،بوی چوب سوخته می دهد تنه ات و این باران بی امان كه راه گرفته از میان ردیف صنوبرهای بلند
تكه های تنه ات را با خوش برده تا حالا حتمن . كی می خواهد بند بیاید، نمی دانم ؟ تقلا می كنم در باز بشود
لااقل ، نمی شود . بی بی را صدا می كنم . جواب نمی دهد . نمی تواند بفهمد چقدر تنه ات را می خواهم . هیچ
كس نمی تواند بفهمد . سیاه اما گرمی هنوز . بی بی می گوید « سیاه شدی ، باز رفتی خودت را چسبوندی به
«.اون درخت سوخته ؟ حیا نمی كنی ، چشم سفید ! دختر طاهره نباشی مگه ، می گم از ریشه درش بیارند
.بعد از گیس ام می گیرد و می كشاندم توی خانه تنوری ، پشت در را می اندازد
چند روز است پشت در را انداخته و من میان دوده و سیاهی و صدای رعد آسمان كه توی سرم جمع شده و
همراه صدای نفس نفس طاهره ، توی گوش ام می پیچد و خاطره ی قشنگ لرزش برگ هایت در باد می نشیند
توی چشم هایم . بوی تن طاهره می آید از تنور سرد . تا مرا گرفتند ، آتش اش زدند . بی بی گفته بود « توی
همین تنور خودم بسوزانیدش ! » می گوید : « هنوز خون می آمد ازش ، حتی نگذاشتم جفت اش را بگیرند ، از
سینه هاش شیر چكه می كرد » . نگاه ام می كند « نگذاشتم ببیندت ، برای یك بار حتی ، خودم آتش گذاشتم توی
تنور ، خودم ! » از آن به بعد دیگر آتش نگذاشت توی تنور . گاهی شب ها می آید و توی سیاهی خانه تنوری
سر توی خاكسترها می گذارد . صدای گریه اش می آید ، همراه این باران لعنتی پشت شیشه . خدا كند بند بیاید
، نمی دانم چقدر از تنه ات را برایم گذاشته . شاید از ریشه درت آورده باشند تا حالا .بی بی گفت به
.مردها می گوید
.كوثر نمی گذارد . دارند صنوبرها را می برند . تا می خواهید قد بكشید مردها اره به دست پیدایشان می شود
اما تو را نمی اندازند . كوثر نمی گذارد ، می گوید « به خاطر این بچه ! » مرا می گوید و آمنه زیر چشمی
نگاه ام می كند . مثل همیشه ساكت و صبور ایستاده فقط نگاه می كند . زن ها گریه می كنند و روی سر آمنه خاك
می ریزند . ننه کوثر ضجه می زند . مردها تنه ی نیم سوخته ات را از روی كوثر بلند می كنند . زن ها جیغ می
كشند . كوثر را تو كشته ای . اما ننه کوثر می گوید « نفس این گیس بریده شومه » زن ها نگاه ام می كنند . سر
تكان می دهند . كوثر را می برند . بر گرده ی اسب و زیر باران دور می شوند . باران كم شده اما بند نیامده
از آن شب سرد كه گرفته می آید هنوز . « سردمه ، خیلی سردمه ، » تن ام تو را می خواهد ، اما بی بی
. نمی گذارد بیایم بیرون
زن ها رفته بوده اند سر خاك ، آمنه هم بوده . بی بی می گوید « یه طوری توی سیاهی ی چادرش كز كرده بود
كه دلم آتیش گرفت ، ننه کوثر گفته حلال ام نمی كنه ، خون كوثر پای منه ، گفته : باید گیس هام رو بست به دم
...قاطر و ولم داد توی درخت های صنوبر . گفته : اونم مثل ننه شه ، طاهره كه دل كوثرم رو برد و بعدش
،الهی آتیش به قبرت بباره با این دخترت ! ننه ثر گفته بوده : « با بچه بسوزانیدش ! این حروم زاده است
«.معلوم نیست از كدوم نامردیه بی بی ! كاش زنده بود یه بار دیگه می سوزاندمش ! با همین دست های خودم
آمنه زده بوده زیر گریه ، ننه کوثر به سینه اش كوبیده و گفته « خودم حق مردت رو می گیرم آمنه ! اگه شده
،خاكسترش رو یك بار دیگه می سوزونم ، این دختره ی گیس بریده رو آتیش می زنم . جای ننه ش رو گرفته
...الهی خدا ازت نگذره طاهره … ». صدای بی بی می افتد و هق هق اش از درز در می ریزد تو . « طاهره
«طا… هر… ه
طاهره زیر درخت های صنوبر بار گرفت و من زاده شدم . بعدها فهمیدم حرام . هیچ كس مرا نمی خواست . تنها
كوثر بود كه مرا روی شانه اش می گذاشت و تو ی درخت های صنوبر می دویدیم . می گفت « این جا بوی ننه
ات رو می ده ! » . بعد اشك از چشم هاش می زد بیرون و می ریخت روی لباس هام . تا بزرگ بشوم ، كوثر
مهربان بود . ننه کوثر می گوید « شرم نمی كنی گیس بریده ! آخه خدا مرگت داد تو روی زانوهای كوثر بزرگ
.شدی ، جای بابات بود ، بابا … هه … معلوم نیست كدوم نامردیه … » طاهره هیچ وقت نگفت . كوثر هم
یك شب سراسیمه توی ده جار می زند كه طاهره را دیده توی درخت های صنوبر … بعد كه شكم طاهره بالا می
آید هر چی قسم اش می دهند حرف نمی زند . طاهره قسم اش داده بوده ، كوثر عاشق طاهره بوده ، طاهره
عاشقِ … هیچ كس نمی داند كی ؟ فقط خدا می داند و بعد كوثر . گفتند « كار خود كوثر بوده ، اما آمنه را كه
.گرفت و بچه اش نشد كم كم از سر زبانها افتاد
بی بی می گوید « آخه از كیه … خدا ؟ ! » خدایش را بلند می گوید همیشه . ننه ثر می گوید « هه … خدا می
«...دونه فقط ، هر جاش به یكی برده … » - « ننه ثریا جلوی پسرت رو بگیر یا
یا چی ها ؟ چی … ؟ بی بی ! » بی بی شك كرده . می گوید « آخه چی می دونه این مرتیكه هیز كه اینهمه می »
.ترسی ازش ، نكنه … ؟ ! » وانمود می كنم نمی ترسم . اما اگر دهان باز كند …قسم اش می دهم ، نمی گوید
همیشه صدایم می كند « طاهره ! » می گویم « من طاهره نیستم … طاهره اسم … » زبان ام نمی چرخد بگویم
ننه ام » می گوید « تو خود طاهره ای ، طاهره ! » بی بی می گوید « بزرگ شدی دیگه ، این مرتیكه كوثر »
،چشمش پاك نیست ، تا بود پی ننه ات بود ، حالام كه دیگه … نذار بهت نزدیك بشه ، آمنه هم خوشش نمی آد
.زن بیچاره ! مرد كه نیست براش ! » آمنه خیس شده ، زل زده به جسد بی جان كوثر زیر باران
نمی توانم جلوی خودم را بگیرم . از همیشه قشنگ تری زیر نور ماه كه روی تنه ات می ریزد . صدای به هم
خوردن برگ هایت دیوانه ام می كنند همیشه . لباس هایم را در می آورم و در هم فرو می رویم . گرمی ، مثل
...دست های بی بی وقتی آنها را روی تنور می كشد و ریز گریه می كند . گرمی … گرمی … گرمی
هوی ! » كوثر است انگار . باید حدس می زدم . همیشه احساس می كردم كسی میان درختها نگاهمان می »
كند . مثل سایه دنبال ام می آید . سینه های را توی دست هایم می گیرم و پشت ات پنهانم می كنی . دست ام را می گیرد و
«...می كشاندم به طرف خودش . می گوید « از ننه ات هم بدتر شدی ؟ بازم اون ، ندیده بودم با درخت
سبیل اش را می جود و سرش را تكان می دهد . هول ام می دهد به طرف تو . محكم به هم می خوریم . « یا فردا
،شب می آی « زیر ده » یا همه چی رو می ریزم رو دایره ، هر چی هم كه از ننه ات می دونم می گم
.شنیدی ؟ فردا شب ! یادت كه نمی ره ؟! » سرش را بالا می گیرد و تند دور می شود . نباید بروم
...می روم . نشسته توی سیاهی درخت های گردو . بوی تند گردو می آید . یك طوری نگاهم می كند انگار
جلو می آید . دارد می خندد « مگه من مُردم طاهره كه … » « من طاهره نیستم » دست هایش را دور گردن ام
حلقه می كند . خیسی لب هایش می نشیند پشت گوش ام . دل ام می ریزد . تقلا می كنم . دستش را می گذارد روی
دهان ام . « صدات در نیاد ها ! » سرم را تكان می دهم . ناخن هایم كه فرو می روند توی بازوهای مردانه اش
...محكم می خواباند توی گوش ام . روی زمین می افتم . گرمی پاهایش روی رانهایم و دست اش كه محكم جلوی دهانم
سردمه ، امشب لباس هایم رو در نمیآرم ، خب ! فكر بد نكنی ها ، فقط سردمه ، نگاه كن ! انگار می خواد »
«.بارون بزنه ، تو هم كه داری می لرزی ، سردته ؟ بذار بغلت كنم ، گرم بشیم
گرم می شویم . اما حرف های بی بی تنم را می لرزاند . می گوید « داد از این مردها ! ننه کوثر گفته : آمنه رفته
،قهر ، خب بهتر ، گفته : كوثر شبها میزنه بیرون وقتی هم كه بر می گرده چشمهاش قرمزه ، بوی زن می ده
آخه آمنه چی كم داره مگه ؟ » ننه ثر می گوید « نازاست » بی بی می گوید « كاش طاهره منم نازا بود . » و
به من نگاه می كند « دیگه نشنوم توی درخت های صنوبر ول بودی ها ! هیچ معلومه اونجا چی می كنی ؟ گفتی
اونجا بوی ننه ام رو می ده ، گذاشتم بری ، اما حالا … نكنه تو هم … » می گویند « طاهره سر و ته اش را
می زدی ول بوده توی درخت های صنوبر ، همان جا بوده كه مرا گذاشته اند توی دامن اش . كوثر دیده اما هیچ وقت
نگفته كی ؟ گفته « طاهره قسمم داده . » دوست اش داشته هنوز . « صدام می كنه ، طاهره ! ازش می ترسم ، اما
... این روزها بد شده ای . پوستت زبر شده ، نگاه كن ! كوثر می گوید « حیفت نمی آد ران های به این
كوثره » دارد می آید . « چرا می لرزی ، نكنه می ترسی ، كاش می تونستی جلوش رو بگیری ، آخه فحشت
می ده ، هر چی از دهنش بیاد بارت می كنه ، می گه چرا تا من هستم با درخت … می دونه چقدر دوستت
«!دارم می گه می خواد جلوی تو … نه نمی ذارم جلوی تو … نه … نه » - « حرف نباشه ، ببینم كی مَرده
محكم به تنه ات می زند ، می خندد . « تو رو خدا … » پشت ات پنهان ام می كنی . پوست ات خیس شده ، زبر نیستی
دیگر « نه … كوثر نه … » محكم دست هایم را گرفته و … خودت را می اندازی روی كوثر ، بوی چوب
.سوخته می آید . باران بند آمده ، اما گرمی هنوز مثل … در را شكسته ام
|