« شعر ناب »
امیر چناری
کلید واژه ها : شعر ناب ، ادگار آلن پو ، اساس شعری ، ذات شعر ، موسیقی شعر ، سمبولیسم ، نقد
ادبی ، شعر طبیعی ، شعر متافیزیکی ، تصویرگرایی، چند معنایی، فرمالیست های روسی ، رولان
بارت ، نثر، آشنایی زدایی ، محمد غزالی، استعاره ، عین القضات همدانی ، قیس رازی، نظریه ی
ادبیات
فراوان دیده ایم و می بینیم که برخی از ناقدان ژورنالیست می نویسند فلان شعر یا اشعار فلان
در اصل(pure poetry )«شاعر ، ناب است یا به شعر ناب نزدیک است اصطلاح «شعر ناب
به نظریه ای در باب شعر اطلاق می شود معتقدان به این نظریه خود با یکدیگر اختلاف نظریه
هایی در تعریف و ویژگی های شعر ناب دارند مدعای این نظریه می تواند راهنمایی عملی برای
شاعران باشد ؟ آیا در سنت فرهنگی ما اندیشه های مطرح شده در این نظریه مورد توجه قرار
گرفته است ؟ هدف مقاله حاضر یافتن پاسخی برای این پرسش ها و ذکر نکاتی دیگر در این زمینه
.است
نخستین بار ادگار آلن پو در مقاله اش به نام «اساس شعری » که در سال 1850 منتشر شد به این
نظریه اشاره کرد . از نظر پو ویژگی اساسی شعر نوعی تغنی است که به وسیله ی شدت متمایز
می شود و در تاثیرات اش بالقوه با موسیقی یکسان است از نظر پو شعر مقوله ای کاملن زیبایی
شناختی و از خرد و حس اخلاقی متمایز و مستقل است . هدف شعر ، همان ذات شعر است که پایه
و اساس آن محسوب می شود و این ذات چیزی جز خود در نظر ندارد عقایدی که انسان پس از
خواندن شعر به دست می آورد یا عواطفی که بعد از خواندن شعر در او پدید می آید جز قلمرو
نشر» ند و حضورشان در یک شعر مطلقن برای تاثیر شاعرانه زیان آور است . شعر از راه »
موسیقی شعر به انسان دست می دهد هنگامی که مفاهیم روانشناختی مدت «شدت» را محدود
دانست . پو نتیجه گرفت که «شعر بلند » تناقضی است در اصطلاحات . شدت تاثیر در طول یک
منظومه ی بلند نمی تواند در سطح بالایی باقی بماند و به قسمت هایی کوتاهی از آن محدود می شود
از نظر او قطعه هایی ادبی که دارای سطح بالایی از شدت نیستند نباید در مقوله ی شعر گنجانده
.شوند. پو می گفت در موسیقی لفظی شعر ، ای بسا معنی متا فیزیکی یا عرفانی نهفته باشد
شارل بودلر نویسنده نام آور فرانسوی که از عقاید پو تاثیر فراوان پذیرفته بود ، در « یاداشت
هایی نو درباره ی ادگار پو » ( 1957 م .) با تعبیری که از نظریه ی پو داشت ، این نظریه را
شرح و بسط داد و به آن تعمق بیشتری بخشید . استفان مالارمه . پل والری نیز در تبین و گسترش
این نظریه ، نقش به سزایی داشتند .مالارمه و والری بیش تر به ربط معنای شعر با مسایل فنی
زبان توجه دارند .مالارمه شعری را ناب می دانست که از معنا مجرد باشد .. این نکته ای است که
شعر را به استقلال کامل زبانشناختی می کشاند . کلمات خود معنی را خلق و ابداع می کند و خود
،را از معنی محتوم و از پیش تعیین شده رها می سازند . گویی کلمات تنها بیانگر بلاغت شاعرند
نه رساننده ی پیام و مفهومی خاص . مالارمه به مفهوم به شکل سنتی اش تقریبن توجهی نداشت و
.توجه عمده ی او به صورت بیان بود
والری فرایند ترکیب شعر را از خود شعر جالب تر می دانست آن چه در این زمینه ، نزد وی
اهمیت داشت « هماهنگی آوا و احساس » بود . توضیحات او درباره ی نظریه شعر ناب بر این
نکته متمرکز می شود . هدف شعر ناب از دیدگاه او ، آن است که شعر تاثیری قابل مقایسه با تاثیر
موسیقی بر سیستم عصبی داشته باشد . وی معتقد است شعر ناب یک هدف نظری و آرمانی است
که از منظر سرشت زبان به ندرت قابل دستیابی است . سرشتی که در آن آوا و معنا ، پرطنینی و
.اندیشه از وحدتی چون وحدت روح و بدن برخوردار است
.والری و مالارمه از شاعران بر جسته مکتب سمبلیسم اند .سمبلیست ها از آرای پو تاثیر پذیرفته
بودند تقریبن تمام سمبلیست ها بر پیوند میان شعر و موسیقی تاکید داشتند . آنها به ابهام و عدم
صراحت و موسیقی نظر داشتند . موسیقی از طریق اصوات بر شنونده تاثیر می گذارد و شعر از
طریق کلمات و زبان ، زبان در شعر همانند اصوات در موسیقی ، ابزار انتقال معنی نیست . شعر
از طریق زبان تنها بر مخاطب تاثیر می گذارد . سمبلیست ها همچنین بر موسیقی لفظی یا آهنگین
.بودن کلام نیز تاکید داشتند و این شباهت دیگری بود میان شعر و موسیقی
عقاید پو چنانکه معروف است تاثیر مستقیم کمی بر ناقدان و شاعران انگلیسی زبان داشت .دیدیم که
نخست بودلر و مالارمه عقاید پو را گسترش داده و درباره نظریه ی شعر ناب بحث فراوان کرده
بودند از این رو ناقدان معتقدند که نظریه شعر ناب فرانسه در سال 1884 م . نظریه رایج ادبی
گردید که در واقع واکنشی بر ضد رمانتی سیسم بود . جرج مور نویسنده ی ایرلندی در سال 1920
م . گزیده ای از اشعار شاعران انگلیسی به نام شعر ناب منتشر کرد در این کتاب که حاصل بحث
ها و تبادل نظر مور و همفکران اوست ، هیچ یک از اشعاری که آشکارا با «فکر» سروکار داشته
باشد راه نیافته است به طوری که بسیار ی از اشعاری که گرد آورندگان دیگر با اعجاب نقل کرده
بودند ، در این مجموعه دیده نمی شود . دیوید دیچز در شیوه های نقد ادبی پس از معرفی این کتاب
:می نویسد
شعر ناب نوعی شعر طبیعی است محتوای است محتوای ظاهری آن محتوای شییی است .گمان »
می کنم اگر بتواند مضمون خود را به آن صورت عرضه دارد که تصویری و یا مجموعه ای از
تصاویر ( و نه یک فکر ) توجه اصلی خواننده را به خود جلب کند در این حال از نظر فنی تاثیر
«.تواند داشت
چنان که خود می گوید شعری است که (physical poetry )منظور دیچز از شعر طبیعی
تصویرهای آن از اشیا ء طبیعی باشد و اشیاء را در شیییت آن ها نشان دهد . در مقابل شعر متا
فیزیکی که یکی از ویژگی های آن ، بیان اندیشه است بنابراین از نظر دیچز در شعر ناب
تصویرهای از اشیا ءاند و فکر به طور مستقیم در شعر ناب مطرح نمی شود البته دیچز خود به این
،نکته معترف است که «کاملا نمی توان گفت که شعر ، فقط از اشیا طبیعی تکوین یافته است و بس
حقیقت آن که وقتی ما از شعر طبیعی بیش از حد احساس رضایت می کنیم تجزیه و تحلیل ما
«.محتملن آشکار خواهد کرد که بیش از حد معمول از طبیعی بودن محض دور شده است
از نظر جرج مور به خلاف والری و مالاریه عامل موسیقی لفظی در شعر اهمیت عمده ای ندارد
اهمیت در مطلب است. عقاید مجرد نباید در شعر راه یابد و شخصیت شاعر نباید به طور ناگهانی
درشعر ظاهر شود . وی شعری را ناب می داند که به بالاترین حد ممکن از واقعیت و عینیت
رسیده باشد وی در مقدمه ی شعر ناب می نویسد که اشعار پو را به این دلیل معتبر می داند که
تقریبن از اندیشه آزادند ». مراد او اين است كه انديشه ها به طور مستقيم بيان نشده است نه اين كه »
.خواننده با خواندن آن ها هيچ معنا و انديشه ای از آن ها دريافت نمی كند
درسال 1926 ابه برموند نویسنده ی فرانسوی , كتابی به نام شعر ناب منتشر كرد. وی شعر را با
.دعا متصل دانست زیرا به حالتی وصف ناپذیر و سحر آمیز گرایش دارد
تی .اس. الیوت این نظریه را جالب ترین و اصیل ترین پیشرفت در زیبایی شناسی در قرن نوزدهم
می داند. او نو بودن این نظریه را در اهمیت دادن به صورت بیان شعر و بی اعتنایی اش به
.مضمون می داند
از نظر آلكس پرمینگر, هر تئوری درباره ی شعر را كه بكوشد یك یا چند ویژگی رابه عنوان
ویژگی های اساسی جدا كند و ویژگی های دیگر را غیر اساسی بشمرد, می توان جزو نظریه های
شعر ناب »شمرد. وی اگر چه نظر سمبلیست ها را به طورمفصل مطرح می كند , می گوید شعر »
ناب درمعنای وسیع اش همه ی نظریه هایی را كه این گونه باشند, در بر می گیرد . وی تصویر
،گرایی را مثال می آورد و می گوید گر چه نظر تصویرگرایان با سمبلیست ها كاملن مغایر است
.می توان تصویر گرایی را دردسته بندی وسیع نظریه های «شعر ناب» گنجاند
.به نظر می رسد كه عقاید پو و سمبلییست ها در نظریه پردازان بعدی عمیقن تاثیر می گذاشت
اغلب نظریه پردازان نوین به بی معنی بودن شعر تمایل دارند . منظور از بی معنی بودن شعر این
است كه شاعر یك اندیشه ی مشخص و از پیش تعیین شده را به خواننده ارایه نمی كند, بلكه شعر
به گونه ای است كه معانی متعددی از آن دریافت می شود. همانگونه كه دكتر پورنامداریان می
گوید «صورت های خیال كه در علم بلاغت قدیم هیچ گاه نمی بایست چندان معنی را مبهم كند كه
مانع اصل رسانگی معنی شود ، دراین جا تبدیل به رمز می شود كه معنی در آن قابل تشخیص
نیست و چون معنی دراین حال در شعر مكتوم است ، یا بهتر بگوییم معانی متعدد درآن تنها وجود
بالقوه دارد ، كشف معانی به عهده ی خواننده و درگرو تاویل به اقتضای ذهن او می ماند. از همین
جاست كه معنایی كه معادل چند معنایی و یا بسیارمعنایی است درشعر اتفاق می افتد.» در واقع
كاركرد زبان در شعر با كاركرد آن در محاورات روزانه و نثر علمی تفاوت دارد. درشعر زبان
.ابزار انتقال معنی نیست و وظیفه ای زیبایی شناختی پیدا كرده است
سخنان عده ای از فرمالیست های روسی نظیر شكلوفسكی و یاكوبسن نیز حاكی از آن است كه شعر
وسیله ی انتقال معنا نیست. رولان بارت می گفت زبان به جای آن كه وسیله ای برای بیان و انتقال
گواهی یا توضیح یا تعلیم باشد، به عنوان مصالحی پذیرفته می شود كه اصل كار است. از نظر
،سارتر غرض از نثر یا ادبیات منثور رسیدن به غایتی است كه بیرون از آن است و برای این كار
«زبان را چون وسیله به كار می گیرند. شعر این نسبت را معكوس می كند .غایت شعر «حركت
است، نه نیل به مقصد . و زبان برای آن «هدف» است ،نه «وسیله». این سخن كاملن یادآور سخن
پل والری است كه شعر را به رقص و نثر رابه راه رفتن تشبیه می كند. درراه رفتن, هدف
ازحركت رسیدن به جایی است, اما در رقص, غرض از حركت, چیزی جز خودش نیست .آنچه
شكلوفسكی درباره ی «آشنایی زدایی» و یاكوبسن و تیتیانوف به صورت «بیگانه سازی» در زبان
شعر مطرح می كنند, درنهایت سبب برجسته سازی زبان می شود تا آن جا كه تشخیص زبان سبب
كمرنگ شدن و سرانجام محو معنی می گردد.حاصل این فرآیند آن است كه كلمات از صورت نشانه
های زبانی كه حاصل رابطه ی دال و مدلولی قراردادی ومعین اند، بیرون می آیند وتبدیل به
.رمزهایی می شوند كه كشف معانی آن ها برعهده ی فعالیت ذهنی خواننده می ماند
چنان كه گفتیم، بسیاری از نظریه پردازان جدید ادبیات براین نكته تاكید دارند كه شعر ، معنی
خاص و ازپیش اندیشیده ای را از طریق زبان منتقل نمی كند. پیداست كه چنین نگرشی درباره ی
نوشتن و نویسندگی، مستلزم عقیده ای جدید درباره ی خواندن نیز هست. این عقیده جدید را رولان
بارت مطرح می كند. بارت ادبیات رابه دو گروه تقسیم می كند: یكی ادبیاتی كه به خواننده نقش و
سهم و وظیفه ای در كارساختن اثر ادبی می دهد ودیگری ادبیاتی كه خواننده را زاید و بیكاره می
سازد و چیزی بیش از یك آزادی حقیر، یعنی این كه متن را بپذیرد یا رد كند, به عهده ی او نمی
گذارد. رولان بارت این گونه آثار را محصول جامعه ی بورژوازی می داند كه درآن نویسنده ، یك
تولید كننده و خواننده یك مصرف كننده است. در این گونه آثار گذر از دال به مدلول واضح , مبتذل
و اجباری است. اما ادبیات نوع دیگر، ادبیاتی است كه ما راخودآگاهانه به خواندن وپیوستن به خود
و آگاه شدن ازهمبستگی درونی نوشتن و خواندن دعوت می كند و لذت همكاری و هم نویسی را به
ما عرضه می كند. دراین گونه آثار بر ارتباط از پیش مسلم فرض شده ی دال و مدلول تكیه نمی
شود و گذر از دال به مدلول به آسانی ممكن نیست. درمتن های گروه اول كه بارت آنها را
خواندنی» می خواند, دال ها رژه می روند و درمتن های گروه دوم دال ها می رقصند. در این »
دسته از آثار، این خواننده است كه به دال ها معنی می دهد و درواقع با خواندن خود ، اثر را متولد
.می كند از این طریق خوانندگان متعدد، معانی مختلفی از یك اثر كشف می كنند
از میان چهره های فرهنگ وادب فارسی، امام محمد غزالی (450 –505 ه.ق.) ازقدیمی ترین
كسانی است كه به ویژگی های چند معنایی و رمزی بودن شعر و نقش خواننده در معنی بخشیدن به
:شعر توجه كرده است .وی در احیاء علوم الدین ,كتاب « وجد وسماع » می گوید
هیچ لفظی نیست كه نه حمد آن بر معنی ها به طریق استعارت ممكن است . پس كسی كه بر دل »
او دوستی خدای تعالی غالب است ، به سیاهی زلف ظلمت كفر اندیشد و به روشنی رخسار ، نور
ایمان ,... و درحمل كردن بر آن به استنباطی و تفكری و مهلتی حاجت نباشد، بل معنی هایی كه بر
«.دل غالب است ،مقارن شنیدن لفظ بر دل غالب شود
وقتی یك لفظ به طریق استعاره برچندین معنی حمل شود, مشخص است كه قرینه ای وجود نداشته
است كه سبب شود ما آن لفظ را تنها استعاره از یك چیز ( معنی ) بدانیم , پس این لفظ ، رمز قرار
گرفته است زیرا رمز استعاره ی بدون قرینه است . خواننده با خواندن این لفظ, متناسب با متن و
.احوال خود به آن معنی خاصی می دهد . به عبارت دیگر آن را رمز معنی خاصی می گیرد
خواننده ی دیگر آن را رمز چیزی دیگر می گیرد و به آن ترتیب خواننده در معنی دادن به متن
شریك نویسنده می گردد. یكی از عللی كه حافظ به لسان الغیب شهرت یافت وتفال زدن به دیوان او
.رایج گشت وجود چنین ویژگی در شعر اوست
.خواننده مجال می یابد كه همین معنی مورد نظر خود را با شعر حافظ منطبق ببیند
-غزالی در كیمیای سعادت نیز می نویسد :« اما سوفیان وكسانی كه ایشان به دوستی حق – تعالی
مستغرق باشند و سماع بر آن كنند این بیت ها ( كه در وی صفت زلف و خال و جمال بود ) ایشان
:را زیان ندارد كه ایشان از هر یك ، معنی فهم كنند كه در خور حال ایشان باشد ...چنان كه شاعر گوید
گفتم بشمارم سر یك حلقه ی زلفت
تا بو كه به تفصیل سر جمله بر آرم
خندید به من بر سر زلفینك مشكین
یك پیچ بپیچید و غلط كرد شمارم
كه از این زلف ، سلسله ی اشكال فهم كنند . كه كسی كه خواهد كه به تصرف عقل به وی یا سر یك
موی از عجایب حضرت الوهیت بشناسد , یك پیچ در وی افتد , همه ی شماره ها غلط شود و همه
:ی عقل ها مدهوش گردد و چون حدیث شراب و مستی بود در شعر نه آن ظاهر فرق كند مثلن چون گویند
گر می دو هزار رطل برپیمایی
تا خود نخوری نباشدت شیدایی
از این آن فهم كنند كه كار دین به حدیث وعلم راست نیاید به ذوق راست آید. اگر بسیاری حدیث
محبت و عشق زهد و توكل و دیگر معانی بگویی و اندر این معانی كتاب ها تصنیف كنی و كاغذ
بسیار سیاه كنی هیچ سودت نكند تابدان صفت نگردی و آن چه از بیت های خرابات گویند، هم فهم
:دیگر كنند. مثلن چون گویند
هركو به خرابات نشد بی دین است
زیرا كه خرابات اصول دین است
ایشان از خرابات ، خرابی صفات بشریت فهم كنند كه اصول دین آن است كه این صفات كه آبادان
«.است خراب شود تا آن كه ناپیداست در گوهر آدمی , پیدا آید و آبادان شود
چنان كه می بینم ,غزالی كاملن واقف است كه در برخی از اشعار هر لفظ را می توان رمز مدلول
های متعدد دانست و خواننده با تاویل الفاظ به نحوی متناسب با احوال خود، یكی از مدلول های
.ممكن را برمی گزیند و درمعنی دادن به متن شركت می جوید
حدود سی سال پس از تالیف احیاء علوم الدین , عین القضاه همدانی (492- 525 ه.ق) درنامه ها به
:ویژگی های چند معنایی و ابهام شعر و نقش خواننده در معنی دادن به شعر توجه كرده است . وی می نویسد
جوانمردا این شعر را چون آیینه دان آخر دانی كه آیینه را صورتی نیست در خود ، اما هركه در »
او نگه كند صورت خود تواند دیدن كه نقد روزگار او بود و كمال كار اوست و اگر گویی شعر را
معنی آن است كه قایلش خواست و دیگران معنی دیگر وضع می كنند از خود ، این همچنان است
«.كه كسی گوید: صورت آیینه, صورت روی صیقل است كه اول آن صورت نمود
می بینیم كه از نظر عین القضات ، خواننده است كه به شعر معنی می بخشد .همان گونه كه آیینه
پذیرای صورت های گوناگون است , شعر نیز دارای چندین معنی است . دقت كنید كه می گوید
آیینه را صورتی نیست درخود» . مراد سمبلیست ها هم از « بی معنا بودن» شعر ناب , همان چند »
معنایی در این جا به معنای مهمل بودن نیست, بلكه منظور نداشتن معنی مسلم و از پیش تعیین شده
«ای است, آن چنان كه درشعرهای تعلیمی و در نثر علمی و گزارشی وجود دارد. پس «بی معنایی
درسخن سمبلیست ها كه عین القضاه هم درقرن های پیش تر به آن توجه كرده است به معنای داشتن
،معانی متعدد است كه خوانندگان به شعر می بخشند. چنان ویژگی ای كه عین القضات می گوید
.دربسیاری از غزل های سنایی،عطار ، مولوی و حافظ دیده می شود
با این كه چنین نكات ارزشمندی در سخنان دانشمندان بزرگی چون محمد غزالی و عین القضاه
همدانی آمده بود ، بلاغت دانان و ادیبان مدرسی ما ، همچنان قرن ها نسبت به این نظریه بی اعتنا
ماندند .سبب این بود كه از نظر آنان شعر كلامی «اندیشیده» بود .شعرهایی از آن نوع كه عین
القضات آن ها را « آیینه وار » می داند ، شعرهایی اندیشیده كه به قصد القای « معنی» كاملن مقید
و مشخص به خواننده سروده شده باشد نیست بلكه شعرهایی است پدید آمده از شهود و تجربه ی
درونی شاعر . قرن ها « المعجم فی معاییر اشعار العجم »(تالیف در 614 ه. ق.) اثر شمس الدین
محمد قیس رازی ، از مهم ترین كتب در زمینه عروض وقافیه و صناعات شعری بود. در این كتاب
:آمده است
بدان كه شعر در اصل لغت دانش است و ادراك معانی به حدس صایب و اندیشه و استدلال راست »
، و از روی اصطلاح ، سخنی است اندیشیده ، مرتب معنوی، موزون، متكرر، متساوی ، حروف
«.آخرین آن به یكدیگر مانند
مولف المعجم در كتاب خود همه جا این تعریف را ملحوظ داشته است .مثلن در این كتاب ابیاتی
.برای شاهد ذكر شده كه یك « فكر» را القا می كند چه مدح باشد, چه وعظ و اندرز و نظایر این ها
در كتاب او ابیات اندكی از عطار آمده است، از سنایی هم گرچه ابیات بیش تری آمده , اغلب ابیات
از حدیقه الحقیقه است كه در آن ها « معنی» روشن است و اساس شعر را تشكیل می دهد مثلن این
:ابیات از حدیقه نقل شده است
زخم تیر بلا سپر شگفتاست
هیچ كس خود ز زخم او نبر است
:و
تا به حشر ا ای ار ثنا گفتی
همه گفتی چو مصطفا گفتی
:و
نیك نادان در عصر نیكو نه
بد دانا ز نیك نادان به
:در العجم ابیاتی از این دست نمی بینم
از عشق روی دوست حدیثی به دست ماست
صیدی ست بس شگرف نه در خورد شست ماست
ای مسلمانان مرا در عشق آن بت غیرت است
عشقبازی نیست كه این خود حیرت اندر حریرت است
عشق دریای محیط و آب دریا آتش است
موج ها آید كه گویی كوه های ظلمت است
خنده گریاند همی لاف زنان بر در تو
گریه خندند همی سوختگان در بر تو
البته دانشمندان بزرگی چون خواجه نصیر طوسی (597-672) هجری قمری نسبت به شعر دیدگاه
.ژرفی داشته است كه بیان اندیشه های او سبب درازی سخن وخارج از بحث ماست
سخنی را كه افلاكی از قول حسام الدین چلبی درباره ی شعر مولوی نقل می كند می توان دلیلی
محكمی درباره تصور چند معنایی بودن شعر مولوی نزد مریدان مولوی و خود او دانست . افلاكی
می گوید : «هم چنان روزی در بندگی حضرت چلبی – رضی الله عنه- كرام اصحاب شروع كردند
كه فلانی سخن خداوندگار را نیكو تقریری می كند و تفسیر این را به مردم می خوراند و در آن فن
و مهارت عظیم دارد حضرت چلبی فرمود كه كلام خداوندگار ما به مثابه آیینه ای است چه هر كه
معنی می گوید و صورتی می بندد صورت معنی خود را می گوید آن معنی كلام مولانا نیست و باز
:فرمود كه دریا هزاران جو شود اما هزاران جو دریا نشود و این بیت را گفت
به گوش ها برسد حرف های ظاهر من
به هیچ كس نرسد نعره های جانی من
سخن حسام الدین چلبی درباره شعر مولوی همان سخن عین القضات است درباره ی شعر هر دو
سخن از آیینه ای می گویند كه هر كس می تواند تصویر خود را درآن ببیند و به عبارت دیگر شعر
.را به اقتضای حال خود تاویل كند
آیا این نظریه می تواند راهنمای علمی برای شاعران معاصر باشد ؟ همان گونه كه تی. اس. الیوت
می گوید : با همه ی دستاوردهای ارجمندی كه بحث درباره این نظریه داشته است، پاسخ این سوال
منفی است به این دلیل كه این نظریه اساسن بیانگر این مطلب نیست كه شاعران چگونه شعر بگویند
تا شاعران ان را اساس یا سرمشق كار خود قرار دهند. این نظریه نگرشی خاص است نسبت به
شعر كه در فهم و نقد شعر و انتظار خواننده از شعر موثر است و البته از این طریق مسلمن آگاهی
از آن برای شاعران سودمند است شعر ناب شعری از پیش اندیشیده نیست تا بتوان بر طبق روشی
خاص آن را سرود . نكته دیگری كه در پایان یادآوری آن را لازم می دانم این است كه اگر شاعر
از افكار اجتماعی استفاده ادبی كند به گونه ای كه مانند سایر مصالح اثر ادبی ، جزیی از آن باشد
شعر را نازل نمی كند. چنان كه در نظریه ی ادبیات آمده است. « آن چه ادبیات به تعریف امروزی
از آن منزه است مقاصد عملی (تبلیغات یا تحریك به عملی فوری و مستقیم) یا مقاصد علمی( ابلاغ
«.اطلاعی یا امری یا افزودن بر دانشی ) است
مرجع : شعر – سال چهارم – تابستان 1375 – شماره ی 20
|