«پل والری»
آندره موروا
ترجمه : رضا سید حسینی
ج ـ قراردادها
و اینک لوح زدوده و تخته سیاه شسته . بر روی این لوح چه می خوهیم بسازیم و بر این تخته سیاه
چه می خواهیم بنویسیم ؟ زیرا « چیزی » هست . آدم ها فکر می کنند و گاهی افکار و اعمال شان
را با هم تطابق می دهند : جوامع بشری زندگی می کنند و دوام می یابند . در این ازدحام خرابی
ها می توان مواد متشکله ی یک « نظام » را پیدا کرد . از « والری » بپرسیم که : « این مواد
«.کدام اند ؟» او به ما جواب خواهد داد :« قراردادها یا بهتر است بگوییم ، تصورات
قرارداد چیست ؟ نظامی است پذیرفته شده به وسیله ی یک یا چندین نفر . کسی که مهارتی در یک
بازی به خرج می دهد ، به این سبب می تواند بازی کند که قراردادی را پذیرفته است . دو نفر که
ورق بازی می کنند . توافقی که بین آن ها وجود دارد به مفهوم حقیقت مطلق نیست . یگانه ارزش
آن این است که پذیرفته شده است . مثلن بین ما توافق حاصل شده است که به مدت یک ساعت من
حرف بزنم و شما گوش کنید(1). این توافق ، نظامی در این سالن برقرار می کند . ممکن بود ما
.توافق دیگری را پذیرفته باشیم : شما همه به صورت دسته جمعی آواز بخوانید و من گوش کنم
این قرارداد ، نظام دیگری را برقرار می کند . اما برای چه چنین قراردادهایی مورد احترام است ؟
برای این که در این سالن کسانی نماینده ی قوانین اند . نه با قدرت شان . آن ها نمی توانند شما را
مجبور کنند که خاموش بمانید . بلکه با تصوری که پذیرفته شده است . به این ترتیب ، خصوصیت
جوامع انسانی این است که این جوامع نمی توانند بدون چنین تصوراتی زندگی کنند : « زیرا هیچ
«.قدرتی وجود ندارد که بتواند تنها از راه غلبه ی تن به تن ، نظامی را برقرار کند
غرایز مغلوب اندیشه ها ، تصورات و اسطوره ها شده اند . « والری » می اندیشد که حرکت یک
جامعه به سوی تمدن ، حرکتی است به سوی فرمانروایی سمبول ها و علامات . هر جامعه ای بر
زبانی متکی است که اولین و مهمترین قراردادها است و نیز بر نوشته ها ، عادت ها و قراردادهای
مراعات شده . هر جامعه ای یک ظلم و تسخیر است . ما خصوصیت وهمی قوانین مان را
.تشخیص نمی دهیم ، زیرا اغلب آن ها به وجود ما اضافه شده اند و به صورت غرایز در آمده اند
.ما کلاه از سر بر می داریم ، سوگند می خوریم ، کف می زنیم ، پول می دهیم و پول می پذیریم
هر یک از این کارها تصورات قدیمی و بیشماری را ایجاب می کند . اما زندگی ملتی که تاریخ
طولانی داشته است ، از چنان رشته های متعددی بافته شده است که هیچ یک از شهروندان ، ریشه
.های آن ها را به یاد ندارند
در این صورت چه پیش می آید ؟ در دل این نظام ، آزادی فکر امکان پذیر می شود . در حکومت
وحشیان آزادی وجود ندارد . خانواده ای از میمون های بزرگ و یا آدم های غارنشین را تصور
کنید ، نرهای جوان تر از پدر اطاعت می کنند ، چون که از او می ترسند یا خطر خارجی
،تهدیدشان می کند . این مرحله ی عمل است . اما در یک خانواده ی پاریسی و در روزگار ما
خطر ، دور جلوه می کند ، یا اگر هم نزدیک شود از آن هایی نیست که نیروی پدر از عهده اش بر
آید . از این رو جوانان با هم بحث می کنند . چرا باید از پدر اطاعت کرد ؟ آیا قراردادی بیش
نیست ؟ « چه چیزی بیهوده تر از یک قرارداد ؟ ...» بدین سان بود که در فرانسه قرن هیجده ام
:مردم شروع کردند از خود بپرسند
« این فرمانروا برای چیست ؟ »
قوانین اساسی که حافظان نظم و مادران آزادی هستند ، به زودی در معرض تهدید آن نظام و
آزادی قرار خواهند گرفت که خودشان سازمان داده اند . انسان ها بی نظمی و رنج را فراموش می
.کنند . فکر انتقادی وسعت می یابد . قراردادها را زیر و رو می کند و سپس ویران می سازد
وحشیگری از نو زاده می شود و همراه آن مرحله ی عمل آغاز می گردد : « که عبارت است از
انقلاب یا جنگ . به زودی بر اثر این یا آن ، فرد بشری دوباره چنان بدبخت خواهد بود که آرزوی
«.پلیس و یا مرگ را بکند
پس آن چه برای انسان ها ضروری تر است جبری ترین جنبه ی آفرینش آن ها است . محکم ترین
پشتیبان تمدن ما ، یک بنای جادوی تسخیر است . آن چه در اخلاق اهمیت دارد ، مقرراتی ( متغیر
بر حسب زمان و مکان ) نیست که وضع می کند . بلکه همین مهم است که مقرراتی وضع می کند
،آن چه در زندگی یک کشور اهمیت دارد این نیست که سلطنتی باشد یا جمهوری و یا اشرافی
بلکه این مهم است که قراردادهای سیاسی از طرف اکثریت شهروندان پذیرفته شده باشد . آن چه
ریاضیات را به صورت یک سیستم حقایق ضروری در می آورد این است که ریاضیات جبری
ترین چیز دنیا است . آن چه شعر را به صورت ضرورت زیبایی در می آورد ، جبری بودن
.قواعدی است که اجازه ی ساختن آن را داده است
فکر نو خاص زمان ما است و حایز اهمیت است . همیشه ، و یا تقریبن همیشه ، انسان ها به دنبال
حقیقت مطلق ، کلمه ی رمز و اندیشه ی برتر رفته اند . دانشمند امروزی ، مانند والری ، دیگر
باور ندارد که بتواند راز جهان را تحلیل کند ، و یا اصلن تحلیلی برای آن وجود داشته باشد . او
درباره ی عالم فرضیه هایی طرح می کند که به وسیله ی آن ها می توان به راحتی پدیده های
مشاهده شده را دسته بندی کرد . نمی گوید که این فرضیه ها درست اند . اطمینان دارد که سرانجام
روزی آن ها کامل تر خواهند شد و یا عوض خواهند شد. اما برای مدتی به انسان اجازه ی زندگی
می دهند : « انسان امروزی ، درباره ی خویشتن و دنیا اندیشه هایی دارد که قاطع نیستند . او نمی
تواند تعداد زیادی از این اندیشه ها را در خود نداشته باشد و تقریبن می تواند گفت که بدون این
«.تعدد متضاد دیدها و تصورات نمی تواند زندگی کند
بدین سان اندیشه ی والری راه طبیعی هر ادراک و هوس جدی را طی کرده است . او که در
جوانی لوح ضمیر را از همه ی تصورات سابق پاک کرده است ، در سنین کمال ، قراردادهایی را
که پیش از آن دور ریخته بود با نظم تازه ای می پذیرد ، اما پیشرفت ذهن او این خصوصیت را
دارد : که او آن ها را فقط به عنوان قرار داد می پذیرد ، نه به عنوان حقایق مطلق . و از این جا
است که روش والری در نظر من اصیل جلوه می کند و با روش « پل بورژه » که قرار داد را به
عنوان حقیقت برتر احترام می گذارد فرق دارد . و نیز با روش « ژید » که در برابر قراردادها
.رفتار خصمانه و بی اعتماد نوجوان خطاکار را دارد
د ـ اثر هنری
با وجود این ، نقیصه گویی دفاع ناپذیری خواهد بود که عالم را فقط محصول قراردادهای بشری
بدانیم . واقعیتی مقدم بر تصورات و اسطوره ها وجود دارد . اما چگونه اندیشه می تواند به این
واقعیتی که از نظر تعریف با آن بیگانه است دست یابد ؟ من فکر می کنم که « والری » هم مانند
پروست » جواب خواهد داد : با اثر هنری ، و به طور عجیبی با شعر در مفهوم کاملن کلی آن »
زبان انسانی به سوی انتزاع متمایل است و پیوسته از تحجر گریزان است . شعر به ذهن امکان می
دهد با واقعیتی مقدم بر ساعت های مکانیکی ـ یعنی فرضیه ها و آگاهی های ما ـ که خود ذهن می
سازد ، تماس بگیرد . با چه وسایل و با چه « جاذبه » هایی شعر می تواند این کار را انجام دهد ؟
کار شاعر این است که به کلمات ارزش صوتی شان را بدهد و با قراردادن آن ها در کنار هم ، با
جابه جا کردن آن ها و با غافلگیر کردن شان در حالات نامعمول ، در اطراف آن ها حال و هوای
اسرار آمیزی را که از هنگام تولد احاطه شان کرده بود ، باز آفریند . « شعر را با اندیشه ها و
احساس ها نمی سازند . شعر را با کلمات می سازند . » والری دوست دارد که شاعر را صنعتگر
اصولی و آگاهی بشمارد که شعر « می سازد » ، درست همان طور که ماشینی بسازد تا نتیجه ی
...«معینی از آن بگیرد ، « پو » ، « بودلر » ، «مالارمه
»:چنین است خانواده ی شاعران « آگاه » که « والری » کار آن ها را به کمال انجام می دهد
شعر باید ضیافت هوش و ادراک باشد . » و جز این چیز دیگری نمی تواند باشد . در این جا است
که ما فکر قرارداد را باز می یابیم . شعر ، ضیافتی است ، بازی چنان منظم و کاملی است که نمی
توان آن را به صورت دیگری در آورد . « احساس زیبایی که دیوانه وار جستجو شده و هر چه
کمتر مشخص شده است ، شاید احساس نوعی ناممکن بودن تغییرات است . » و با همین حالت
است که آرامش می بخشد و خوشاید می شود . روح را تسکین و ثبات می بخشد . زمان را باز
می یابد و متوقف می سازد . سنگ بر اثر فشار موج خرد می شود ، اما اگر چند شعر از بهترین
اشعار بودلر را در نظر بگیریم ، چه عناصر مشترک و متحدی می تواند یک کلمه از آن ها حذف
.کند ؟ در این جا نیز جبر ، ضرورت را به وجود آورده است
.چنین اندیشه ای درباره ی شعر ، به نظر می رسد که اندیشه ی « الهام » را از آن رانده است
»:والری « لیریسم » را به مسخره می گیرد و آن را « گسترش آه و فغان » می داند . می گوید
الهام فرضیه ای است که نویسنده را به حد ناظر پایین می آورد . » البته این فرمول متناقضی است
که « والری » در روزهای بعد ، تصحیحات لازم را در آن به عمل می آورد . درست است که
جستجوی قالب بوسیله ی صنعتگر سازنده ، نخستین هدف کار هنری است . اگر حرفه ای در میان
نباشد ، نبوغی هم نیست . اما بدون احساسات اندوهبار و یا شاد ، احتیاج به این جستجو ایجاد
نخواهد بود : الهام در اعماق شعر و همه ی هنرها مخفی است » اما وجود دارد . بدون « زمان از
.دست رفته » ، « زمان باز یافته » وجود ندارد
این را خود « والری » خوب می داند و حتا خود او بهتر از هر کس دیگری گفته است : نویسنده
پاداش بی عدالتی تقدیر را ، به صورتی که می تواند به خویشتن می دهد .» هر چند که او می
خواهد ، حتا در اشعارش ، نمونه ی دقت ، واقع بینی و « روش » باشد ، بدون توجه به حساسیتی
که در این آثار جوشان است ، شناختن او ممکن نیست . آقای « تست » با این که بر ماشین مسلط
شد ، در عین حال با رنج آشنا بود . نباید « والری » را به عنوان هوش محض و غیر انسانی
شناخت . بر عکس ، هیچ کس در این زمان حساس تر و وفادارتر و جوانمردتر از او نیست . اما
.اگر او درد را می شناسد ، مانند پاسکال از آن خوشش نمی آید
ما با نشان دادن این نکته به دیگران ، که آن ها هیچ نیستند ؛ که زندگی بیهوده است ، طبیعت »
دشمن است و دانش فریبنده و باطل است چه چیزی به آن ها یاد می دهیم ؟ چه فایده دارد بر سر آدم
«هایی که در حکم هیچ اند بگوییم و آن چه را که می دانند به خودشان باز گوییم ؟
در پایان می خواستم تصویری کاملن انسانی ، از او در برابر شما قرار دهم . او را در نظر بگیرید
که هر بامداد ، ساعت پنج ، به رغم خستگی و شب ، کاری را که کار سراسر عمرش بود از سر
می گیرد . قهوه اش را داغ می کند ، زیرا در این ساعت هیچ کس دیگری از خواب برنخاسته است
. سپس « تراشه های نثر خود را بر سرما می ریزد ، که حادثه ها و تصادف های کاری گرانمایه
است . تا چند قرن دیگر همه پی خواهند برد که هیچ کس به اندازه ی این مرد ساده در دوران ما
«(نفوذ نداشته است .(2
قرن نوزدهم ، با همه ی پشیمانی ها و بازگشت هایش ، قرن « علوم مثبته » و فرزندان آن ، یعنی
ماشین ها بود . دیدیم که این « پیروزی دستورالعمل ها » چه امیدهایی برانگیخت . امیدهای
روشنفکرانه این بود که « کلمه ی معمای کاینات » را پیدا کنند . و نیز امیدهای اجتماعی : بر
.سقف های کاخ های ملی ، فرشته ی علم را نقش می کردند که سعادت انسان ها را فراهم می کند
امیدهای بزرگ ، سر خوردگی های بزرگ به دنبال دارد . نویسندگان که بر اثر موفقیت روش های
علمی جرات یافته و از پیشرفت های علوم مثبته سرمست شده اند ، گمان می کنند که می توانند این
روش ها را برای مطالعه ی انسان نیز به کار ببرند . در قرن نوزده ام ، ارزش های روحی را
فلاسفه ی زیادی تحقیر می کنند و این هیچ دلیلی ندارد و حتا به رغم دلایل است ، زیرا مشاهدات
نشان می دهد که مسایل روحی نیز در انسان به اندازه ی روابط فیزیکی و شیمیایی دارای اهمیت
است . وضع انسان نسبت به خودش فرق می کند. او دیگر به قدرت خویشتن ایمان ندارد . « فرد
دوران علمی دیگر این استعداد را از دست می دهد که خود را مرکز نیرو بداند . » در حالی که
مرتاض هندی و قدیس کاتولیک اعتقاد دارد که می تواند قدرت اسرار آمیزی را بر تن خویش و بر
دنیای خارج اعمال کند ، دانشمند قرن نوزده ام می پذیرد که همه چیز در ما به صورت ماشینی
.انجام می گیرد . تحقیر نومید کننده ای است زیرا ایمان به انسان را از انسان می گیرد
خصیصه ی سال1900 ، خستگی است . « آناتول فرانس » ، « ژول لومتر » و « موریس بارس
» نویسندگان بد بین اند . من خوب می دانم که آن ها هر سه ، چه در جناح راست و چه در جناح
چپ ، برای این که از سرگیجه ی خویش جلوگیری کنند ، به نرده های زودشکنی چسبیده اند . اما
این تکیه ی آن ها بیش از آن که نوعی انتخاب آزد باشد ، بیش تر بر اثر احتیاج به یافتن تکیه گاه
.بوده است
پس از یک قرن اکتشافات که ما را تسلیم حملات وحشیانه ی متخصصان کردند ، بشریت به شاعر
احتیاج دارد ، یعنی به انسانی که بتواند از راه به کار بردن کلمات به بهترین وجهی ، دوباره با
صورت اصلی مسایل تماس بگیرد . اروپا از بیماری زبان بدساخت می میرد . هنوز بسیار زود
است که خصیصه ی عصر خودمان را تعیین کنیم ، اما این خصیصه ـ اگر ماجرای قرن ما به
،فلاکت پایان نیابد ـ البته انکار اثر قرن نوزده ام نخواهد بود ، اما در ورای علم و در کنار آن
شناختن ارزش آگاهی شاعرانه ای خواهد بود که نور هوش و ادراک بر آن تابیده است . و باز
.بسیار طبیعی است که بهترین ذوق این عصر از آن شاعری باشد و آن شاعر « والری » باشد
(1)
باید توجه داشت که این مطالب درس ادبیات فرانسه ی آندره مورا است به دانشجویان امریکایی و در
کلاس درس گفته شده است . م
(2)
«از نوشته ی « آلن
|