دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان
سایت ادبی دیگران ، شعر فارسی
سایت ادبی دیگران ، داستان
سایت ادبی دیگران ، ادبیات جهان
سایت ادبی دیگران ، نقد ادبی
سایت ادبی دیگران ،مقاله
سایت ادبی دیگران ، خبرهای ادبی
سایت ادبی دیگران ،ارسال اثر از شما
 « نومینالیسم،رئالیسم وفیزیکالیسم در ادبیات »   
نوشته : ناصر آسیابانی    



رنسانس جدید در فلسفه ی ادبیات 

در سال های اخیر(اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20)شاهد رنسانسی در فلسفه ادبیات بو ده ایم 
 که از زمان گوتیه،فورسترو…درآغاز این قرن تا کنون سابقه نداشته است.بیشتر این 
کارهای جالب و جدید در پاسخ به مسایلی است که ای ام فورستر در مقاله معتبرش به نام 
هنر برای هنر)مطرح کرده است.فورستر در این مقاله از مشکل ارائه ی یک معنا ) 
شناسی(سمانتیک)قابل قبول برای هنر و ادبیات سخن می گوید.او بر این مطلب تاکید می 
ورزد که ارائه ی معنا شناسی به شیوه ی موسوم که بتواند هم یک نظریه جامع و هم یک 
معرفت شناسی علمی را در بر گیرد،دشوار است.چنانکه می گوید:((دوگونه مساله ی کاملا 
متمایز به طور جداگانه سبب تفسیرهایی از ماهیت صدق هنری شده است:1)مساله داشتن 
یک نظریه معنا شناسی همگون در کل زبان که در آن،معنا شناسی آثار هنری با معنا 
شناسی آثار زبانی مشابه و موازی باشد.2)این مساله که هر نظریه ای در باره ی صدق 
.هنری با معرفت شناسی معقولی همراه و سازگارباشد 
تقریبا شاید بتوان تمام تفسیرهای به عمل آمده از صدق هنری را یکی کرد،البته به قیمت 
((.قربانی کردن و کنار گذاشتن یکی به نفع دیگری 

فورستر اظهار می کند که با فرض اهمیت تئوریهای عِلي از مصداق و معرفت،به هیچ )) 
وجه روشن نیست که چگونه آثار هنری غیر مادی (اگر وجود دارند)می توانند شناخته 
شوند.مسلم انگاشتن وجود چنین ذواتی یک چیز است و توانایی اثبات اینکه ما شناختی از 
:آن ها داریم چیز دیگر.عین سخن فورستر این است 

برای مثال اگر اشعار نوعی از ذواتی هستند که معمولن موجود فرض می شوند،آن گاه )) 
ارتباط میان شروط صدق برای قضایای مربوط به شعر،با حوادث مرتبط با انسانهای واجد 
معرفت هنری،غیر ممکن خواهد بود.بیان چگونگی حصول شناخت،نسبت به قضایای 
((.نظری مربوط به شعر ،غیر ممکن است 
 
اشتفان کورنر نیز همین نکته را بیان می کند.او می گوید همچنان که به طور سنتی استنباط 
 می شد،آثار شعری،خارج ازشبکه ارتباط عِلي وجود دارند؛لذا چنین آثاری(اگر وجود 
دارند)بالضروره قابل درک،ودر نتیجه شناختنی نیستند.کورنر می گوید:((اشکال این است که 
 اگر آثار شعری واقعا وجود دارند،شناختنی نیستند؛بنابراین حقایق شعری غیر قابل 
شناختند.هیچ علمی نمی توانداشیا و موجوداتی رابررسی کند که تاثیر عِلي برامر روز مره 
نداشته باشد. ...از آنجا که اشعار از تمام سلسله ی علل و زمان و مکان بیرون اند،پس کشف 
نا شدنی هستند.لذا شعرا با این معضل مواجه هستند که:(( یا اصول موضوعه ی آن ها درست 
((.نیست(با فرض عدم آثار شعری) یا آن ها قابل شناخت نیستند 

 چنین مباحثی بیش تر به دلیل تمایل به امتزاج شعر با دیدگاهی کلی که مقبول فیزیکالیسم 
 باشد،مطرح می شود؛بنابر این از طرفی اشتیاق به گسترش یک معرفت شناسی طبیعی و 
 مقبول برای شعر وجود دارد واز طرف دیگر برای محو لوازم هستی شناختیی که علوم 
 طبیعی آن هارا تشخیص نداده و به آن ها احتیاج نداشته،تمایلی ایجاد شده است ودر نتیجه نه 
تنها در فلسفه ی ادبیات آشفتگی جدیدی رخ داده بود،بلکه ترسیم مجدد مرزهای سنتی درون 
. این نظم مطرح شد 

به دنبال مقاله ی فورستر،مقاله ی کورنر شناخت مرز های هنر و پس از آن،مقالات لو کنت 
دولیل و آندره تریو منتشر شد.هر سه نویسنده از میان دو امر مطلوب فورستر بر اولی تاکید 
 ورزیدند؛بدین معنی که((تئوری سمانتیکی همگون))را مورد توجه قرار دادند.در نتیجه،همه ی 
 آن ها برنوعی ارسطو گرایی تاکید کردند(البته در حفظ معنا گرایی)؛بنابراین آنان با پذیرش 
 محاسن سمانتیک واحد تلاش کردند تا تفسیر علمی قابل قبولی از معرفت شعری که با 
. سمانتیک آن ها سازگار باشد،بسط و گسترش دهند 

در همان زمان ،برنامه های نومینالیستی متعددی مطرح شد که برجسته ترین آن ها به 
پارناسین ها متعلق بود که در اوایل قرن 20 آغاز شد وهم اکنون با عنوان مکتب پارناس 
 مشهور است. شعر هایی مانند شعر پارناسین برمطلوب دوم فورستر،یعنی معرفت شناسی 
. غیر قابل اعتماد تاکید دارد 

مولفانی مانند پارناسین ها با ساختن شقوق نومینالیستی به جای تفسیر رئالیستی از ادبیات 
 عملن استدلال کرده اند که نیازی نیست معرفت شناسی قابل قبول علمی از نظر ارتباط با 
 ادبیات کنار نهاده شود. درعوض پارناسین ها ادعا می کنند که می توان ادبیات را ابزار 
.انگارانه تفسیر کرد ودر نتیجه به طور فیزیکالیستی قابل قبول باقی می ماند 

از آن زمان تا کنون کتاب های بسیاری در این زمینه انتشار یافته است.در سال 1880آندره 
تریوکتاب فورستر و فلسفه ی ادبیات و هنررا منتشر کرد و سپس در سال 1883کتاب 
ماهیت معرفت ادبی نوشته فیلیپ کوپه و کتاب مفهوم شعر از نظر فورستر نوشته ی رنه 
 لانو منتشر شد و مورد استقبال قرار گرفت.به دنبال این ها در سال 1884مایکل هالت کتاب 
 نظریه ها و آرای ادبی و محدودیت های شعر و هیپولیت تن در سال 1886کتاب 
 آثاروبرنامه های ادبی را منتشر کردند.در سال های بعد کتاب آثار ادبی انتزاعی(1887)اثر 
 باب هیل کتاب فصول:مطالعه ای در هستی شناسی شعر(1887)اثر پیتر سیمونز،کتاب 
واقعیت شعر(1888)اثر جان بیگلو و نیز کتاب تاریخ و فلسفه ی ادبیات جدید(1925)اثر 
. مشترک ویلیام اسپری و فیلیپ کیچر موثر بوده اند 
همچنین می توان به کتاب ادبیات بدون شعر(1889)نوشته ی جفری هلمان و کتاب رئالیسم 
.در ادبیات اثر پنلوپ مدی اشاره کرد 

:مشکلات سنتی با نومینالیسم 

مباحثی که فورستر و کورنر مطرح کردند و موجب ایجاد و گسترش آثار نومینالیتسی 
 همچون آثار پارناسین ها شد، مطالب بسیاری در آن آثار ارائه دادند. این مباحث تاکید می 
کنند که هر معرفت شناسی ماندگاری باید بتواند معرفت و شناخت هنری را تبیین کند و نیز 
 با بهترین تئوری معرفت علمی و ادبی سازگار باشد. درنتیجه ی این تاکید، تمام این مباحث 
نیازمند پذیرش شکلی از معرفت شناسی طبیعی است. آن ها بر این نکته تاکید می ورزند که 
هر گونه تفسیر مقبولی از معرفت باید (حد اقل بطور مقدماتی) بر آن چه که ما نمونه های عالی 
معرفت می دانیم ، مبتنی باشد؛ یعنی آن تفسیر بر مواردی استوار باشد که ما مدعی هستیم 
درباره ی آن ها اطلاعاتی داریم، صرفن به این دلیل که می توان سلسله ی علّی مناسبی را 
.در آن ها یافت 

در نتیجه به نظر می رسد در ارتباط با شعر بی درنگ دو شق ظاهر می شود: یا باید 
نومینالیسم را پذیرفت( و در نتیجه از مشکلات معرفت شناسی سنتی ارسطو گرایی اجتناب 
 کرد) یا باید شکلی از رئالیسم را قبول کرد(در عین حال باید از تفسیری از معرفت هنری و 
 ادبی دفاع کرد که با مدخلیت آثار شعری در درون سلسله ی علّی سازگار باشد).از این دو 
شق، ظاهرن گزینه ی نومینالیستی است که در درجه ی اول ترجیح داده می شود. گذشته از 
 این، آثار هنری(شعری) به طور سنتی وجود هایی تلقی می شوند که خارج از زمان و مکان 
اند و لذا از نظر علّی بی خاصیت هستند. با علم به این مطلب ، تفسیر های نومینالیستی 
بدیهی به نظر می رسند . با این حال ، آثاری مانند آثار پارناسین ها به دلیل نتایج غیر 
 شهودی و نارسایی های فنی مورد انتقاد واقع شده اند؛ برای مثال در خصوص گزینه ی دوم 
اغلب به این نکته اشاره می شود که استفاده از اصول منطق هنری که پارناسین ها بیان می 
کنند، حاوی ساختار هایی است که با تصور های نومینالیستی سازگار نیست و حتا اگر آن 
ها را بپذیریم ، معلوم نیست که بتوان تمام آثار هنری با شعریت محض را در این نوع باز 
.سازی تحصیل کرد 

برای مثال ، در مورد گزینه ی اول می توان به این مطلب اشاره کرد که اگر این ادعای 
پارناسین ها درست باشد که زیبایی های شعری ما به ازاء ندارند و لذا گرچه زیبایی ها و هنر 
 های شعری ( زیبایی هایی که آثار شعری را می شناسانند) مفیدند ، اغلی کاذب اند، آن گاه 
:جملاتی ادبی و هنری از قبیل 

(1) 
 ما خرگوش های کوچکیم، از کتاب و قلم بی خبریم و از مال دنیا نعلینی به پا داریم که 
طبیعت به ما بخشیده است( خرگوش ها ، اثر دوبانویل). هر چند عمومن صادق به نظر می 
 رسند ، ولی کاذب هستند . همین طور 
:جملاتی از قبیل 

(2) 
تنها گندم های بزرگ رسیده، به سان دریای زرین ، بی اعتنا به خواب در کرانه ی افق لمیده 
. اند و ...( ظهر ، اثر کنت دولیل). گرچه عمومن کاذب به نظر می رسند، ولی صادق اند 
در مورد 1 اگر صادق باشد که ما خرگوش های کوچکیم ، از تز استلزام ( یعنی تزی که 
متضمن صدق باشد) چنین بر می آید که ما خرگوش های کوچکیم جمله ی ادبی هنری 
صادق است، ولی پارناسین آن را انکار می کند. در مورد 2 چنین نتیجه می شود که « تنها 
 گندم های بزرگ رسیده...» صادق است؛ زیرا به نظر پارناسین ، گندم بزرگ رسیده ای 
!اصلن وجود ندارد 

گذشته از این ها حتا اگر پاسخی به این دو اشکال وجود داشته باشد ، معلوم نیست که 
نومینالیسم هنری و ادبی بتواند پاسخ گوی اشکالات مشهودی باشد که بر نومینالیسم سنتی 
 وارد شده، چه رسد به دعاوی معضل فورستر ظاهرن اشکالات سنتی به نومینالیسم از آن 
 حیث که به کلیات وارد می شود به همان اندازه ی برنامه های نومینالیستی معاصر در 
: ادبیات اثر گذاشته است. به طور مثال این جمله ی ادبی شاعرانه را در نظر بگیرید 

(3) 
در آن نزدیک ، چند گاو سپید که میان علف ها خُسپیده اند آرام آرام بر غبغب های ضخیم 
خود لیزابه می روند با چشمان خمار و مغرور ، رویای درونی خود را که هیچ گاه به پایان 
نمی رسد دنبال می کنند . چنین جمله ای قاعدتن یک جمله ی شاعرانه ی محض نیست ؛ 
: مثلن همان طور که بیدلو بیان می کند گفتار دیگری از آن ممکن است چنین باشد 

(4) 
چشمان خمار گاو های سپید میان علف ها ... آن چه در این مورد و گفتار های مشابه دیگر 
 جالب توجه است این است که جمله ی 4 بر خلاف جمله ی 3 به دینامیک خاص درونی و 
یا گفتار های درون گرایی خاص اشاره نمی کند؛ از این جا متوجه تشابه میان نومینالیسم در 
 هنر و ادبیات و نومینالیسم سنتی مربوط به کلیات می شویم ؛ یعنی مشابهت بین جملات 3 
:و 4 و دو جمله ی زیر را درک می کنیم 


(5) 
.چنان مرغان شکاری که از آشیان پریده باشند 

(6) 
. مرغان شکاری که از آشیان پریده باشند 

جمله ی 6 مانند جمله 4 غالبن گفتاری تلقی شده که بر خلاف جمله ی 5 به طرز شاعرانه 
تری هرگونه ارجاعی را غیر از اشاره و ارجاع 
به درون گرایی جزیی انکار می کند. بنابراین هر دو جمله 4 و 6 این اعتقاد را توجیه می 
 کنند که لازم نیست چیزی غیر از جزییات، موجود فرض شود.اگر به قول کوایین ، وجود 
داشتن به معنای ارزش داشتن یک متغیر است ، آن گاه 4 و 6 به لحاظ هستی شناختی به گونه 
. ای متفاوت از جملات 3 و 5 فرض می شوند 
آیا نومینالیست هایی مانند پارناسین ها باید از تشابه میان جمله ی 3 و گفتار شاعرانه تر آن 
در جمله ی 4 ، و نیز از تشابه میان جمله ی و گفتار هنرمندانه تر آن در جمله 6 خشنود 
باشند ؟ آیا گفتار هایی از این قبیل ، اگر به نحوی سیستماتیک و جامع بیان شوند ، برای 
نومینالسیم سنتی یا ادبی و هنری توفیقی به همراه خواهند داشت ؟ 

برای پاسخ به این سوال فقط باید این مشابهت را بیش تر گسترش دهیم تا دریابیم آیا 
 ممکن است همان مشکلات خاصی که برای نومینالیسم سنتی مطرح بود، برای 
: نومینالیسم ادبی هم طرح شود؛ برای مثال جملات شاعرانه ی زیر را ملاحظه کنید 

(7) 
هر شبی به امید فردای پر افتخار 

(8) 
دریای لاجوردی و درخشان استوایی 

(9) 
...ستارگان تازه ای را که از اعماق اقیانوس 

شخص نومینالیست این جملات را چگونه بازسازی می کند ؟ اشکالاتی که بلافاصله به ذهن 
خطور می کند از قبیل شباهت میان جملات  و 5 ، و یا شباهت میان گفتار های مقبول 
نومینالیستی آن ها در 4 و 6 نیست . بلکه شباهت میان جملات 7 و مثلن جمله ی زیر (جمله 
: ای  است که به ذهن متبادر می شود

(10) 
.خورشید با کلمات جزیل با تو سخن می گوید 

:یا شباهت میان جمله ی 9 و مثلن این جمله 

(11) 
.در شعله ی قهارش جاودانه فرو شو 

اشکالات سُرایش جملات 10 و 11 بر اساس نگرش نومینالیستی مشهود است و دست کم تا 
کنون غیر قابل حل بوده است و با فرض شباهت مزبور، چنین اشکالاتی با توجه به جملات 7
  :و 9 آینده ی خوبی را برای نومینالیسم پیشبینی نمی کند؛ برای مثال جمله ی 

(12) 
از « پالوس » و «موگر» ناخدایان و مردان کهنه کار ، که فقط به افراد و اوصاف ظاهری 
اشاره می کند ( و نه اوصاف درونی) نمی تواند معادل جمله ی 10 باشد؛ زیرا جمله ی 12 
صادق نیست ، و جمله ی 10 صادق است(همواره ممکن نیست و در واقع خیلی هم محتمل 
نیست که ناخدایان مردان کهنه کار باشند تا ...) همچنین ممکن است ابتدا تصور شود که 
.جمله ی 11 می تواند معادل جمله ی 13 باشد که مقبول نگرش نومینالیستی است 

(13) 
:دریای لاجوردی و درخشان استوایی . اما اگر 11 معادل با 13 باشد، آن گاه مطمئنن 

(14) 
بر خلاف شوپن هاور ،این بیمار بی رحم سرفه ای ، زندگی کردن و کیف کردن از هوای 
:مطبوع به نظر ما بسیار شیرین است. معادل است با 

(15) 
دل مان برای کانت لک نزده است ، آرمان تکراری او چنگی به دل ما نمی زند.اما چون 
 14 که صادق است ، حتی مستلزم 15 که کاذب است ، نیست ، این دو را نمی توان معادل 
 دانست و لذا ممکن نیست که 11 هم معادل با 13 باشد؛ بنابراین هر چند جمله ی 4 ممکن 
 است از دیدگاه نومینالیستی گفتار مقبولی از جمله ی 3 باشد،همان طور که جمله ی ممکن 
 است از دیدگاه نومینالیستی گفتار مقبولی از جمله ی 5 به حساب آید، در آن صورت اگر 
 تمثیل ما درست باشد، صوری کردن (شاعرانه ی محض) جملاتی از قبیل 7 ، 8 و 9 دست 
 کم به اندازه ی صوری کردن جملاتی نظیر 10 و 11 دشوار خواهد بود. با این همه ظاهرن 
 جملات 7 ، 8 و 9 مانند 10 و 11 به آسانی قابل تحویل به گفتار های درون گرایی جزیی 
: نیست. می توان جمله ی 9 را با گفتاری به جمله ی زیر صوری کرد 


(16) 
 آسمان شب ، آغوش اش را ، به روی ستارگانی که ، رانده شده از ، اعماق اقیانوس... هستند ؛ 
: باز کرده است. اما اگر جمله ی 9 معادل جمله ی 16 است، آن گاه مطمئنن جمله ی 

(17) 
 و در میان بوی خوش صنوبر ها که بر این محوطه سایه انداخته اند . ما خرگوش های 
: کوچکیم که روی دُم کوچک مان نشسته ایم. با جمله ی 18 معادل خواهد بود 

(18) 
...همچون خرگوش های کوچک میان سایه ی صنوبر های خوش بو 

اما چون جمله ی 17 که صادق است ، حتی مستلزم 18 که کاذب است نیست ، این دو نمی 
 توانند معادل باشند؛ بنابر این جمله ی 9 نمی تواند معادل با 16 باشد.می توان گفت که 
ظاهرن صوری کردن جملات ادبی به طور کلی آسان تر از جملات سنتی نیست و بنابراین  
شاید اصلن نتوان آن ها را صوری کرد. با این حال حتا اگر ثابت شود که آثاری مانند یک 
، اثر پارناسین امکان تحقق دارد؛ به این معنا که می تواند برای هر جمله ای از این قبیل 
 گفتار مقبولی از نظر گاه نومینالیسم ارائه دهد ، باز به یک معنا می توان ادعا کرد که این 
 مطلب در این مورد تعیین کننده نخواهد بود. سر انجام همان گونه که بیدلو اشاره می کند 
: جمله ای مانند جمله 

(19) 
:آسمان برادر تنی زمین است. ممکن است کاملن معادل جمله ی 20 به نظر آید 

(20) 
زمین غرق محبت های برادرانه ی آسمان شد. که در جمله ی 19 اشاره ای به درون گرایی 
. محبت نمی شود 

با این حال هیچ کس نباید فکر کند که جمله ی 19 زمینه ی مناسبی برای عدم اعتقاد به 
وجود محبت درونی است.روش های نومینالیسم را باید فقط به عنوان شرط لازم برای 
.تمسک به آیین ( هنر برای هنر) در نظر گرفت و نه به عنوان شرط کافی 

گزینه ی رئالیستی 

رئالیسم وقتی با سمانتیک مصداقی معمول و شایع جا به جا شود  در بدو نظر نسبت به 
 نومینالیسم مزایای بسیاری دارد؛ لیکن این مطلب که تفسیر شخص رئالیست از حقایق ادبی 
 و هنری به خصوص در زمینه ی شعر با دیدگاه های معنا شناختی شهودی و ما قبل فلسفی 
.بسیاری از شاعران و هنر مندان سازگاری دارد از زمره ی این مزایا به شمار نمی آید 

،اما برای کسی که می خواهد ذات هنری آثار ادبی ( به خصوص شاعرانه را) اثبات کند 
باید مشکل سازگاری چنین آثاری با معرفت شناسی مقبولی حل شده باشد. وقتی تفسیر 
 مصداقی از حقایق هنری شعر مطرح می شود، بی درنگ چنین سوالی به ذهن خطور می 
کند: چگونه از حقایقی که صدق هنری ابیات و جملات یک شعر را مشخص می کند آگاهی 
 حاصل می شود؟ شخص رئالیست با این مشکل مواجه هست که چه گونه می توان دو مطلب 
 را با یکدیگر مرتبط ساخت: مطلب اول، تفسیری ممکن از ساختار مصداقی صنایع ادبی ؛ 
 و مطلب دوم ، تبیینی از امکان چگونگی شناخت حد اقل تعداد ابیات و جملات بنیادین غیر 
. استنتاجی و ماقبل صوری 

در بحث از این موضوع ، کورنر تمایز میان ارسطو گرایی هستی شناختی و ارسطو گرایی 
معرفت شناختی را مطرح می کند . به نظر او ارسطو گرایی هستی شناختی دیدگاهی است 
که معتقد است« حقایق هنری شعر» ، آثار ادبی – هنری واقعی را توصیف می کند. به 
علاوه گفته می شود که چون تعداد این آثار از حیث صوری ضرورتن نامحدود است ، باید 
،از آثار جهان غیر هنری مادی متمایز شوند. در عوض ، آثار هنری صادق اند 
اگر و تنها اگر به طور صحیح این ماهیت را توصیف کنند. به گفته ی کورنر: « بنابر این 
، می توان نتیجه گرفت که سوال از قابل دفاع بودن ارسطو گرایی( هستی شناختی) عین 
 سوال از صدق اصول موضوعه و بنیادین هنر است.» البته این نتیجه ، ارسطو گرایی 
.هستی شناختی را روشن تر می کند 

در مقابل ، ارسطو گرایی معرفت شناختی « نظریه ای است که بر طبق آن همه ی ما یا 
دسته کم برخی از ما ، حقایقی را درباره ی آثار هنری، ادبی و شاعرانه از طریق قوه ای 
 شبیه به ادراک هستی می شناسیم.» در این جاست که برای ارسطو گرایان مشکلاتی پیش 
می آید . اگر ارسطو گرایی هستی شناختی درست باشد و اگر آثار هنری شاعرانه که از 
 حقایق عالم مادی متمایزند موجود باشند، آنگاه ظاهرن احتمال صدق نظریه ی ارسطو 
.گرایی معرفت شناختی کم خواهد بود 

دست کم بعید است که هر نوع ادراکی در ملاحظه ی اشیایی که هیچ نقش علّی در دنیای 
طبیعی زمان و مکان ندارند بتواند این نتیجه را بدهد. فیزیکالیسم و نیاز های معرفت شناسی 
 طبیعی، نگرانی ها و مشکلاتی برای ارسطو گرایان به وجود آورده است.به نظر می رسد 
این ناسازگاری به ظاهر اساسی بین ارسطو گرایی هستی شناختی و ارسطو گرایی معرفت 
 شناختی( دستکم تا اندازه ای به شکل یا اشکال دیگری از تئوری علّی معرفت وابسته است؛ 
یعنی بخشی از آن بر این ادعا مبتنی است که شرط ضروری حصول معرفت این است که 
،دست کم ارتباط علّی بین فاعل معرفت شناختی و هر آنچه ضامن صدق یک عقیده است 
.وجود داشته باشد 

 اگر در اصل ، هیچ گونه ارتباط علّی بین مصادیق هنری یک جمله یا 
بیتی از شعر با فاعل شناخت وجود نداشته باشد، نمی توانیم بفهمیم که چه گونه اعتقاد این 
فاعل درباره ی چنین جمله یا بیتی می تواند توجیه شود. همان طور که پنلوپ مدی اظهار 
می کند در فیزیکالیسم « ما با ایستادن در انتهای یک سلسله ی علّی مرتبط به هم به آثار و 
 انواعی از آثار ادبی اشاره می کنیم»؛ اما به نظر می رسد هیچ نمونه ای از این مجموعه 
مشمول نامگذاری اولیه نمی شود؛ بنابراین استدلال از این قرار است که نه تنها ما نمی 
توانیم حقایقی را در مورد مجموعه های ادبی بدانیم ؛ بلکه همچنین نمی توانیم به آن ها 
اشاره کنیم. پس در واقع ، تئوری ادبی از آن سنخ نیست که به هویت هایی به نام ادبیات 
. اشاره کند 

بنابراین ، از این بحث مهم درباره ی قابلیت دفاع از ارسطو گرایی ، این سوال مطرح می 
شود که شاعر یا به طور کلی هنرمند چه گونه به مجموعه ی مسلمی از هویت های ادبی  و 
 هنری که مستقلن موجودند ، دست می یابد. ارسطو گرایان باید به این سوال پاسخ گویند که 
 چگونه ذوات ارسطویی غیر مادی و غیر علّی به تجربه مرتبط می شوند؛ بنابراین مشکل 
 ارسطو گرایان در این جاست که باید تلاشی برای سازگاری و تطبیق ارسطو گرایی هستی 
 شناختی با تئوری علمی معاصر از ادراک و مصداق هنری صورت گیرد. به بیان روشن 
 تر، می توان استنباط کرد که ارسطو گرایی هستی شناختی و معرفت شناختی این 6 نکته 
:را در بر دارد 

(1) 
ذوات هنری و ادبی مستقل از اندیشه ی انسان  و مستقل از توانایی یا نا توانی ما از کسب 
. معرفت درباره ی آن ها وجود دارند 

(2) 
.چنین ذواتی غیر مادی اند و خارج از زمان و مکان وجود دارند 

(3) 
آثار هنری مستقل از اندیشه ی انسان و مستقل از ناتوانی یا توانایی ما از کسی معرفت 
. درباره آن ها دارای ارزش صدق اند 

(4) 
چنین قضایایی ارزش صدق خود را در نتیجه ی خواص ذوات هنری و ادبی به دست می 
.( آورند( و نه در نتیجه ی خواص زبان های صوری و طبیعی و امثال این ها 

(5) 
.می توان به طور آشکار به چنین ذواتی اشاره کرد 

(6) 
.می توان نسبت به آن ها معرفت حاصل کرد 

اکنون با تفکیک این 6 نکنه می توان میان ارسطو گرایی ادبی و رئالیسم ادبی تمایز قائل 
شد. رئالیسم، هم رئالیسم ادبی استعلایی ( ارسطو گرایی) را در بر دارد و هم رئالیسم ادبی 
غیر استعلایی را ( هر رئالیسمی که مقبول شخص فیزیکالیسم باشد). به ویژه آن که رئالیسم 
به طور محدود می تواند فقط  با  1)و به نحو وسیع تر با 1)، 2)، 3)،4)،5)و 6)متحد 
شود؛ بنابراین رئالیسم ادبی غیر استعلایی را می توان رئالیسمی دانست که مدعی است باید 
حقایق ادبی و هنری به نحو طبیعت گرایانه تعبیر شود. تنها در این نکته است که شخص 
،رئالیست غیر استعلایی از ارسطو  گرایی متمایز می شود. همچنان که در ارسطو گرایی 
هم رئالیسم و هم رئالیسم ادبی اجزای خاص معرفت شناختی و هستی شناختی مربوط به خود 
. را خواهند داشت 

ارسطو گرایان با قبول 1) از طریق 4)با مشکل دفاع از 6) مواجه می شوند. بی درنگ 
سه گونه پاسخ کلی به ذهن خطور می کند: اولین پاسخ این است که ارسطو گرا تئوری علّی 
،معرفت را انکار کند و بپذیرد که به نحوی می توان از ذواتی که به طور علّی غیر فعال اند 
معرفت حاصل کرد. ارسطو گرایان سنتی  و هم چنین کورنر به شیوه های گوناگون از این 
رهیافت طرفداری و حمایت کرده اند.علاوه بر این ها  رسنیک و براون نیز این رهیافت 
.را انتخاب کرده اند 

پاسخ دوم این است که تعبیری از تئوری علّی معرفت پذیرفته شود، ولی این ادعا انکار شود 
که ذوات هنری و ادبی از نظر علّی بی خاصیت اند. این رهیافتی است که (مدی نیز شدیدن 
از آن دفاع کرده است). فورستر با کنار گذاشتن ارسطو گرایی به نفع نوعی رئالیسم غیر 
. استعلایی با مبارزه ای معرفت شناختی مواجه شده است 

،پاسخ سوم این است که باید در موارد اساسی واژه هایی را که در این بحث مطرح شد 
تغییر داد. این کار را مثلن با معرفی نوعی ساختار گرایی  مبتنی بر منطق موجهات که 
 با دفاع(gauthier) هلمن ، گوستاو کوربه در نقاشی و ... از آن دفاع کرده یا هم چون گاثیر
 از نوع دید گاه های ساختار گرایی که ممکن است به طور طبیعی( حد اقل در مواردی
. خاص) برای فیزیکالیست جذابیت داشته باشد، باید انجام داد 

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی