارسال اثر از شما
 « نهضت رومانتیک »   
برتراند راسل   
 ترجمه : نجف دریا بندری    
کلید واژه ها : فلسفه، ژان روسو، زیبایی شناسی، معماری گوتی کانت، اصالت نفس، ازدواج با محارم ، اتحاد مقدس

از نیمه ی دوم قرن هیجدهم تا عصر حاضر ،نقاشی و ادبیات و فلسفه و حتی سیاست به طور مثبت یا 
منفی ، از نحوه ی احساس خاصی متاثر بوده است . این نحوه ی احساس خصیصه چیزی است که می 
توان آن را به معنای وسیع کلمه « نهضت رومانتیک » نامید . حتی کسانی که از این نحوه ی احساس 
مشمیز گشتند ،ناچار شدند بدان توجه کنند ، و در بسیاری موارد بیش از آن چه خود بدانند زیر تاثیر آن 
قرار گرفتند .من اکنون می خواهم جهان بینی رومانتیک را بیش تر در زمینه هایی که کاملن فلسفی 
.نیست بیان کنم 

نهضت رومانتیک در آغاز با فلسفه پیوستگی نداشت ،ولی دیری نگذاشت که میان آنها رابطه هایی 
.برقرار شد 
با سیاست ، به واسطه ی آثار ژان روسو، از همان آغاز مربوط بود.اما برای این که بتوانیم اثرهای 
سیاسی و فلسفی این نهضت را بشناسیم ،باید آن را در اساسی ترین شکلش ،یعنی طغیان بر ضد موازین 
اخلاقی و زیبایی شناسی معمول و متداول ،مورد مطالعه قرار دهیم نخستین سیمای بزرگ این نهضت 
،ژان ژاک روسو است ؛ ولی باید دانست که روسو تا اندازه ای نماینده تمایل هایی بود که پیش از او 
نیز وجود داشت .طبقه ی درس خوانده و تربیت شده ی فرانسه در قرن هیجدهم ،چیزی را که 
می نامیدند ، بسیار می پسندیدند و می ستودند و مرادشان از این (a sensibilite )«حساسیت » 
لفظ عبارت بود از استعداد «احساس کردن » خاصه احساس همدردی . این احساس در صورتی کاملن 
اصیل شناخته می شد که مستقیم و شدید و عاری از هر گونه فکر باشد .شخص «حساس» کسی بود که 
از دیدن یک خانواده روستایی گرسنه و برهنه چنان متاثر می شد که اشک در چشمان اش حلقه می زد 
؛ اما همین شخص به نقشه های دقیق و حساب شده برای بهبود وضع طبقه دهقان هیچ دلبستگی نشان 
نمی داد . پنداشته می شد که تقوا و فضیلت فقرا بیش از اغنیا است .خردمند کسی بود که از فساد مجامع 
اشرافی دوری گزیند ، و از صلح و صفای کلبه محقر روستایی لذت برد . این طرز تلقی زندگی را می 
توان ،به عنوان یک حالت گذران ،کمابیش میان شاعران همه ی زمان ها مشاهده کرد . دوک تبعیدی 
نمایشنامه ی «چنان که بخواهی »*  از همین موضوع دم می زند ، اما همین که برایش ممکن می شود 
،به مقر حکومت خود باز می گردد .تنها «ژاک » اندوهگین است از این که زندگانی بر صلح و صفای 
«در آغوش طبیعت » را ترک می گوید – حتی پاپ،یعنی مظهر کامل همه ی آن چه نهضت رومانتیک 
:بر ضد آن طغیان کرد ، می گوید 

 خوشا به حال کسی که فکر و ذکرش محدود به چند وجب زمین پدرش باشد ، و خرسند - 
. بدین که در زمین خود و در هوای وطن خود تنفس کند 
در خیال کسانی که می خواستند «حساس » باشند فقرا همیشه صاحب «چند  وجب زمین - 
پدری» بودند و بدون احتیاج به داد و ستد خارجی ، از دسترنج خود روزگار می گذراندند .البته 
این مردم فقیر همیشه بر اثر اوضاع واحوال ناگوار زمین پدری خود را از دست می دادند ؛ 
زیرا  پدر پیر خانواده از کار افتاده بود . و دختر زیبا در سراشیب سقوط ، و رباخوار خبیث یا 
مالک نابکار مترصد دست درازی به زمین یا ناموس دختر بود . در نظر رومانتیک ها ،فقرا 
هرگز شهری یا صنعتی نبودند .طبقه کارگری یک مفهوم متعلق به قرن نوزدهم است که شاید به 
اندازه ی همان روستاییان صورت رومانتیک بدان داده اند ، ولی این مفهوم با مفهوم قرن 
.هیجدهم کاملن تفاوت دارد 

روسو به مسلک حساسیت که پیش از وجود داشت گروید ، ولی دامنه و گسترشی بدان بخشید که 
این مسلک بدون او به دست نمی آورد .روسو نه فقط از حیث نظرات ، بلکه از حیث ذوق نیز 
یک دموکرات بود مدت های دراز ولگردی فقیر بود که از مردمی که فقط کمی کم تر از خودش 
گرسنه و برهنه بودند احسان می پذیرفت .روسو در عمل این احساس را با سیاه ترین حق 
ناشناسی ها جواب می داد اما از حیث احساس عکس العمل وی چنان بود که پرشورترین پیروان 
مسلک حساسیت آرزو می کردند ، چون روسو ذوق وسلیقه ی ولگردان راداشت ، قید و بندهای 
محافل و مجامع اشرافی پاریس برایش ناراحت کننده بود رومانتیک ها تحقیر کردن قید و بندهای 
معمول و متداول را از او آموختند : نخست در لباس و رفتار ، ورقص های « مینویه » و 
.کوپله » و سپس در هنر و عشق و سرانجام در همه زمینه اخلاق قدیم » 

رومانتیک ها مخالف اخلاق نبودند ، بلکه به عکس احکام اخلاقی شان شدید و سخت بود .اما این 
احکام مبتنی بر اصولی بودکه با آن چه در نظر اسلاف آن ها خوب می نمود ، تفاوت کامل 
داشت دوره ای که از سال 1660 آغاز می شود و به روسو پایان می گیرد ، زیر تاثیر خاطرات 
جنگ های مذهبی و جنگ های داخلی فرانسه و انگلستان و آلمان قرار داشت .مردم این دوره از 
خطر هرج و مرج طلبی احساسات تند ، و اهمیت امنیت و قربانی هایی که برای حصول آن لازم 
است سخت آگاه بودند .حزم عالی ترین فضیلت شناخته می شد .عقل ، به عنوان برنده ترین و 
سلاح بر ضد متعصبان خرابکار ، ارجمند بود آداب و رفتار متین و پاکیزه به عنوان سدی در 
برابر وحشیگری مورد تمجید قرار می گرفت .جهان منتظم نیوتون که سیارات آن از روی نظم 
و قاعده تغییر ناپذیر در مدار خود گرد خورشید می گردیدند به صورت های نمونه ی خیالی 
حکومت خوب درآمده بودند . مقید ساختن احساسات ، هدف عمده تعلیم و تربیت و نشانه ی مسلم 
نجابت و شرافت بود در انقلاب فرانسه ، اشرف پیش از دوره رومانتیک با متانت و وقار جان 
می دادند ؛ ولی مادام رولان و دانتون – که رومانتیک بودند – هنگام مرگ داد فصاحت و 
.بلاغت دادند 

.در زمان روسو دیگر مردم از امنیت خسته شده و رفته رفته به شور هیجان متمایل گشته بودند 
انقلابیون فرانسه و ناپلیون این تمایل را ارضا کردند .در سال 1815 جهان سیاست بار دیگر به 
آرامش گرایید ولی این آرامش چنان خشک و مخالف زندگی پرشور بود که فقط محافظه کاران 
وحشت زده تاب تحمل آن را داشتند .به همین جهت رضایت از وضع موجود که از خصایص 
فرانسه زمان لویی پانزدهم و انگلستان پیش از انقلاب فرانسه بود ، این بار به هیچ روی وجود 
نداشت .طغیان قرن نوزدهم بر ضد « اتحاد مقدس »**  دو صورت به خود گرفت : از طرفی 
طغیان صنعتی ، هم سرمایه داری و هم کارگری ، بر ضد سلاطین و اشراف .این طغیان 
کمابیش کاملن از رومانتی سیسم بر کنار ماند و از بسیاری جهات به قرن هیجدهم راجع بود 
.رادیکال های فلسفی و نهضت آزادی تجارت و سوسیالیسم مارکسی ، نمایندگان این نهضت اند 
.از طرف دیگر نهضت رومانتیک ، با طغیان صنعتی تفاوت کامل داشت .این نهضت پاره ای 
ارتجاعی و پاره ای انقلابی بود .هدف رومانتیک ها صلح و آرامش نبود بلکه هدف آنها عبارت 
بود از زندگی فردی سودایی و پرنیرو .رومانتیک ها با نظام صنعتی به هیچ روی نظر خوش 
نداشتند ، زیرا این نظام ، نظام زشتی بود و تلاش معاش شایسته روح جاودان رومانتیک ها نبود 
،و رشد سازمان های اقتصادی جدید مخل آزادی فردی می گردید .در دوره ی پس از انقلاب 
رومانتیک ها به واسطه ی مرام ناسیونالیسم رفته رفته به سیاست کشانده شدند .یعنی به نظر 
رومانتیک ها هر ملتی می بایست دارای یک روح مشترک باشد و مادام که مرز میان دولت ها 
،با مرز میان ملتها تفاوت داشته باشد ، این روح آزاد نیست .در نیمه ی اول قرن نوزدهم 
ناسیونالیسم نیرومند ترین اصول انقلابی بود و اکثر رومانتیک ها با حرارت تمام از آن هوا 
.داری می کردند 

صفت مشخص نهضت رومانتیک به طور کلی این است که نهضت موازین زیبایی شناسی را به 
می گذارد.فی المثل کرم خاکی مفید است ولی(utilitarianism )جای موازین بهره جویی 
زیبا نیست .ببر زیبا است ولی مفید نیست .داروین (که رومانتیک نبود ) کرم خاکی را می 
پسندید و بلیک ، ببر را. اخلاق رومانتیک ها در درجه اول دارای انگیزه های زیبایی شناسی 
است . اما برای مشخص ساختن رومانتیک ها توجه به اهمیت انگیزه های زیبایی شناسی کافی 
نیست ، بلکه باید به انقلاب ذوقی که حس زیبایی شناسی رومانتیک ها را نسبت به اسلاف شان 
دگرگون ساخت توجه کنیم در این خصوص رجحانی که رومانتیک ها به معماری «گوتی » می 
نهند ، یکی از بارزترین نمودار های ذوق آنها است . نمودار دیگر عبارت است از ذوق سلیقه ی 
رومانتیک ها در تزیین و صحنه آرایی . دکتر جانسون 2 « فلیت استریت » ( یکی از خیابان 
های لندن ) را به هر منظره روستایی ترجیح می داد و معتقد بود که هر کس از لندن خسته شده 
باشد ، از زندگی خسته شده است .اسلاف روسو ، اگر یک منظره ی روستایی را تحسین می 
کردند ، این منظره بی گمان محل حاصلخیز و پر برکتی بود مانند چراگاه های سبز و گاو های 
فربه .اما روسو چون سویسی بود ، طبیعتن کوه های آلپ را می ستود در رومان های پیروان او 
، ما با رودهای خروشان و پرتگاه های هولناک وجنگل های بی راه ، رعد و برق و طوفان و 
دریا و به طور کلی آن چه بی فایده و مخرب است برخورد می کنیم . این تغییری که در ذوق و 
سلیقه ی روی داده است کمابیش دایمی به نظر می رسد ؛ بدین معنی که امروز تقریبن همه ی 
.مردم آبشار نیاگارا و «گراند کنیون» رابر مراتع سبز و گندمزار های خرم ترجیح می دهند 
جای مسافرخانه های جهانگردان ، می تواند نموداری از سلیقه ی مردم درباره ی مناظر به 
.شمار آید 

روحیات رومانتیک ها را ، در رومان هاشان بهتر از هر جای دیگری می توان مطالعه کرد 
،.رومانتیک ها چیزهای غریب را دوست می داشتند مانند ارواح و اشباح قلعه های ویران 
آخرین بازماندگان غمزده ی خانواده هایی که زمانی بزرگ و توانگر بوده اند ، هیپنوتیزورها و 
جادوگران ، جباران در سراشیب سقوط ، و دزدان دریایی مغرب . فیلدنگ و اسمولت در رومان 
های خود ، آدم های عادی را در اوضاعی قرارمی دادند که حدوث و وقوع آنها کاملن محتمل 
بود .ریالیست هایی که بر ضد رومانتی سیسم عکس العمل نشان می دادند نیز چنین می کردند ؛ 
ولی رومانتیک ها این قبیل مضامین را مبتذل می دانستند . برای آن ها فقط چیزهای عظیم و 
بعید و وحشت آور، الهام بخش بود . علم ، آن هم از نوع مشکوک اش اگر به نتایج شگفت انگیز 
می رسید ، می توانست مورد استفاده ی رومانتیک ها واقع شود اما چیزی که رومانتیک ها را 
بیش تر جلب می کرد قرون وسطا و چیزهای قرون وسطایی بود .گاهی نیز رومانتیک ها از 
واقعیات گذشته و حال یکسره چشم پوشی می کردند .«دریا نورد کهن » نمونه ی این امر است 
« قوبلای قاآن اثر «کولریچ» را به سختی می توان همان سلطان واقعی دانست که مارکوپولو 
توصیف می کند .جغرافیای رومانتیک ها جالب است نقاطی که این جغرافیا از آن سخن می 
. گرفته تا خوارزم همه دور افتاده یا آسیایی یا قدیمی است xanadu گویند .از گزانادو 


نهضت رومانتیک با آن که از روسو سرچشمه گرفته ، در آغاز بیش تر آلمانی بود. در آخرین 
سال های قرن هیجدهم رومانتیک ها جوان بودند ودر هنگام جوانی بود که آن چه را نشان دهنده 
ی مشخصات جهان بینی آن ها است بیان کردند از میان آن ها ، کسانی که از بخت بد فرجام 
جوانمر گ نشدند ، سرانجام اجازه دادند که فردیت شان در جمعیت یکرنگ کلیسای کاتولیک 
محو و مستهلک شود ( یک رومانتیک اگر پروتستان به دنیا آمده بود می توانست کاتولیک 
گردد؛ اما اگر کاتولیک به دنیا آمده بود مشکل می توانست کاتولیک بماند زیرا در این صورت 
لازم می آمد که مذهب کاتولیکی را با طغیان سازش دهد .) رومانتیک های آلمانی در کولریچ و 
شلی تاثیر کردند ؛ ولی نظیر همین جهان بینی ، مستقل از تاثیر آلمانی ها در سال های اول قرن 
نوزدهم در انگلستان نیز متداول شد. در فرانسه رومانتی سیسم ، به شکل خفیف شده اش پس از 
.بازگشت سلطنت باب شد و تا زمان ویکتور هوگو ادامه یافت 

 و بروک thoreouدر امریکا شکل کمابیش خالص را می توان درملویل وتورو 
مشاهده کرد . گرچه رومانتیک ها متمایل به howthorne و هاوثورنbrookfarmفارم 
مذهب کاتولیکی بودند ولی در جنبه ی فردی جهان بینی آن ها ، بی شک ، یک عنصر 
پروتستانی وجود داشت و توفیق های دایمی آن ها در ایجاد رسوم و عقاید و سازمان ها تقریبا 
.منحصر به کشورهای پروتستان بوده است 

آغاز رومانتی سیسم انگلستان را می توان در آثار هزل نویسان ملاحظه کرد . در نمایشنامه ی 
 دختری که قهرمان نمایشنامه است می خواهد Sheridanرقیبان» ( 1775 ) اثر شریدان» 
برای عشق با مردی بی چیز عروسی کند نه با مرد ثروتمندی که کسان اش در نظر دارند اما 
.مرد ثروتمند به فریب ، خود را بی چیز معرفی می کند و دل از دختر می رباید 

و«حسnorthanger abbey «در «صومعه نورث انگر jane Austinجین اوستین 
(8-1797) رومانتیک ها را دست می اندازدsense and sensibility«وحساسیت 
صومعه نورث انگر» قهرمانی دارد که با خواندن رومان «فوق روماتیک» خانم رادکلیف » 
. به نام «اسرار اودلفو» که در 1794 منتشر شده بود از راه به در می رود 
قطع نظر از بلیک که شاعری منزوی بود و مشکل می توان او را جزو یک «نهضت » دانست 
نخستین اثر رومانتیک «صحیح » در انگلستان همان «دریا نوردکهن » اثر کولریج بود که در 
 به او کمک Wedgwoodسال 1779 انتشار یافت . سال بعد چون بدبختانه خاندان وجوود 
مالی کردند کولریج به گوتینگتن  رفت و در اندیشه های کانت مستغرق شد و این 
.کار باعث پیشرفت شعر او نگردید 

soutbeyوساوثبی wordsworth پس از آنکه کولریج ، ووردزورث   مرتجع شدند ، کین و 
نفرت نسبت به انقلاب فرانسه و ناپلئون ،رمانتی سیسم انگلستان را مدتی کوتاه متوقف ساخت 
.اما به زودی بایرون و شلی و کیتس آن را احیاء کردند ؛ و این رومانتی سیسم تا حدی بر 
.سراسر عهد ملکه ی ویکتوریا حکمفرما بود

رومان «فرانکن شتین» اثر ماری شلی که با الهام از مکالمه با بایرون در میان مناظر 
رومانتیک آلپ نوشته شده است ، حاوی داستانی است که شاید بتوان آن را وصف الحال رشد و 
«توسعه رومانتی سیسم دانست . غول فرانکن شتین چنان که مثل سایر شده ، «غول محض 
نیست ؛بلکه در آغاز موجود مهربانی است که جویای مهر و محبت انسانی است اما به سبب 
،وحشتی که از کراهت منظر او به کسانی که وی می کوشد محبتشان را جلب کند دست می دهد 
به سوی خشونت و کینه توزی رانده می شود .این غول پنهان از نظرها یک خانواده ی بی چیز 
و کلبه نشین را تماشا می کند و دزدانه آن ها را در گرفتاری هاشان یاری می دهد و سرانجام 
:برآن می شود که خود را بدان ها بشناساند

هر چه آن ها را بیش تر دیدم میل من به جلب حمایت و محبت آنها بیش تر می شد .آرزو می » 
کردم این موجودات دوست داشتنی مرا بشناسند و دوست ام بدارند . دیدن نگاه های پرمهر آن ها 
، نهایت آرزوی من بود .جرات این فکر را نداشتم که مبادا آن ها با تحقیر و وحشت از من روی 
«.بگردانند 

اما سرانجام آن ها از غول روی گرداندند . این بود که غول ابتدا از صانع خود تقاضا کرد که 
زنی مانند  خودش برای او بسازد و چون این تقاضا رد شد ، بر آن شد که همه کسانی را که 
فرانکن شتین دوست می داشت یکایک هلاک کند اما پس از آن که غول همه ی جنایات خود را 
انجام داده است و به جسد مرده فرانکن شتین چشم دوخته است «احساساتش» همچنان شریف 
:است 

«این هم قربانی من است ! با کشتن او جنایات من به کمال رسید .نابغه ی نگون بختی که من 
وجود خود را بدو مدیونم آه ، فرانکن شتین ! ای موجود سخاوتمند خودخواه ! اکنون چه سودی 
دارد که من از تو طلب بخشایش کنم ؟ من که با از میان بردن کسانی که تو دوست می داشتی تو 
.را برای همیشه ازپای در آورده ام 

«افسوس! مرده است نمی تواند به من پاسخ دهد ... وقتی که من به گناهان وحشتناک خود نظر 
می اندازم نمی توانم باور کنم که من همان  موجودی هستم که زمانی ضمیرش سرشار از اندیشه 
های عالی و آسمانی از زیبایی و عظمت و خوبی بود ! اما چنین است که هست فرشته ای که 
سقوط می کند و به چهره ی ابلیسی بدکار درمی آید . ولی حتا آن دشمن خدا  و خلق نیز در 
«.تنهایی خود یاران و همدستانی داشت من تنها هستم 

وقتی که شکل رومانتیک این داستان را حذف کنیم ، می بینیم که در این روحیه ، هیچ چیز غیر 
واقعی وجود ندارد وبرای یافتن نظایر آن لازم نیست در میان دزدان دریایی وسلاطین و ابدال به 
 نزد یک نفر انگلیسی که بدانجا رفته droonجستجو پردازیم . قیصر سابق آلمان در شهر درون 
 نزد یک نفر انگلیسی که بدانجا رفته بود نالیده بود از این که انگلستان دیگر او را دوست نمی دارد. دکتر برت 
در کتاب خود درباره ی جنایات اطفال از یک پسر هفده ساله نام می برد که پسر دیگری را در خندقی غرق 
کرده است و دلیل اش این بوده است که نه خانواده اش و نه همسالان اش هیچ یک نسبت بدو 
محبتی نداشته اند . دکتر برت با او مهربانی کرد . و آن پسر مرد محترمی شد اما هیچ دکتر 
.برتی پیدا نشد که اصلاح غول فرانکن شتین را بر عهده بگیرد 

.خطای رومانتیک ها در روحیات آن ها نیست بلکه درموازین ارزش های آن ها است 
رومانتیک ها عواطف تند را از هر نوع که باشد و به هر نتیجه ای که منجر شود تمجید و 
تحسین می کنند. عشق رومانتیک  ، خاصه هنگامی که با ناکامی توام باشد این قدر تندی دارد که 
مورد پسند رومانتیک ها واقع شود ، اما اغلب عواطف تند مخرب اند .کینه و حقد و حسد ، و 
ندامت و یاس ، غرور زخم خورده ، و خشم کسی که به ناحق زیر فشار قرار گرفته باشد ، شور 
جنگجویی و تحقیر بردگان و ترسویان از این قبیل است .بدین جهت ، شخصی که به وسیله ی 
،رومانتی سیسم ، خاصه از نوع بایرونی ، شریک شده باشد ، شدید العمل و ضد اجتماعی است 
.یا یاغیی هرج و مرج طلب است یاجباری فاتح 

این جهان بینی دارای جاذبه ای ست که علل آن در اعماق طبیعت بشر و اوضاع بشری نهفته 
است . انسان به سبب سود جویی ، اجتماعی شده است ، اما از نظر غریزه ، تا حد زیادی منفرد 
باقی مانده است . احتیاج به دیانت و اخلاق برای تقویت سود جویی  از این جا بر می خیزد .اما 
عادت ترک لذات حاضر برای امتیازهای آینده عادت ناراحت کننده ای ست ؛ و وقتی که شهوات 
طغیان کنند ، قیدهای احتیاطی رفتار اجتماعی را مشکل می توان تحمل کرد؛ کسانی که در چنین 
مواردی این قیدها را به دور می افکنند به سبب خاتمه یافتن تعارض درونی شان احساس قوت و 
قدرت تازه ای می کنند ، گو این که ممکن است عاقبت به مصیبتی گرفتار آیند . اما در حین 
انجام دادن عمل از یک نوع تعالی آسمانی برخوردار می شوند که گرچه عارفان بزرگ از آن 
.خبر دارند اما حالی نیست که به صرف تقوی و فضیلت پیش پا افتاده ای دست دهد 

در این حال آن جزء فردی طبیعت انسان مجددن عرض وجود می کند ، اما اگر عقل در برابر 
آن پایداری کند ، آن جزء فردی ناچار می شود خود را در لفاف افسانه پیچید . شخص عارف به 
خدا واصل می شود ، و در تعقل و تفکر راجع به ذات نامنتاهی ، خود را از وظیفه ای که در 
قبال همسایه اش دارد ، آزاد و بری می یابد .شخص یاغی هرج و مرج طلب،  قدم از این نیز 
فراتر می گذارد ؛ یعنی خود را نه واصل به خدا بلکه عین خدا احساس می کند .حقیقت و وظیفه 
که به ترتیب نمایندگان عبودیت ما در برابر ماده و همسایگان ما هستند برای شخصی که خدا 
شده است ، دیگر وجود ندارند .برای دیگران حقیقت همان است که او بگوید ، و وظیفه همان که 
او بفرماید . اگر ما همگی می توانستیم به طور انفرادی و بی کار و زحمت زندگی کنیم ، می 
توانستیم این وجد و حالی را که از استقلال و وارستگی دست می دهد دریابیم ؛ اما چون نمی 
.توانیم ، لذت این وجد و حال فقط برای دیوانگان و دیکتاتورها میسر است 

طغیان غریزه های فردی بر ضد قیدهای اجتماعی ، نه فقط کلید فلسفه و سیاست و احساس آن 
چیزی ست که «نهضت رمانتیک » نامیده می شود بلکه کلید عواقب و نتایج آن نهضت ، تا 
.عصر حاضر نیز هست 

گرایید ؛ و (solipsism )«فلسفه ،تحت تاثیر ایده آلیسم آلمانی ، به سوی «اصالت نفس 
.پرورش نفس به عنوان اصل اساسی اخلاق اعلام شد 
در مورد احساس ناچار وصلت نارنگی میان انزوا طلبی و ضروریات شهوت و اقتصاد صورت 
«گرفت . داستان د.ه. لارنس  بنام «مردی که جزیره ها را دوست می داشت 
 قهرمانی دارد که این وصلت را به طرز روز (the man who loved islands ) 
افزونی تحقیر می کند ، و سرانجام از گرسنگی و سرما ، اما در حالی که از تنهایی مطلق لذت 
می برد .هلاک می شود . ولیکن نویسندگانی که تنهایی را مدح کرده اند ، نتوانسته اند در آثار 
خود به این درجه از انسجام و هماهنگی نایل شوند . تسهیلات تمدن برای یک منزوی میسر 
نیست و کسی که می خواهد کتاب بنویسد یا اثر هنری پدید آورد ، اگر بخواهد پس از انجام دادن 
کار خود ، جان به در برد باید همکاری دیگران رابپذیرد . برای این که به « احساس » تنهایی 
اش خللی وارد نیاید ، باید این توانایی را داشته باشد که نگذارد کسانی که برایش کار می کنند 
متعرض نفس او گردند ، و این توانایی وقتی به بهترین نحو حاصل می گردد که آن کسان ، برده 
.ی او باشند 

اما عشق تند و سودایی موضوع دشوار تری است .عشاق سودایی مادام که برضد قیدهای 
اجتماعی درحال طغیان شناخته می شوند تحسین و تمجید می کردند ؛ و لیکن در واقع خود 
رابطه عشقی فورن به صورت قیدی اجتماعی در می آید و معشوق مورد تنفر قرارمی گیرد و 
.اگر عشق آن قدر قوی باشد که قطع علاقه را دشوار سازد ، این تنفر شدیدتر می گردد

در نتیجه عشق به عنوان نبردی تصور می شود که درآن هر یک از طرفین می کوشد با دریدن 
پرده حفاظ طرف مقابل وی را از میان ببرد . این نقطه نظر به واسطه ی نوشته های 
.استریندبرگ و از او بیش تر ، به وسیله آثار د. ه .لارنس معروف گشته است 

نه همین عشق سودایی ، بلکه هر رابطه ی دوستانه ای یا غیر مطابق این نحوه احساس فقط تا آن 
.جا ممکن است که غیر ، زایده ی نفس خود شخص در نظر گرفته شود 

و این در صورتی امکان پذیر است که غیر خویشاوند نسبی شخص باشد ؛ و خویشاوندی هر چه 
نزدیک تر باشد ، حصول این امر آسان تر می گردد .تبعیض نژادی ازاین جا بر می خیزد .و 
چنان که در مورد بطلیموس های مصر معلوم شده است ، منجر به رسم ازدواج با محارم می 
شود. می دانیم که این موضوع در بایرون چه گونه اثر کرد. واگنر احساسی نظیر همین را در 
عشق زیگموند و زیگلینده Sigmund,sieglinde به نظر می آورد . نیچه خواهر خود را بر 
هر زن دیگر ترجیح می داد ،منتها کار او به رسوایی نکشید. نیچه خواهر خود را بر هر زن 
دیگر ترجیح می داد ،منتهی کار او به سوالی نکشید. در نتیجه به خواهرش می نویسد: « از آن 
چه تو می کنی و می گویی ، من با قوتی تمام احساس می کنم چون هر دوی ما به یک نژاد تعلق 
«داریم تو بیش از دیگران مرا می شناسی ، زیرا ما از یک پدر و مادریم ، این موضوع با «فلسفه 
«. ی من به خوبی منطبق است 

اصل ملیت که بایرون از هواداران آن بود ، بسط همین «فلسفه» است .در این اصل چنین 
انگاشته می شود که یک ملت یک نژاد را تشکیل می دهد و افراد آن در نیاکان خود و در یک 
 ، که مکرر به انگلیسیان mazzinniنوع «خود آگاهی خونی » با هم اشتراک دارند مازینی 
ایراد می گرفت که چرا نتوانسته اند بایرون را درک کنند چنین تصور می کرد که ملت ها دارای 
فردیت عرفانی هستند و همان نوع عظمت هرج و مرج طلبانه ای را که رومانتیک ها در مردان 
،قهرمان می جستند ،وی به ملت ها نسبت می داد . آزادی ملل ، نه فقط به وسیله ی مازینی 
بلکه به وسیله ی سیاستمداران نسبتن متین و موقر نیز به عنوان یک امر مطلق در نظر گرفته 
.شد و همکاری بین المللی را غیر ممکن ساخت 

اعتقاد به خون و نژاد طبیعتن با مرام ضد یهودی همراه است در عین حال جهان بینی رومانتیک 
، پاره ای از این جهت که یک  جهان بینی اشرافی است و پاره ای بدین سبب که شور و سودا را 
بر حساب و کتاب ترجیح می دهد کسب و تجارت راشدیدن تحقیر می کند در نتیجه مخالفتی با 
سرمایه داری اعلام می کند که با مخالفت سوسیالیست ها ، که نماینده منافع کارگران هستند 
کاملن متفاوت است . زیرا مخالفت رمانتیک مخالفتی است مبتنی بر بیزاری از اشتغال فکر به 
امور اقتصادی و این سخن که دنیای سرمایه داری در چنگال یهودیان است ، آن را تقویت کرده 
است. بایرون در موارد نادری که آن قدر از عرش اعلای خود فرود می آید که به مبتذلاتی مانند 
:نیروی اقتصادی توجه کند بیان کننده این نقطه نظر می گردد

کیست که تعادل جهان را نگه می دارد ؟ 
کیست که بر فاتحان چه مستبد و چه آزادی خواه حکومت می کند ؟ 
.(که روزنامه های اروپای کهن را به جنجال وا می دارند )
کیست که وطن پرستان برهنه ی اسپانیا را بر می انگیزد ؟ 
کیست که دنیای قدیم و جدید را رنج و لذت می بخشد ؟ 
کیست که چرخ سیاست را می چرخاند ؟ 
آیا سایه ی شجاعت نجیبانه بنا پارت است ؟ 
.نه! روت شیلد جهود و همکارش بیرنیک مسیحی است 

شعرش شاید چندان موزون و لطیف نباشد اما احساس آن کاملن به عصر ما تعلق دارد و همه 
.پیروان بایرون آن را تکرار کرده اند 
نهضت رمانتیک اساسن هدف اش عبارت بود از رها ساختن شخصیت بشر از غل و زنجیر 
اخلاق و رسوم اجتماعی. قسمتی ازاین زنجیرها مانع بیهوده ای در راه اشکال مطلوب فعالیت 
بیش نبود! زیرا هر جامعه ی قدیمی قواعد رفتاری پدید آورده است که در دفاع از آن ها جز این 
مطلبی نمی توان یافت که  : این قواعد قدیمی اند .اما شهوات نفسانی همین که رها شدند دوباره 
به آسانی مطابق حوایج اجتماعی به بند در نمی آید .مسیحیت تا حدی توانست «نفس » را رام 
کند ولی علل اقتصادی و سیاسی و عقلی طغیان بر ضد کلیسا را دامن زد و نهضت رومانتیک 
این طغیان را به حیطه اخلاقیات نیز سرایت داد .این نهضت با تشجیع یک نفس جدید سرکش 
همکاری اجتماعی را غیر ممکن ساخت و پیروان خود را در برابر دو شق نامطلوب هرج و 
مرج و استبداد تنها گذاشت نفس پرستی در ابتدا سبب شد که مردم از دیگران مهربانی پدرانه 
انتظار داشته باشند اما وقتی کشف کردند  که دیگران نیز نفس دارند آرزوی سر خورده مهربانی 
، مبدل به کینه و خشونت گردید . انسان یک حیوان منفرد نیست و مادام که زندگی اجتماعی باقی 
.است خود بینی نمی تواند عالی ترین اصل اخلاق باشد 


استان دوکی  که به  جنگل « اردن » تبعید شده است وas you like it  کمدی شکسپیر به نام *  
از زندگی در آنجا خرسند است اما سرانجام از تبعید خلاص می شود و به مقام باز می گردد .م 

اتحادی که در 1815 یعنی پس از سقوط ناپلئون برای سازمان بخشیدن به وضع اروپا پدید آمده این اتحاد **
 بر اساس «خیر خواهی مسیحی » قرار داشت و هدف آن باز گردندان سلسله های قدیمی به تاج و جلوگیری 
از تفسیر و تبدیل بوده پاپ در این اتحاد شرکت نکرد .م 

ادیب ، منتقد و لغت نامه نویس معروف انگلیسی در اواخر قرن هیجدهم dr .samuel Johnson ***

مرجع : سخن – دوره ی 11 – اردیبهشت 1339 – شماره ی 1 

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی